کتابخانه

400 نكته از تفسير نور
 
 43. پيامبر اكرم، قرآن مجسّم(274)
 
 * پيامبر، قرآن مجسم بود. اين كلام را شيعه وسنى از همسر پيامبر، نقل كرده است. «كان خلقه القرآن»(275)
 * هم قرآن در قيامت شفيع است: «نعم الشفيع القرآن لصاحبه يوم القيامة»(276) و هم پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: من اولين شفيع هستم. «انا اوّل شافع»(277)
 * هم قرآن براى تمام جهانيان هشدار است: «للعالمين نذيراً»(278) و هم پيامبر. «نذيراً للعالمين»(279)
 * هم قرآن خيرخواه است: «هو الناصح»(280) هم پيامبر. «فبالغ فى النصيحة»(281)
 * هم قرآن موعظه است: «موعظة من ربّكم»(282) هم پيامبر مردم را به موعظه دعوت مى‏كند. «و الموعظة الحسنة»(283)
 * قرآن مردم را به بهترين شيوه دعوت مى‏كند يا استوارترين ملت‏ها و امت‏ها را دعوت مى‏كند يعنى در قرآن خرافات و اوهام و زمان خاصّى راه ندارد: «يهدى للّتى هى اقوم»(284) همچنانكه حضرت على‏عليه السلام در مورد پيامبر مى‏فرمايد: از راه و رسم پيامبرتان پيروى كنيد كه بهترين راههاى هدايت است. «و اقتدوا بهدى نبيكم فانه افضل الهدى و استنّوا بسنّته فانّه اهدى السنن»(285) رفتارتان را با روش پيامبر تطبيق دهيد كه هدايت كننده‏ترين روشهاست.
 * هم نگاه به قرآن عبادت است: «النظر فى المصحف عبادة»(286) هم پيامبر فرموده: نگاه به من عبادت است. «النظر الّى عبادة»(287)
 * هم قرآن وسيله‏اى است تا مردم از ظلمات به نور هدايت شوند: «كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور»(288) هم درباره پيامبر مى‏خوانيم: كه پيامبر به حق مبعوث شد تا مردم را از عبادت بت‏هابه عبادت خدا و از اطاعت شيطان به اطاعت خدا رهبرى كند.(289)
 * هم قرآن كتاب پيروى است: «هذا كتاب انزلناه مبارك فاتّبعوه»(290) و هم دستورات پيامبر بايد مورد پيروى قرار گيرد. «ما آتاكم الرسول فخذوه»(291)
 * هم قرآن كتاب رحمت است: «نزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكّل شى وهدى ورحمة وبشرى للمسلمين»(292) هم پيامبر براى هستى جز رحمت نيست. «ماارسلناك الاّ رحمةً للعالمين»(293)
 * هم تلاوت قرآن هر چه بيشتر باشد بهتر است و هم صلوات بر پيامبر. چنانكه امام حسن عسكرى‏عليه السلام فرمود:«اكثروا...تلاوة القرآن و الصلاة على النبى»(294)
 * هم قرآن نور است: «و انزلنا اليكم نوراً مبيناً»(295) هم پيامبر نور است: «السلام عليك يا نور اللّه»(296)
 * هم قرآن بيان است: «هذا بيان للناس»(297) هم كلام پيامبر بيان است. «كلامه بيان»(298)
 * هم قرآن مبارك است: «كتاب انزلناه اليك مبارك»(299) هم پيامبر مبارك است: «فصل على محمّد... مفتاح البركة»(300)
 * هم قرآن پرچم نجات است: «عَلم نجاة»(301) هم پيامبر پرچم نجات است: «علماً لدلالة عليك»(302)
 * هم درباره قرآن لقب كريم آمده است: «لقرآن كريم»(303) هم پيامبر معدن كرامت است: «تنشأ فى معادن الكرامة»(304)
 * هم بايد فرزندان خود را با قرآن گره بزنيم و هم با معرفت و اطاعت محمد و آل محمد آنان را ادب كنيم. «ادّبوا اولادكم على ثلاثة خصال: حبّ نبيّكم و حبّ اهل بيته و قرائة القرآن»(305)
 * هم قرآن سراسر يقين است: «انّه لحق اليقين»(306) هم رسول خدا به قدرى عبادت خالصانه كرد تا به درجه يقين و باور رسيد «و عبدت اللّه مخلصاً حتى اتاك اليقين»(307)
 * هم قرآن شفاست: «و شفاء لمافى الصدور»(308) و هم پيامبر طبيب است: «طبيب دّوار بطّبه»(309)
 * هم براى قرآن صفت روشنگرى آمده است: «و قرآن مبين»(310) و هم براى پيامبر. «قل انى اناالنذير المبين»(311)
 * هم قرآن عزيز است: «لكتاب عزيز»(312) هم پيامبر وسيله عزّت است: «اعزّبه الزلّه»(313)
 * هم قرآن مردم را به رشد فرا مى‏خواند: «يهدى الى الرشد»(314) و هم پيغمبر مردم را به رشد فرا مى‏خواند: «و هدى الى الرشد»(315)
 * قرآن حافظ اصول كتاب‏هاى آسمانى است: «مهيمناً عليه»(316) و پيامبر هم حافظ تمام انبيا پيشين است: «مهيمناً على المرسلين»(317)
 * هم قرآن امام است: «عليكم بالقرآن فتّخذوه اماماً»(318) و هم پيامبر امام است: «و انا...امام المتقين»(319)
 * هم قلبى كه در آن قرآن است گرفتار عذاب الهى نمى‏شود: «لايعذب اللّه قلباً وعى القرآن»(320) هم امتى كه در ميان آنان پيامبر باشد گرفتار عذاب الهى نمى‏شود: «و ما كان اللّه ليعذبهم و انت فيهم»(321)
 * نه در قرآن انحرافى است: «لم يجعل له عوجاً»(322) نه در پيامبر انحرافى است: «انّك لمن المرسلين على صراط مستقيم»(323)
 * هم قرآن در اختلافات حرف آخر را مى‏زند: «انه لقول فصل»(324) هم كلام پيامبر آخرين حرف است. «كلامه الفصل»(325)
 
