کتابخانه

400 نكته از تفسير نور
 59. سيماى ابراهيم در قرآن(426)
 
كلمه‏ى «أجر»، در مورد پاداش‏هاى دنيوى و اخروى، هر دو به كار مى‏رود، ولى كلمه‏ى «اُجرت»، تنها در مورد پاداش‏هاى دنيوى است.(427)
پاداش آن همه خلوص و تلاش و هجرت حضرت ابراهيم‏عليه السلام، موهبت‏هاى چهارگانه‏اى است كه اين آيه بيان مى‏كند:
اوّل: فرزندان پاك.
دوّم: مقام نبوت در نسل و دودمان.
سوّم: نام نيكو در دنيا.
چهارم: عزّت در آخرت.
توضيح: يعقوب، يوسف، هارون، موسى، سليمان، زكريّا، يحيى و عيسى‏عليهم السلام، همه از نسل حضرت اسحاق بودند و پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله از ذرّيه‏ى اسماعيل است؛ بنابراين، پيامبران اولواالعزم بعد از حضرت ابراهيم، همه از نسل او بودند.
نجات از آتش نمروديان، جذب دلها به سوى مكّه و تجديد خاطرات ابراهيم در مراسم حج، از گمنامى(428) به شيخ الانبيا رسيدن و داشتن ذّريه‏ى طيّبه، همه از مصاديق الطاف الهى در دنياست كه به ابراهيم‏عليه السلام عطا شده است. «و آتيناه اجره فى الدنيا»
صالح بودن و در زمره‏ى صالحان قرار گرفتن، مقامى است كه انبيا آرزوى آن را داشته‏اند:
يوسف‏عليه السلام از خدا مى‏خواهد: «و ألحقنى بالصالحين»(429)
سليمان‏عليه السلام دعا مى‏كند: «و أدخلنى برحمتك فى عبادك الصالحين»(430)
شعيب‏عليه السلام به موسى‏عليه السلام مى‏گويد: «ستجدنى ان شاءاللَّه من الصالحين»(431)
ابراهيم‏عليه السلام به خداوند عرض كرد: «و ألحقنى بالصّالحين»(432)
و در اينجا خداوند درباره‏ى حضرت ابراهيم مى‏فرمايد: «و اِنّه فى الآخرة لَمِن الصالحين»
 
 60. ويژگى‏هاى حضرت ابراهيم(433)
 
حضرت ابراهيم‏عليه السلام در ميان انبيا ويژگى‏هايى منحصر به فرد داشت، از جمله:
 الف) با اين‏كه يك نفر بود امّا قرآن او را يك امّت مى‏داند. «انّ ابراهيم كان امّة واحدة»(434)
 ب) علاوه بر نبوّت، امام مردم شد. «انّى جاعلك للناس اماما»(435)
 ج) انبيايى مثل حضرت موسى و عيسى و محمّد عليهم السلام از نسل او هستند.
 د) مراسم حج از يادگارهاى اوست.
 ه) بر ملكوت و باطن آسمان‏ها دست يافت. «نرى ابراهيم ملكوت السموات والارض»(436)
 و) در قرآن القاب ويژه‏اى براى او ذكر شده است، مانند: صدّيق، اَوّاه، حليم، خليل، حنيف، قانت و داراى قلب سليم.
 
 61. ابراهيم يك امّت بود(437)
 
در آيه «اِنَّ ابراهيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِّلَّه»، خداوند ابراهيم را به تنهايى يك اُمّت دانسته است و هر يك از مفسران براى تحليل و تفسير اين جمله سخنى گفته‏اند، از جمله:
 1. چون ابراهيم بر مكتبى بود كه احدى بر آن نبود، پس يك اُمّت بود.(438)
 2. او به اندازه يك اُمّت خير و خوبى و كمال داشت نظير شعرى كه مى‏گويد:
 آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى.(439)
 3. كلمه اُمّت به معناى معلّم خير است او معلّم خوبى‏ها بود.(440)
 4. مراد از اُمّت يعنى رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان.(441)
 5. شخصيّت و شعاع وجود او به اندازه يك اُمّت بود.(442)
 6. چون قوام اُمّت به او بود.
 7. چون عالم بود و عالم اُمّتى را راهنمايى مى‏كند.
 8. چون حركت آفريد كار يك امّت را انجام داد، يارى نداشت ويك‏تنه قيام كرد.(443)
 
 62. سؤالاتى در باره ابراهيم(444)
 
