31. نعمتهاى ويژه خداوند(194)
ممكن است مراد از علمى كه به حضرت داود و سليمان داده شده علم قضاوت باشد، به دليل آيهى «و آتيناه الحكمة و فصل الخطاب»(195) يعنى ما به داوود حكمت و قضاوت مرحمت كرديم. و نيز به دليل آيهى «كلاّ آتينا حكماً و علما»(196) و شايد هم مراد از علم، علم گفتگو با پرندگان باشد به دليل آيهى «علّمنا منطق الطّير»(197) و شايد علم زرهبافى باشد؛ «و علّمناه صَنعة لبوس»(198) امّا بهتر اين است كه علم را به طور عام معنا كنيم، يعنى علم ادارهى كشور.
32. فلسفه اعطاى نعمتهاى ويژه
سؤال: چرا خداوند به بعضى از بندگان خود نعمتهاى ويژهاى عطا مىكند؟ آيا اين كار با عدالت سازگار است؟ پاسخ: اوّلاً معناى عدالت اين نيست كه به همه يكسان بدهيم. آيا معلّمى كه به هر شاگردى نمرهاى مىدهد و يا پزشكى كه براى هر بيمارى دارويى تجويز مىكند، ظالم است؟ ثانياً نعمتهاى ويژه، مسئوليّتهاى ويژهاى را نيز بدنبال دارد. ثالثاً ما از خدا طلبى نداريم، تا هر چه بخواهيم به ما عطا كند. رابعاً الطاف الهى بر اساس حكمت و شرايطى است كه انسان يا جامعه آن را بوجود مىآورد. به قول شاعر: چون چنان بوديم، بوديم آن چنان چون چنين گشتيم گشتيم اين چنين افرادى با اخلاص، تلاش، علم، تدبير، صرفهجويى، عدالت و وحدت كلمه، شرايطى را در خود ايجاد مىنمايند كه زمينهى دريافت الطاف الهى و نعمتهاى ويژه مىشود. البتّه گاهى الطاف ويژه به خاطر پاداش عملى است كه والدين انسان داشتهاند و خداوند مزد كارشان را به نسل آنان عطا مىكند. همان گونه كه در داستان موسى و خضر، خداوند آن دو پيامبر را مأمور مىكند ديوارى را كه گنجى زير آن بود و از آنِ كودكان يتيمى بود تعمير كنند تا در آينده از آن گنج استفاده نمايند، زيرا والدين كودكان نيكوكار و صالح بودهاند. «وكان ابوهما صالحا»(199)
33. كلمة اللّه(200)
كلمة اللّه چيست؟ 1. نعمتهاى خداوند. «قل لو كان البحر مداداً لكلمات ربّى لنفد البحر...»(201) 2. سنّتهاى الهى. «و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين انّهم لهم المنصورون»(202) و «ولولا كلمة الفصل لقضى بينهم»(203) 3. آفريدههاى ويژهى خداوند. «انّما المسيح عيسى ابن مريم رسولاللّه و كلمته»(204) 4. حوادثى كه انسان با آنها آزمايش مىشود. «و اذا ابتلى ابراهيم ربّه بكلمات»(205) 5. آيات الهى. دربارهى حضرت مريم مىخوانيم: «و صدّقت بكلمات ربّها»(206) 6. اسباب پيروزى حقّ بر باطل. «و يريد اللّه ان يحقّ الحق بكلماته و يقطع دابر الكافرين»(207)، «و يمح اللّه الباطل و يحقّ الحق بكلماته»(208) از جمع مطالب گذشته به دست مىآيد كه مراد از «كلمة» تنها لفظ نيست، بلكه مراد سنّتها، مخلوقات، اراده و الطاف الهى است كه در آفرينش جلوه مىكند. بنابراين، اگر همهى درختان قلم و همهى درياها مركّب شوند، نمىتوانند كلمات الهى را بنويسند، يعنى نمىتوانند آفريدههاى خدا، الطاف الهى و سنّتهايى را كه در طول تاريخ براى انسانها و همهى موجودات وجود داشته است بنويسند. «واللّه العالم» در روايت مىخوانيم: امام كاظم عليه السلام فرمود: مصداق كلمات اللّه ما هستيم كه فضايل ما قابل ادراك و شماره نيست.(209) آرى، اولياى خدا از طرف ذات مقدّس او واسطهى فيض هستند و هر لطف و كمالى، از طريق آن بزرگواران به ديگران مىرسد.
