392. مغضوبين در قرآن(2556)
در قرآن، افرادى همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّتهايى همچون قوم عاد، ثمود و بنىاسرائيل، به عنوان غضبشدگان معرّفى شدهاند. در آيات متعدّدى از قرآن ويژگىهاى گمراهان و غضب شدگان و مصاديق آنها بيان شده است كه براى نمونه به موارد ذيل اشاره مىشود: 1. منافقان و مشركان و بدگمانان به خداوند.(2557) 2. كافران به آيات الهى و قاتلان انبياء الهى.(2558) 3. اهل كتاب كه در برابر دعوت به حقّ سركشى كردهاند.(2559) 4. فراريان از جهاد.(2560) 5. پذيرندگان و جايگزين كنندگان كفر با ايمان.(2561) 6. پذيرندگان ولايت دشمنان خدا و دوستداران رابطهى با دشمنان خدا.(2562) بنىاسرائيل كه داستان زندگى و تمدّن آنها در قرآن بيان شده است، زمانى بر مردم روزگار خويش برترى داشتند؛ «فَضّلتُكم على العالَمين»(2563) ليكن بعد از اين فضيلت و برترى، به خاطر كردار و رفتار خودشان، دچار قهر و غضب خداوند شدند؛ «و باؤوا بغضب من اللّه»(2564) اين تغيير سرنوشت، به علّت تغيير در رفتار و كردار آنان بوده است «انّ اللّه مايغيّر بقوم حتى يغيّروا ما بأنفسهم»(2565). دانشمندان يهود، دستورات وقوانين آسمانى تورات را تحريف كردند، «يحرّفون الكلم»(2566) و تجّار وثروتمندان آنان نيز به ربا وحرامخوارى و رفاهطلبى روى آوردند، «اخذهم الرّبا»(2567) و عموم مردم نيز در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، از روى تنپرورى و ترس، از رفتن به جبهه نبرد و ورود به سرزمينِ مقدّس، سر باز زدند. «فاذهب انت و ربّك فقاتلا انّا هاهُنا قاعدون»(2568) به خاطر اين انحرافات، خدا آنان را از اوج عزّت و فضيلت، به نهايت ذلّت و سرافكندگى مبتلا ساخت. ما در هر نماز، از خداوند مىخواهيم كه مانند غضبشدگان نباشيم؛ يعنى نه اهل تحريف آيات و نه اهل ربا و نه اهل فرار از جهاد در راه حقّ. همچنين از گمراهان نباشيم، آنان كه حقّ را رها كرده و به سراغ باطل مىروند و در دين و باور خود غلوّ و افراط كرده، يا از هوى و هوس خود يا ديگران پيروى مىكنند. «قل يا أهل الكتاب لاتَغلوا فى دينكم غيرالحقّ و لاتتّبعوا أهواء قوم قد ضَلّوا من قبل و أضلّوا من قبل و أضلّوا عن سواءالسبيل» بگو: اى اهلكتاب! در دينتان به ناحقّ غلوّ نكنيد وبه دنبال خواهشهاى گمراهانِ پيش از خود نرويد، كه آنان افراد زيادى را گمراه كرده و از راه راست گمراه شدهاند.(2569)
393. ضالّين در قرآن(2570)
كلمهى «ضلالت» حدود دويست مرتبه در قرآن آمده است كه گاهى در مورد تحيّر بكار رفته، «و وَجدَك ضالاً»(2571) وگاهى به معناى ضايع شدن است، «اضلّ أعمالهم»(2572) ولى اغلب به معناى گمراهى است كه همراه با تعبيرات گوناگونى نظير: «ضلال مبين»(2573)، «ضلال بعيد»(2574)، «ضلال كبير»(2575) به چشم مىخورد. در قرآن افرادى به عنوان گمراه معرّفى شدهاند، از جمله: 1. كسانى كه ايمان خود را به كفر تبديل كردند. «من يَتبدّل الكفر بالايمان فقد ضلّ سواء السبيل»(2576) 2. مشركان. «و من يشرك باللَّه فقد ضل ضلالا بعيدا»(2577) 3. كفار. «و من يكفر باللَّه... فقد ضلّ»(2578) 4. عصيانگران. «و من يعص اللَّه و رسوله فقد ضل»(2579) 5. ستمگران. «بل الظّالمون فى ضلال مبين»(2580) 6. مسلمانانى كه كفّار را سرپرست و دوست خود گرفتند، «لاتتّخذوا عدوى و عدوكم اولياء... و من يفعله منكم فقد ضل سواء السّبيل»(2581) 7. كسانى كه مردم را از راه خدا باز مىدارند. «الذّين يستحبّون الحياة الدّنيا على الاخرة و يصدّون عن سبيل اللّه... أولئك فى ضلال بعيد»(2582) 8. كسانى كه به خدا يا رسول خدا توهين مىكنند. 