 44. پيامبر، خُلق عظيم(326)
 
خُلق به صفاتى گفته مى‏شود كه با سرشت و خوى انسان عجين شده باشد و به رفتارهاى موسمى و موقّت گفته نمى‏شود. تفسيرهاى مختلفى درباره "خلق عظيم" شده است، از جمله:
 الف) برخى از كتب لغت، خلق را به معناى دين و آئين گرفته‏اند، چنان كه در حديثى از امام باقرعليه السلام مى‏خوانيم كه آن حضرت فرمود: مراد از خلق عظيم آئين اسلام است.(327)
 ب) مراد، تخلّق به اخلاق اسلام و طبع بزرگ است.
 ج) مراد، صبر بر حق و تدبير امور بر اقتضاى عقل است.
 د) عايشه گويد: اخلاق پيامبر، متضمن بود آنچه را كه در 10 آيه اول سوره مؤمنون آمده است و بالاتر از اين مدح، مدحى نيست.
 ه) مراد، برخورد بزرگوارانه با مخالفان است. چنان كه خداوند او را به اين شيوه، مامور ساخته بود: «خذ العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلين»(328)
 و) مراد، مكارم اخلاق است. چنانكه از آن حضرت روايت شده كه فرمود: «انّما بُعثت لاتمّم مكارم الاخلاق» و فرمود: «ادّبنى ربّى فاحسن تاديبى»(329) پروردگارم مرا تربيت نمود و چه خوب تربيت نمود.
 ز) عايشه درباره اخلاق پيامبر گفت: «كان خلقه القرآن»(330) اخلاق پيامبر، تجسم قرآن بود.
 
