کتابخانه

400 نكته از تفسير نور
191. قانون مماثلت در اسلام(1319)
 
 در قرآن كريم دوبار عبارت «فأجره على اللّه» آمده است: يك بار در سوره‏ى نساء آيه 100 كه مربوط به مهاجرين مخلص است و يك بار در اين آيه كه مربوط به عفو از بدى‏هاى مردم است، پس معلوم مى‏شود پاداش عفو و اصلاح هم وزن پاداش مهاجرت الى اللّه است.
 قانون مماثلت در اسلام: از آنجا كه قوانين اسلام طبق عقل وفطرت و عدل است، در امور مختلف برابرى را با صراحت مطرح كرده است كه ما چند نمونه را در اينجا بيان مى‏كنيم:
 * «فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم»(1320) هركس به شما تعدّى و تجاوز كرد، به مانند آن بر او تعدّى كنيد.
 * «و لهنّ مثل الّذى عليهنّ بالمعروف»(1321)، و براى زنان همانند وظايفى كه بر دوش آنها است، حقوق شايسته‏اى قرار داده شده است.
 * «و من قتله منكم متعمّداً فجزاء مثل ما قتل من النعم»(1322)، هركس از شما به عمد شكارى را در حال احرام بكشد كيفر و كفّاره‏اش كشتن نظير آن حيوان از چهار پايان است.
 * «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به»(1323) و هرگاه خواستيد مجازات كنيد تنها به مقدارى كه بر شما تعدّى شده كيفر دهيد.
 نمونه مماثلت در سنّت‏هاى الهى:
 * «مكروا و مكراللّه»(1324) دشمنان نقشه كشيدند و خداوند چاره‏جويى كرد.
 * «يخادعون اللّه و هو خادعهم»(1325) (منافقين) مى‏خواهند خدا را فريب دهند در حالى كه او آنها را فريب مى‏دهد.
 * «انما نحن مستهزؤون اللّه يستهزى‏ء بهم»(1326) (مى‏گويند:) ما (آنها) را مسخره مى‏كنيم، خداوند آنها را مسخره مى‏كند.
 * «نسوا اللّه فانساهم»(1327) خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنان را به فراموشى گرفتار كرد.
 * «فلمّا زاغوا ازاغ اللّه»(1328) هنگامى كه آنها از حقّ منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت.
 * «و ان عُدتم عُدنا»(1329) هرگاه برگرديد، ما بازمى‏گرديم.
 * «للّذين احسنوا الحسنى وزيادة»(1330) كسانى كه نيكى كردند، پاداش نيك وزياده بر آن دارند.
 * «رضى اللّه عنهم و رضوا عنه»(1331) خداوند از آنها خشنود و آنها از او خشنود خواهند بود.
 * آنان كه در دنيا مى‏گفتند: «سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين»(1332) براى ما تفاوت نمى‏كند كه ما را انذار كنى يا نكنى، (بيهوده خود را خسته نكن) در قيامت مى‏گويند: «سواء علينا اجزعنا ام صبرنا»(1333) چه بى‏تابى كنيم و چه شكيبايى، تفاوتى براى ما ندارد.
 * «من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى»(1334) آنها كه در اين جهان (از ديدن چهره حقّ) نابينا بودند، در آنجا نيز نابينا هستند.
 * «فاذكرونى اذكركم»(1335) به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم.
 * اگر خداوند به ما دستور مى‏دهد: «صلّوا عليه و سلّموا تسليما»(1336) بر پيامبر درود فرستيد و سلام گوييد وتسليم فرمانش باشيد، در مقابل به پيامبر دستور مى‏دهد: «و صلّ عليهم»(1337) به آنها كه زكات مى‏پردازند درود بفرست.
 
 192. وظايف دانشمندان(1338)
 
 دانشمندان يهود، قبل از بعثت پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله، مردم را به ايمان آوردن به آن حضرت دعوت مى‏كردند و بشارت ظهور حضرت را مى‏دادند؛ امّا پس از بعثت، خودشان ايمان نياوردند و حتّى بعضى از آنان به بستگان خود كه اسلام آورده بودند، توصيه مى‏كردند كه مسلمان بمانند؛ ولى خودشان اسلام نمى‏آوردند.(1339)
 در روايات آمده است: دانشمندى كه ديگران را به بهشت دعوت كند، ولى خودش اهل جهنّم باشد، بزرگ‏ترين وسخت‏ترين حسرت‏ها را خواهد كشيد.(1340)
 در اين آيه قرآن مى‏فرمايد: حقّ تلاوت و دعوت ديگران، عمل خود انسان است. در روايات نيز به اين اصل اشاره شده است؛ از جمله:
 امام صادق‏عليه السلام فرمود: «كونوا دعاة النّاس باعمالكم و لاتكونوا دعاةً بالسنتكم»(1341) با اعمال خودتان مردم را دعوت كنيد، نه تنها با گفتار. از حضرت على‏عليه السلام نقل شده است كه فرمود: سوگند كه من شما را به كارى دعوت نمى‏كنم، مگر آنكه خودم پيشگام باشم و از كارى نهى نمى‏كنم، مگر آن كه خودم قبل از شما آن را ترك كرده باشم.(1342)
 همچنين آن حضرت مى‏فرمايد: هركس خود را امام ديگران قرار داد، ابتدا بايد به تعليم خود بپردازد.(1343) چنانكه خداوند در جاى ديگر مى‏فرمايد: «كبر مقتاً عند الله أن تقولوا ما لاتفعلون»(1344)
 امام كاظم‏عليه السلام فرموده‏اند: «طوبى للعلماء بالفعل و ويل للعلماء بالقول»(1345) درود بر عالمانى كه به گفته خود عمل مى‏كنند و واى بر عالمانى كه فقط حرف مى‏زنند.
 