ابراهيم‏عليه السلام در دو زمان براى مكه دعا كرد: بار اوّل زمانى بود كه اسماعيل و هاجر را در آن جا اسكان داد و گفت: «ربّ اجعل هذا بلداً آمناً»(445) پروردگارا! اين مكان را شهر امن قرار ده. بار دوم زمانى بود كه جمعيّتى به مكه آمد و در اين شهر مقيم شد، در اين جا هم ابراهيم دعا كرد و گفت: «ربّ اجعل هذا البلد آمنا»
سؤال: آيا تمام افراد نسل ابراهيم به خاطر اين دعا موحّد شدند؟
پاسخ: دعا يك عامل است و اراده‏ى فرزندان عامل ديگر مى‏باشد. قصّه‏ى پسر نوح را فراموش نكنيم.
 سؤال: چگونه ابراهيم‏عليه السلام از «مكه» به عنوان شهر ياد كرد با اين‏كه در آيات بعد مى‏گويد: «اين جا سرزمينى غير قابل كشت است»؟
 پاسخ: شهر بودن مكه يا بعد از ورود قبايل به اين منطقه بوده كه اين دعا هم مربوط به آن وقت است و يا اينكه بگوييم: ميان شهر بودنِ يك منطقه و غيرقابل كشت بودن آن منافاتى وجود ندارد. الآن هم مكه شهرى غير قابل كشت است.
سؤال: با اين‏كه حضرت ابراهيم‏عليه السلام قهرمان توحيد بود، پس چرا دعا كرد كه خدايا! مرا از شرك دور كن؟
 پاسخ: پيامبر اسلام نيز همواره در صراط مستقيم گام برمى‏داشت، با اين حال در هر نماز مى‏گفت: «اهدنا الصراط المستقيم» يعنى اگر كسى يقين هم دارد در راه راست قدم برمى‏دارد، باز بايد از خطر انحراف بترسد و از خداوند استمداد كند.
مراد از «جعل امنيّت»، قانونى است كه امنيّت مكه را تضمين كند، نه آنكه مكه در طول تاريخ امن بوده است، زيرا كعبه بارها مورد هجوم دشمنان قرار گرفت و در مكه خون‏ها ريخته شد و خود پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله و يارانش شكنجه شدند و امام حسين‏عليه السلام به دليل ناامنى مكه، حج را رها كرد، ولى قانون الهى آن جا را منطقه‏ى امن قرار داده است.
 
 63. مهاجران حبشه و معرفى مسيح در قرآن(446)
 
پس از فشارهاى شديد كفّار مكّه بر پيروان پيامبرصلى الله عليه وآله، جمعى از مسلمانان همراه جعفربن‏ابيطالب‏عليهما السلام، به حبشه هجرت كردند. كفّار قريش گفتند: اگر مسلمانان در آنجا قدرتى پيدا كنند و حكومتى تشكيل دهند، بت‏پرستى ما را ريشه كن خواهند كرد. آنان عمر و عاص و جمعى را همراه با هدايايى براى وزيران نجاشى به حبشه فرستادند. آنان هدايا را گرفتند تا نجاشى را عليه مسلمانان مهاجر تحريك نمايند؛ امّا نجاشى تصميم گرفت شخصاً مسلمانان را احضار كند و سخن آنان را بشنود.
جعفر كه سخنگوى مسلمانان بود، در حضور پادشاه حبشه سخنان خود را آغاز كرد. او از ظلمت‏هاى بت‏پرستى و خرافات و تجاوزهاى دوران جاهليّت و از طلوع اسلام و نورانيّت دين محمّدصلى الله عليه وآله چنان سخن گفت، كه نجاشى گريست و هداياى كفّار را برگرداند و گفت: خداوند كه به من قدرت داد، از من رشوه نگرفت، چرا من از شما رشوه بگيرم؟!
اين جلسه، به نفع مسلمانان و زيان كفّار پايان يافت. عمرو عاص پس از اين شكست به فكر فرو رفت و از فرداى آن روز پيشنهاد تازه‏اى مطرح كرد. او براى آنكه غيرت دينى نجاشى را تحريك كند، گفت: مسلمانان، عقايدى دارند كه ضد عقيده شماست.
نجاشى بار ديگر مسلمانان را احضار كرد و عقيده آنها را درباره‏ى حضرت مسيح‏عليه السلام جويا شد. جعفر طيّار در پاسخ، آياتى از سوره‏ى مريم را تا آيه‏ى «ذلك عيسى‏بن مريم قول الحقّ الّذى فيه يمترون» تلاوت كرد. نجاشى با شنيدن آيات نورانى قرآن، اشك ريخت و گفت: حقيقت همين است.
عمروعاص پس از شكست و رسوايى مجدّد، همين‏كه خواست حركت تازه‏اى انجام دهد، نجاشى دست خود را بلند كرد و سيلى محكمى بر او نواخت.(447)