 45. اخلاق و سيره پيامبر اكرم‏
 
مرحوم علامه طباطبايى در تفسيرالميزان (ج‏6، ص 183)، حدود 27 صفحه در زمينه اخلاق و سنن و آداب زندگى پيامبرصلى الله عليه وآله  رواياتى را نقل كرده است، كه به برخى از آنها فهرست وار اشاره مى‏كنيم:
 1. كفش خود را مى‏دوخت.
 2. لباس خود را وصله مى‏زد.
 3. گوسفند را خودش مى‏دوشيد.
 4. با بردگان، هم غذا مى‏شد.
 5. بر زمين مى‏نشست.
 6. بر الاغ سوار مى‏شد.
 7. حيا مانعش نمى‏شد كه نيازهاى خود را از بازار تهيه كند.
 8. به توانگران و فقرا دست مى‏داد و دست خود را نمى‏كشيد تا طرف دست خود را بكشد.
 9. به هركس مى‏رسيد، چه بزرگ و چه كوچك، سلام مى‏كرد.
 10. اگر چيزى تعارفش مى‏كردند، آنرا تحقير نمى‏كرد، اگرچه يك خرماى پوسيده بود.
 11. كم مؤونه، كريم الطبع و خوش معاشرت بود.
 12. بدون اينكه قهقهه كند، هميشه تبسّمى بر لب داشت.
 13. بدون اينكه چهره درهم كشيده باشد، هميشه اندوهگين به نظر مى‏رسيد.
 14. بدون اينكه از خود ذلتى نشان دهد، همواره متواضع بود.
 15. بدون اينكه اسراف ورزد، سَخىّ بود.
 16. بسيار دل نازك و مهربان بود.
 17. هرگز دست طمع بسوى چيزى دراز نكرد.
 18. هنگام بيرون رفتن از خانه، خود را در آينه مى‏ديد، موى خود را شانه مى‏زد و چه بسا اين كار را در برابر آب انجام مى‏داد.
 19. هيچ گاه در مقابل ديگران پاى خود را دراز نمى‏كرد.
 20. همواره بين دو كار، دشوارتر آن را انتخاب مى‏كرد.
 21. هيچ وقت به خاطر ظلمى كه به او مى‏شد در صدد انتقام بر نمى‏آمد مگر آنكه محارم خدا هتك شود كه بخاطر هتك حرمت خشم مى‏كرد.
 22. هيچ وقت در حال تكيه كردن غذا ميل نكرد.
 23. هيچ وقت شخصى از او چيزى درخواست نكرد كه جواب (نه) بشنود و حاجت حاجتمندان را رد نكرد.
 24. نمازش در عين تماميّت، سبك و خطبه‏اش كوتاه بود.
 25. مردم، آن حضرت را به بوى خوشى كه از او به مشام مى‏رسيد، مى‏شناختند.
 26. وقتى در خانه مهمان داشت،اول كسى بود كه شروع به غذا مى‏كرد و آخرين كسى بود كه از غذا دست مى‏كشيد تا مهمانان راحت غذا بخورند.
 27. بر سر سفره، هميشه از غذاى جلوى خود ميل مى‏كرد.
 28. آب را با سه نفس مى‏آشاميد.
 29. جز با دست راست چيزى نمى‏داد و نمى‏گرفت و غذا نمى‏خورد.
 30. وقتى دعا مى‏كرد، سه بار دعا مى‏كرد و وقتى سخن مى‏گفت در كلام خود تكرار نداشت.
 31. اگر اذن دخول به خانه مردم مى‏گرفت، سه بار تكرار مى‏كرد.
 32. كلامش روشن بود به طورى كه هر شنونده‏اى آنرا مى‏فهميد.
 33. نگاه خود را بين افرادى كه در محضرش بودند تقسيم مى‏كرد.
 34. هر گاه با مردم سخن مى‏گفت، در حرف زدن تبسم مى‏كرد.
 
 46. توجّه ويژه خداوند به پيامبر اكرم(331)
 
توجّه خداوند به پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله تا آنجا است كه نام برخى اعضاى بدن او نيز در قرآن مطرح شده است:
 - صورت. «وجهك» در «قد نرى‏ تقلّب وجهك...»(332)
 - چشم. «عَينيك» در «لا تمدّنّ عينيك»(333)
 - زبان. «بلسانك» در «لقد يسّرناه بلسانك»(334)
 - كمر. «ظهرك» در «انقض ظهرك»(335)
 - دست. «يدك» در «لا تجعل يدك مغلولة»(336)
 - عمر. «لعمرك» در «لعمرك انهم لفى سكرتهم يعمهون»(337)
 - گردن. «عنقك» در «لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك»(338)
 - دل. «فؤادك» در «لنثبّت به فؤادك»(339)
 - سينه. «صدرك» در «ألم نشرح لك صدرك»(340)
 
 47. رفتار پيامبر با مردم(341)
 