 193. عالمان بى عمل(1346)
 
الف) در قرآن: عالم بى‏عمل، به الاغى تشبيه شده است كه بار كتاب حمل مى‏كند؛ ولى خود از آن بهره‏اى نمى‏برد.(1347)
ب) در روايات:
* رسول خداصلى الله عليه وآله فرمودند: عالم بى‏عمل، مثل چراغى است كه خودش مى‏سوزد (و بهره‏اى نمى‏برد) ولى ديگران از نورش استفاده‏ها مى‏برند.(1348)
* رسول خداصلى الله عليه وآله فرمودند: عالم بى‏عمل، چون تيرانداز بدون كمان است.(1349)
* عيسى‏عليه السلام فرمودند: عالم بى‏عمل، مثل چراغى است بر پشت‏بام كه اتاق‏ها تاريك‏اند.(1350)
*على‏عليه السلام فرمودند: عالم بى‏عمل، همچون درخت بى‏ثمر و گنجى است كه انفاق نشود.(1351)
* امام صادق‏عليه السلام فرمودند: موعظه‏ى عالم بى‏عمل، چون باران بر روى سنگ است كه در دلها نفوذ نمى‏كند.(1352)
ج) در كلام انديشمندان:
گرسنه‏اى است كه روى گنج خوابيده.
تشنه‏اى است بر كنار آب و دريا.
طبيبى است كه خود از درد مى‏نالد.
بيمارى است كه دائماً نسخه درمان را مى‏خواند، ولى به آن عمل نمى‏كند.
منافقى است كه سخن و عملش يكى نيست.
پيكرى است بى‏روح.
زنبورى است بى‏عسل.
 
 194. آثار و بركات وصيّت(1353)
 
 1. وصيّت، نشانه‏ى دقّت و اهل حساب بودن انسان است.
 2. وصيّت، نشانه‏ى احترام شخص به حقوق و نيازهاى ديگران است.
 3. وصيّت، انجام امور خيرى است كه از آن غفلت شده و تداوم عمل صالح، پس از مرگ است.
 4. وصيّت، راهى براى پركردن خلأهاى اقتصادى و تعديل ثروت ميان عزيزان است.
 وصيّت براى والدين وبستگان، عامل تجديد محبّت ويك نوع قدرشناسى است؛ لذا در آغاز آيه وصيّت، والدين مطرح شده‏اند تا علاوه بر سهم ارث، وصيّت به نوعى تنظيم شود كه نفعش به آنان نيز برسد كه اين خود از مصاديق احسان است.
 رسول‏اكرم‏صلى الله عليه وآله فرموده‏اند: «هركس با وصيّت از دنيا برود، گويا شهيد مرده است».(1354)
 
 195. اقسام وصيّت‏
 
 1. واجب؛ مثل: وصيّت به اداى حقّ اللّه، حقّ‏الناس، قضاى نماز و عبادات ديگر، پرداخت حقوق واجب مانند: خمس، زكات، ديون و بدهكارى‏ها.
 2. مستحبّ؛ مثل: وصيّت به امور خيريّه.
 3. مباح؛ مثل: وصيّت فرزندان به نوع شغل، حرفه، لباس و غذا.
 4. مكروه؛ مثل: وصيّت به مقبره سازى و انجام تشريفات غير ضرورى.
 5. حرام؛ مثل: وصيّت به ايجاد مراكز فساد، انتشار كتب ضالّه.