9. آنان كه حقّ را كتمان مىكنند. 10. كسانى كه از رحمت خدا مأيوسند. در قرآن نام برخى به عنوان گمراه كننده آمده است، از قبيل: ابليس، فرعون، سامرى، دوست بد، رؤسا ونياكان منحرف. گمراهان، خود بستر وزمينهى انحراف را فراهم و گمراه كنندگان، از اين بسترها و شرايط آماده، استفاده مىكنند. بسترهاى انحراف در قرآن عبارتند از: 1. هوسها. «اتّخذ الهه هَواه واضلّه اللَّه»(2583) 2. بتها. «جعلوا لِلّه انداداً لِيضلّوا عن سبيله»(2584) 3. گناهان. «وما يضلّ به الا الفاسقين»(2585) 4. پذيرش ولايت باطل. «انّه من تولاّه فانّه يضلّه»(2586) 5. جهل و نادانى. «و ان كنتم من قبله لمن الضّالّين»(2587)
394. قرآن را ساده ننگريم(2588)
قرآن را ساده ننگريم، زيرا: الف) سرچشمهى آن، «ربّ العالمين» است. ب) واسطهى آن، «روح الامين» است. ج) ظرف آن، قلب پاك پيامبرصلى الله عليه وآله «قلبك» است. د) هدف آن، بيدارى مردم «المنذرين» است. ه) زبان آن، فصيح و بليغ «عربىّ مبين» است. و) بشارت آن، در كتابهاى پيشينيان، «زُبُر الاوّلين» است.
395. جبرئيل، فرشته وحى
فرشتهى وحى داراى چند نام است: روحالامين، روحالقدس، شديدالقوى، رسولٌكريم و جبرئيل. دليل اينكه به جبرئيل «روح» گفته شده، يا به خاطر آن است كه دين و روح مردم به واسطهى او زنده شده، يا خودش موجودى روحانى است.
396. تشابه نزول قرآن به باران(2589)
خداوند در مورد قرآن و باران، هر دو تعبير به «نزول» نموده است، بين اين دو مشابهتهايى است كه ذكر مىكنيم: الف: هر دو از آسمان نازل مىشوند. «و انزلنا من السماء ماءً»(2590) ب: هر دو طاهر و مطهّرند. «ينزّل عليكم من السماء ماءً ليطهّركم»(2591)، «ربّنا وابعث فيهم رسولا... يعلّمهم الكتاب و الحكمة و يزكيّهم»(2592) ج: هر دو وسيلهى حياتند. «دعاكم لِما يحييكم»(2593)، «لنحيى به بلدة ميتا»(2594) د: هر دو مبارك و مايهى بركتاند. «و هذا كتاب انزلناه مبارك»(2595)، «و نزّلنا من السماء ماء مباركاً»(2596) ه: قرآن چون باران، قطره قطره و آيه آيه نازل شده است. (نزول تدريجى) شايد تأكيد بر عربى بودن قرآن، ردّ كسانى باشد كه گفتند: قرآن را فردى عجمى به پيامبر آموخته است. «...انّهم يقولون انّما يعلّمه بشر لسان الّذى يلحدون اليه اعجمى و هذا لسان عربىّ مبين»(2597)
2556) ذيل آيه 7 سوره حمد. 2557) نساء،116 و فتح، 6. 2558) بقره، 61. 2559) آلعمران، 110 - 112. 2560) انفال، 16. 2561) بقره، 108 و نحل، 106. 2562) ممتحنه، 1. 2563) بقره، 47. 2564) بقره، 61. 2565) رعد، 11. 2566) نساء، 46. 2567) نساء، 161. 2568) مائده، 24. 2569) مائده، 77. 2570) ذيل آيه 7 سوره حمد. 2571) ضحى، 7. 2572) محمّد، 1. 2573) آلعمران، 164. 2574) ق، 27. 2575) ملك، 90. 2576) بقره، 108. 2577) نساء، 116. 2578) نساء، 136. 2579) احزاب، 36. 2580) لقمان، 11. 2581) ممتحنه، 1. 2582) ابراهيم، 3. 2583) جاثيه، 23. 2584) ابراهيم، 30. 2585) بقره، 26. 2586) حج، 4. 2587) بقره، 198. 2588) ذيل آيات 192-196 سوره شعراء. 2589) ذيل آيه 1-2 سوره يوسف. 2590) مؤمنون، 18. 2591) انفال، 11. 2592) بقره، 129. 2593) انفال، 24. 2594) فرقان، 49. 2595) انعام 92. 2596) ق 9. 2597) نحل، 103. |