 تمام برخوردهاى پيامبر با مردم، طبق فرمان خداوند بوده است، نه سليقه‏ى شخصى و اين برخوردها در موارد گوناگون و با افراد مختلف، متفاوت بوده است. آياتى را كه در اين زمينه وجود دارد مى‏توان به دو دسته تقسيم كرد:
 دسته‏ى اوّل: آياتى كه درباره‏ى رفتار و برخورد آرام با مردم سخن مى‏گويد.
 دسته‏ى دوم: آياتى كه در مورد برخوردهاى تند با منحرفان و نااهلان نازل شده است.
 در اين جا از هر دو مورد، آياتى را به عنوان نمونه ذكر مى‏كنيم:
 دسته‏ى اول: آيات مربوط به برخوردهاى آرام و مثبت پيامبر با مردم.
 1. صبر در برابر مجادله و ستيز كفار
«فاصبر انّ وعد اللّه حقّ»(342)
«و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين»(343) بال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پيروى مى‏كنند، بگستر.
 2. دعا براى مردم‏
«و صلّ عليهم انّ صلاتك سكن لهم»(344) بر آنان درود فرست (و دعا كن) زيرا دعاى تو، مايه‏ى آرامش آنان است.
 3. دعوت مردم به حكمت‏
«ادع الى سبيل ربّك بالحكمة و الموعظه الحسنه»(345) با حكمت و اندرز نيكو، مردم را به سوى پروردگارت دعوت نما.
 4. مشورت با مردم‏
«فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم»(346) آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بخواه و با آنان مشورت كن.
 5. بدى را با نيكى پاسخ مى‏دهد
«اِدفع بالتى هى احسن»(347) بدى را با نيكى دفع كن.
 6. دعوت به توحيد
«تَعالَوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم»(348) بياييد به سوى كلام و سخنى كه ميان ما و شما يكسان است.
 7. بيعت و طلب آمرزش براى مردم‏
«فبايعهن و استغفر لهن»(349) با آنها بيعت كن و براى آنها (از درگاه خداوند) طلب آمرزش نما.
«قل اذن خير لكم»(350) بگو گوش دادن او به نفع شما است.
 8. به مردم سلام مى‏كند
«اذا جاءك الذّين يؤمنون باياتنا فقل سلام عليكم»(351) هرگاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند به آنها بگو سلام بر شما.
 9. مهربان بودن با مردم‏
«لو كنت فظا غليظ القلب لانفضّوا من حولك»(352) اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‏شدند.
«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها»(353) اگر (دشمنان) به صلح تمايل داشتند (تو نيز) تمايل نشان بده.
 10. بشارت به پاداش‏
«بشّر المؤمنين بان لهم من اللّه فضلاً كبيراً»(354) مؤمنان را بشارت ده كه براى آنها از سوى خداوند فضل و پاداش بزرگى است.
 دسته‏ى دوم: آيات مربوط به رفتار قاطعانه با نااهلانى كه قابل هدايت نيستند.
 1. دورى از دشمنان‏
«فاعرض عنهم»(355) از آنها روى بگردان.
 2. نرمش نداشتن با مخالفان‏
«فلا تطع المكذبين ودّوا لو تدهن فيدهنون»(356) از تكذيب كنندگان اطاعت مكن كه آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا نرمش نشان دهند. (نرمشى توأم با انحراف از مسير حقّ)
 3. سخت‏گيرى با دشمنان
«جاهد الكفّار و المنافقين و اغلظ عليهم»(357) با كافران و منافقان ستيز كن و بر آنان سخت‏گيرى.
 4. دورى از دشمنان‏
«هم العدو فاحذرهم»(358) آنان دشمنان تو هستند، از آنها برحذر باش.
«لئن لم ينته المنافقون و الذّين فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدينه لنغرينك لهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلاً»(359) اگر منافقين و آنها كه در دلهايشان بيمارى است و (همچنين) آنها كه اخبار دروغ و شايعات بى اساس در مدينه پخش مى‏كنند دست از كار خود برندارند تو را بر ضد آنها مى‏شورانيم و جز مدّت كوتاهى نمى‏توانند در كنار تو در اين شهر بمانند.
 5. بر منافقان نماز مگزار
«لا تصل على احد منهم مات ابدا و لا تقم على قبره»(360) بر مرده‏ى هيچ يك از منافقان نماز مگزار (و براى دعا و استغفار) برابرش نايست.
 6. دشمنان را به حال خودشان رهاكن‏
«ذرهم فى خوضهم يلعبون»(361) آنها را در گفتگوهاى لجاجت آميزشان به حال خود رها كن تا بازى كنند.
«لا تقم فيه»(362) در آن (مسجد ضرار) هرگز (براى نماز) نايست.
 7. اعتنا نكردن به اذيت و آزار منافقان‏
«لا تطع الكافرين و المنافقين و دَع اذاهم»(363) از كافران و منافقان اطاعت مكن و به آزارهاى آنها اعتنا مكن.
 