1319) ذيل آيات 40-41 سوره شورى.
1320) بقره، 149.
1321) بقره، 228.
1322) مائده، 90.
1323) نحل، 126.
1324) آل‏عمران، 54.
1325) نساء، 142.
1326) بقره، 14 - 15.
1327) حشر، 19.
1328) صف، 5.
1329) اسراء، 8.
1330) يونس، 26.
1331) مائده، 119.
1332) شعراء، 136.
1333) ابراهيم، 21.
1334) اسراء، 72.
1335) بقره، 152.
1336) احزاب، 56.
1337) توبه، 103.
1338) ذيل آيه 44 سوره بقره.
1339) تفسيرنمونه.
1340) بحار، ج‏2، ص‏37.
1341) تفسير نورالثقلين.
1342) نهج‏البلاغه، خطبه 175.
1343) نهج‏البلاغه، حكمت‏73.
1344) صف، 3.
1345) بحار، ج‏78، ص‏299.
1346) ذيل آيه 44 سوره بقره.
1347) جمعه، 5.
1348) كنزالعمّال، ح 29109.
1349) بحار، ج‏10، ص 100.
1350) بحار، ج 14، ص 309.
1351) غررالحكم.
1352) بحار، ج‏2، ص 39.
1353) ذيل آيه 180 سوره بقره.
1354) وسائل‏الشيعه، ج‏13، ص‏352
<<<  صفحه قبل  <<      « [صفحه 40]»      >>  صفحه بعد  >>>

فهرست
سخن ناشر
مقدّمه مؤلف
توحيد ... (نكات 1 تا 5)
توحيد ... (نكات 6 تا 10)
توحيد ... (نكات 11 تا 15)
توحيد ... (نكات 16 تا 20)
توحيد ... (نكات 21 تا 25)
توحيد ... (نكات26 تا 30)
توحيد ... (نكات 31 تا 35)
توحيد ... (نكات 36 تا 42)
نبوت (نكات43 تا 48)
نبوّت (نكات 49 تا 53)
نبوّت (نكات 54 تا 58)
نبوّت (نكات 59 تا 63)
نبوّت (نكات 64 تا 68)
نبوّت (نكات 69 تا73)
نبوّت (نكات 74 تا 78)
نبوّت (نكات 79 تا 83)
معاد (نكات 84 تا 88)
معاد (نكات 89 تا 93)
معاد (نكات 94 تا 98)
معاد (نكات 99 تا 103)
معاد (نكات 104 تا 108)
معاد (نكات 109 تا 113)
معاد (نكات 114 تا 118)
معاد (نكات 119 تا 123)
معاد (نكات 124 تا 127)
عبادى (نكات 128 تا 132)
عبادى (نكات 133 تا 137)
عبادى (نكات 138 تا 142)
عبادى (نكات 143 تا 150)
اجتماعى (نكات 151 تا 155)
اجتماعى (نكات 156 تا 160)
اجتماعى (نكات 161 تا 165)
اجتماعى (نكات 166 تا 170)
اجتماعى (نكات 171 تا 175)
اجتماعى (نكات 176 تا 180)
اجتماعى (نكات 181 تا 185)
اجتماعى (نكات 186 تا 190)
اجتماعى (نكات 191 تا 195)
اجتماعى (نكات 196 تا 200)
اجتماعى (نكات 201 تا 205)
اجتماعى (نكات 206 تا 210)
اجتماعى (نكات 211 تا 215)
اجتماعى (نكات 216 تا 220)
اجتماعى (نكات 221 تا 225)
اجتماعى (نكات 226 تا 230)
اجتماعى (نكات 231 تا 235)
اجتماعى (نكات 236 تا 240)
اجتماعى (نكات 241 تا 245)
اجتماعى (نكات 246 تا 252)
فضايل ... (نكات 253 تا 257)
فضايل ... (نكات 258 تا 262)
فضايل ... (نكات 263 تا 267)
فضايل ... (نكات 268 تا 272)
فضايل ... (نكات 273 تا 277)
فضايل ... (نكات 278 تا 282)
فضايل ... (نكات 283 تا 287)
فضايل ... (نكات 288 تا 292)
فضايل ... (نكات 293 تا 296)
تربيتى عرفانى (نكات 297 تا 301)
تربيتى عرفانى (نكات 302 تا 306)
تربيتى عرفانى (نكات 307 تا 311)
تربيتى عرفانى (نكات 312 تا 316)
تربيتى عرفانى (نكات 317 تا 321)
تربيتى عرفانى (نكات 322 تا 326)
تربيتى عرفانى (نكات 327 تا 331)
تربيتى عرفانى (نكات 332 تا 336)
تربيتى عرفانى (نكات 337 تا 341)
تربيتى عرفانى (نكات 342 تا 346)
معارف (نكات 347 تا 351)
معارف (نكات 352 تا 356)
معارف (نكات 357 تا 361)
معارف (نكات 362 تا 366)
معارف (نكات 367 تا 371)
معارف (نكات 372 تا 376)
معارف (نكات 377 تا 381)
معارف (نكات 382 تا 386)
معارف (نكات 387 تا 391)
معارف (نكات 392 تا 396)
معارف (نكات 397 تا 401)
معارف (نكات 402 تا 406)
معارف (نكات 407 تا 411)
معارف (نكات 412 تا 416)
معارف (نكات 417 تا 421)
معارف (نكات 422 تا 426)