426) ذيل آيه 27 سوره عنكبوت.
427) تفسير الميزان.
428) فتىً يذكرهم يقال له ابراهيم» انبياء، 60 .
429) يوسف، 101 .
430) نمل، 19 .
431) قصص، 27 .
432) شعراء، 83 .
433) ذيل آيات 85 تا 87 سوره صافّات.
434) نحل، 120.
435) بقره، 124.
436) انعام، 75.
437) ذيل آيه 120 سوره نحل.
438) تفسير صافى.
439) تفسير مراغى.
440) تفسير طبرى.
441) تفسير فرقان.
442) تفسير نمونه.
443) تفسير مجمع البيان.
444) ذيل آيه 35 سوره ابراهيم.
445) بقره، 126.
446) ذيل آيات 34 تا 35 سوره مريم.
447) فروغ ابديّت، ج‏1، ص 253، به نقل از كامل‏ابن اثير، ج‏2، ص‏54 ؛ بحار، ج 18، ص 415.
<<<  صفحه قبل  <<      « [صفحه 14]»      >>  صفحه بعد  >>>

فهرست
سخن ناشر
مقدّمه مؤلف
توحيد ... (نكات 1 تا 5)
توحيد ... (نكات 6 تا 10)
توحيد ... (نكات 11 تا 15)
توحيد ... (نكات 16 تا 20)
توحيد ... (نكات 21 تا 25)
توحيد ... (نكات26 تا 30)
توحيد ... (نكات 31 تا 35)
توحيد ... (نكات 36 تا 42)
نبوت (نكات43 تا 48)
نبوّت (نكات 49 تا 53)
نبوّت (نكات 54 تا 58)
نبوّت (نكات 59 تا 63)
نبوّت (نكات 64 تا 68)
نبوّت (نكات 69 تا73)
نبوّت (نكات 74 تا 78)
نبوّت (نكات 79 تا 83)
معاد (نكات 84 تا 88)
معاد (نكات 89 تا 93)
معاد (نكات 94 تا 98)
معاد (نكات 99 تا 103)
معاد (نكات 104 تا 108)
معاد (نكات 109 تا 113)
معاد (نكات 114 تا 118)
معاد (نكات 119 تا 123)
معاد (نكات 124 تا 127)
عبادى (نكات 128 تا 132)
عبادى (نكات 133 تا 137)
عبادى (نكات 138 تا 142)
عبادى (نكات 143 تا 150)
اجتماعى (نكات 151 تا 155)
اجتماعى (نكات 156 تا 160)
اجتماعى (نكات 161 تا 165)
اجتماعى (نكات 166 تا 170)
اجتماعى (نكات 171 تا 175)
اجتماعى (نكات 176 تا 180)
اجتماعى (نكات 181 تا 185)
اجتماعى (نكات 186 تا 190)
اجتماعى (نكات 191 تا 195)
اجتماعى (نكات 196 تا 200)
اجتماعى (نكات 201 تا 205)
اجتماعى (نكات 206 تا 210)
اجتماعى (نكات 211 تا 215)
اجتماعى (نكات 216 تا 220)
اجتماعى (نكات 221 تا 225)
اجتماعى (نكات 226 تا 230)
اجتماعى (نكات 231 تا 235)
اجتماعى (نكات 236 تا 240)
اجتماعى (نكات 241 تا 245)
اجتماعى (نكات 246 تا 252)
فضايل ... (نكات 253 تا 257)
فضايل ... (نكات 258 تا 262)
فضايل ... (نكات 263 تا 267)
فضايل ... (نكات 268 تا 272)
فضايل ... (نكات 273 تا 277)
فضايل ... (نكات 278 تا 282)
فضايل ... (نكات 283 تا 287)
فضايل ... (نكات 288 تا 292)
فضايل ... (نكات 293 تا 296)
تربيتى عرفانى (نكات 297 تا 301)
تربيتى عرفانى (نكات 302 تا 306)
تربيتى عرفانى (نكات 307 تا 311)
تربيتى عرفانى (نكات 312 تا 316)
تربيتى عرفانى (نكات 317 تا 321)
تربيتى عرفانى (نكات 322 تا 326)
تربيتى عرفانى (نكات 327 تا 331)
تربيتى عرفانى (نكات 332 تا 336)
تربيتى عرفانى (نكات 337 تا 341)
تربيتى عرفانى (نكات 342 تا 346)
معارف (نكات 347 تا 351)
معارف (نكات 352 تا 356)
معارف (نكات 357 تا 361)
معارف (نكات 362 تا 366)
معارف (نكات 367 تا 371)
معارف (نكات 372 تا 376)
معارف (نكات 377 تا 381)
معارف (نكات 382 تا 386)
معارف (نكات 387 تا 391)
معارف (نكات 392 تا 396)
معارف (نكات 397 تا 401)
معارف (نكات 402 تا 406)
معارف (نكات 407 تا 411)
معارف (نكات 412 تا 416)
معارف (نكات 417 تا 421)
معارف (نكات 422 تا 426)