 48. مراحل بعثت(364)
 
بعثت، مراحلى دارد:
 الف: گرفتن وحى. «يُلقى‏ اليك الكتاب»
 ب) برائت از كفّار. «فلا تكوننّ ظهيراً»
 ج) صلابت در كار. «لا يصدنّك»
 د) دعوت ديگران. «اُدع الى ربّك»
 ه) اخلاص در عقيده و عمل. «لا تكوننّ من المشركين»

274) سيره پيامبر، ص 18.
275) شرح ابن ابى‏الحديد، ج 6، ص 340 ؛ سنن‏النّبى، علاّمه طباطبايى، ص 56.
276) نهج الفصاحه، ص 633.
277) فضائل الخمسه، ج 1، ص 43.
278) سوره فرقان، آيه 1. و در سوره سبأ آيه 28 مى‏خوانيم: «كافّة للناس» پيامبر فرمود: من براى تمام جهانيان فرستاده شدم. «ارسلت الى الخلق كافةّ» فضائل الخمسه، ج 1، ص 45.
279) نهج البلاغه، خطبه 26.
280) نهج البلاغه، خطبه 176.
281) نهج البلاغه، خطبه 95.
282) سوره يونس، آيه 57.
283) نهج البلاغه، خطبه 109.
284) سوره اسراء، آيه 9.
285) نهج البلاغه، خطبه 110.
286) وسائل الشيعه، ج 4، ص 854.
287) فضائل الخمسه، ج 1، ص 17.
288) سوره ابراهيم، آيه 1.
289) نهج البلاغه، خطبه 147.
290) انعام، 155.
291) سوره حشر، آيه 7.
292) سوره نحل، آيه 89.
293) سوره انبياء، آيه 107.
294) تحف العقول، ص 488.
295) سوره نساء، آيه 174.
296) موسوعة زيارات المعصومين، ج 1، ص 142.
297) سوره آل عمران، آيه 138.
298) نهج البلاغه، خطبه 96.
299) سوره ص، آيه 29.
300) صحيفه سجاديه، دعاى دوم.
301) صحيفه سجاديه، دعاى 42.
302) صحيفه سجاديه، دعاى 42.
303) سوره واقعه، آيه 77.
304) موسوعة زيارة المعصومين، ج 1، ص 117.
305) كنز العمال، حديث 45409.
306) سوره حاقّه، آيه 51.
307) موسوعة زيارة المعصومين، ج 1، ص 95.
308) سوره يونس، آيه 57.
309) نهج البلاغه، خطبه 106.
310) سوره حجر، آيه 1.
311) سوره حجر، آيه 89.
312) سوره فصّلت، آيه 41.
313) نهج البلاغه، خطبه 96.
314) سوره جن، آيه 22.
315) نهج البلاغه، خطبه 195.
316) سوره مائده، آيه 48.
317) نهج البلاغه، خطبه 63.
318) نهج الفصاحه، حديث 1979.
319) بحارالانوار، ج 9، ص‏294.
320) كنز العمال، حديث 2400.
321) سوره انفال، آيه 33.
322) سوره كهف، آيه 1.
323) سوره يس، آيه 4.
324) طارق، 13.
325) نهج البلاغه، خطبه 279.
326) ذيل آيات 1 تا 4 سوره قلم.
327) تفسير نورالثقلين
328) اعراف، 199.
329) تفسير مجمع البيان
330) سنن النبىّ، علامه طباطبايى، ص‏56.
331) ذيل آيات 58 تا 59 سوره دخان.
332) بقره، 144.
333) حجر، 88 .
334) مريم، 97.
335) انشراح، 3.
336) اسراء، 29.
337) حجر، 72.
338) اسراء 29.
339) فرقان، 32.
340) انشراح، 1.
341) ذيل آيه 77 سوره غافر.
342) غافر، 77.
343) شعراء، 215.
344) توبه، 103.
345) نحل، 125.
346) آل عمران، 159.
347) فصّلت، 34.
348) آل عمران، 64.
349) ممتحنه، 12.
350) توبه، 61.
351) انعام، 53.
352) آل عمران، 159.
353) انفال، 61.
354) احزاب، 47.
355) سجده، 30.
356) قلم، 8 - 9.
357) توبه، 73.
358) منافقون، 4.
359) احزاب، 60.
360) توبه، 84.
361) انعام، 91.
362) توبه، 108.
363) احزاب، 48.