34. سيماى بسم اللّه(210)
1. «بسماللَّه» بياننگر صبغه و رنگ الهى و جهتگيرى توحيدى ماست. امام رضاعليه السلام مىفرمايد: با گفتن «بسماللَّه» نشان بندگى خدا را برخود مىنهم.(211) 2. «بسماللَّه» رمز بقا و دوام است؛ زيرا هرچه اخلاص و رنگ خدايى نداشته باشد، فانى است. «كلّ شىء هالك الاّ وجهه»(212) 3. «بسماللَّه» رمز توحيد است و ذكر نام ديگران به جاى آن، رمز كفر است و همراه آوردن نام خداوند با نام ديگران، نشانهى شرك. نه در كنار نام خدا، نام ديگرى را ببريم ونه به جاى نام او. نه فقط ذات او؛ بلكه نام او نيز از هر شريكى منزّه است؛ «سبّح اسم ربّك الاعلى»(213) حتّى شروع كردن كار به نام خدا و محمّدصلى الله عليه وآله ممنوع است.(214) 4. «بسماللَّه» رمز عشق به خدا وتوكّل به اوست. به كسى كه رحمان و رحيم است عشق مىورزيم و كارمان را با توكّل به او آغاز مىكنيم كه بردن نام او سبب جلب رحمت است. 5. «بسماللَّه» رمز خروج از تكبّر و اظهار عجز و ناتوانى به درگاه خداوند قادر متعال است. 6. «بسماللَّه» گام اوّل در مسير بندگى و عبوديّت است. 7. «بسماللَّه» مايهى فرار شيطان است. كسى كه خدا را همراه داشت، شيطان در او مؤثّر نمىافتد. 8. «بسماللَّه» عامل قداست يافتن كارها و بيمه كردن آنهاست. 9. «بسماللَّه» ذكر خداست؛ يعنى خدايا! من تو را فراموش نكرده و نمىكنم. 10. «بسماللَّه» بيانگر انگيزه ماست؛ يعنى خدايا! هدفم تو هستى نه مردم، نه طاغوتها ونه جلوهها و نه هوسها و منافع. 11. امام رضاعليه السلام فرمود: «بسماللَّه» به اسم اعظم الهى، از سياهى چشم به سفيدى آن نزديكتر است.(215) تنها در آغاز سوره برائت (سوره توبه) بسماللَّه نيامده و اين به فرموده حضرت علىعليه السلام به خاطر آن است كه «بسماللَّه» كلمه امان و رحمت است، واعلام برائت از كفّار و مشركين، با اظهار محبّت ورحمت سازگار نيست.(216)
35. اهميت شروع كارها با نام خدا
سؤال: چرا در شروع هر كارى «بسماللَّه» و بردن نام خدا سفارش شده است؟ پاسخ: «بسماللَّه» آرم و نشانهى مسلمانى است و بايد تمام كارهاى هر مسلمان رنگ الهى داشته باشد. همانگونه كه محصولات و كالاهاى ساخت يك كارخانه، آرم و علامت آن كارخانه را دارد؛ خواه به صورت جزيى باشد يا كلّى. مثلاً يك كارخانه چينى سازى، علامت خود را روى تمام ظروف مىزند، خواه ظرفهاى بزرگ باشد يا ظرفهاى كوچك. يا اينكه پرچم هر كشورى هم بر فراز ادارات و مدارس و پادگانهاى آن كشور است و هم بر فراز كشتىهاى آن كشور در درياها و هم بر روى ميز ادارى كارمندان.
194) ذيل آيه 15 سوره نمل. 195) ص، 20. 196) انبياء، 79. 197) نمل، 16. 198) انبياء، 80. 199) كهف، 82. 200) ذيل آيه 27 سوره لقمان. 201) كهف، 109. 202) صافات، 171-172. 203) شورى، 21. 204) نساء، 171. 205) بقره، 124. 206) تحريم، 12. 207) انفال، 7. 208) شورى، 24. 209) تفسير نورالثقلين، ذيل آيه. 210) ذيل آيه 1 سوره حمد. 211) تفسير نورالثقلين. 212) قصص، 88. 213) اعلى، 1. 214) اثباتالهداة، ج7، ص482. 215) تفسير راهنما. 216) تفسير مجمعالبيان و فخررازى. |