<<<  صفحه قبل  <<      « [صفحه 11]»      >>  صفحه بعد  >>>

فهرست
سخن ناشر
مقدّمه مؤلف
توحيد ... (نكات 1 تا 5)
توحيد ... (نكات 6 تا 10)
توحيد ... (نكات 11 تا 15)
توحيد ... (نكات 16 تا 20)
توحيد ... (نكات 21 تا 25)
توحيد ... (نكات26 تا 30)
توحيد ... (نكات 31 تا 35)
توحيد ... (نكات 36 تا 42)
نبوت (نكات43 تا 48)
نبوّت (نكات 49 تا 53)
نبوّت (نكات 54 تا 58)
نبوّت (نكات 59 تا 63)
نبوّت (نكات 64 تا 68)
نبوّت (نكات 69 تا73)
نبوّت (نكات 74 تا 78)
نبوّت (نكات 79 تا 83)
معاد (نكات 84 تا 88)
معاد (نكات 89 تا 93)
معاد (نكات 94 تا 98)
معاد (نكات 99 تا 103)
معاد (نكات 104 تا 108)
معاد (نكات 109 تا 113)
معاد (نكات 114 تا 118)
معاد (نكات 119 تا 123)
معاد (نكات 124 تا 127)
عبادى (نكات 128 تا 132)
عبادى (نكات 133 تا 137)
عبادى (نكات 138 تا 142)
عبادى (نكات 143 تا 150)
اجتماعى (نكات 151 تا 155)
اجتماعى (نكات 156 تا 160)
اجتماعى (نكات 161 تا 165)
اجتماعى (نكات 166 تا 170)
اجتماعى (نكات 171 تا 175)
اجتماعى (نكات 176 تا 180)
اجتماعى (نكات 181 تا 185)
اجتماعى (نكات 186 تا 190)
اجتماعى (نكات 191 تا 195)
اجتماعى (نكات 196 تا 200)
اجتماعى (نكات 201 تا 205)
اجتماعى (نكات 206 تا 210)
اجتماعى (نكات 211 تا 215)
اجتماعى (نكات 216 تا 220)
اجتماعى (نكات 221 تا 225)
اجتماعى (نكات 226 تا 230)
اجتماعى (نكات 231 تا 235)
اجتماعى (نكات 236 تا 240)
اجتماعى (نكات 241 تا 245)
اجتماعى (نكات 246 تا 252)
فضايل ... (نكات 253 تا 257)
فضايل ... (نكات 258 تا 262)
فضايل ... (نكات 263 تا 267)
فضايل ... (نكات 268 تا 272)
فضايل ... (نكات 273 تا 277)
فضايل ... (نكات 278 تا 282)
فضايل ... (نكات 283 تا 287)
فضايل ... (نكات 288 تا 292)
فضايل ... (نكات 293 تا 296)
تربيتى عرفانى (نكات 297 تا 301)
تربيتى عرفانى (نكات 302 تا 306)
تربيتى عرفانى (نكات 307 تا 311)
تربيتى عرفانى (نكات 312 تا 316)
تربيتى عرفانى (نكات 317 تا 321)
تربيتى عرفانى (نكات 322 تا 326)
تربيتى عرفانى (نكات 327 تا 331)
تربيتى عرفانى (نكات 332 تا 336)
تربيتى عرفانى (نكات 337 تا 341)
تربيتى عرفانى (نكات 342 تا 346)
معارف (نكات 347 تا 351)
معارف (نكات 352 تا 356)
معارف (نكات 357 تا 361)
معارف (نكات 362 تا 366)
معارف (نكات 367 تا 371)
معارف (نكات 372 تا 376)
معارف (نكات 377 تا 381)
معارف (نكات 382 تا 386)
معارف (نكات 387 تا 391)
معارف (نكات 392 تا 396)
معارف (نكات 397 تا 401)
معارف (نكات 402 تا 406)
معارف (نكات 407 تا 411)
معارف (نكات 412 تا 416)
معارف (نكات 417 تا 421)
معارف (نكات 422 تا 426)