43. پيامبر اكرم، قرآن مجسّم(274)
* پيامبر، قرآن مجسم بود. اين كلام را شيعه وسنى از همسر پيامبر، نقل كرده است. «كان خلقه القرآن»(275)
* هم قرآن در قيامت شفيع است: «نعم الشفيع القرآن لصاحبه يوم القيامة»(276) و هم پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: من اولين شفيع هستم. «انا اوّل شافع»(277)
* هم قرآن براى تمام جهانيان هشدار است: «للعالمين نذيراً»(278) و هم پيامبر. «نذيراً للعالمين»(279)
* هم قرآن خيرخواه است: «هو الناصح»(280) هم پيامبر. «فبالغ فى النصيحة»(281)
* هم قرآن موعظه است: «موعظة من ربّكم»(282) هم پيامبر مردم را به موعظه دعوت مىكند. «و الموعظة الحسنة»(283)
* قرآن مردم را به بهترين شيوه دعوت مىكند يا استوارترين ملتها و امتها را دعوت مىكند يعنى در قرآن خرافات و اوهام و زمان خاصّى راه ندارد: «يهدى للّتى هى اقوم»(284) همچنانكه حضرت علىعليه السلام در مورد پيامبر مىفرمايد: از راه و رسم پيامبرتان پيروى كنيد كه بهترين راههاى هدايت است. «و اقتدوا بهدى نبيكم فانه افضل الهدى و استنّوا بسنّته فانّه اهدى السنن»(285) رفتارتان را با روش پيامبر تطبيق دهيد كه هدايت كنندهترين روشهاست.
* هم نگاه به قرآن عبادت است: «النظر فى المصحف عبادة»(286) هم پيامبر فرموده: نگاه به من عبادت است. «النظر الّى عبادة»(287)
* هم قرآن وسيلهاى است تا مردم از ظلمات به نور هدايت شوند: «كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور»(288) هم درباره پيامبر مىخوانيم: كه پيامبر به حق مبعوث شد تا مردم را از عبادت بتهابه عبادت خدا و از اطاعت شيطان به اطاعت خدا رهبرى كند.(289)
* هم قرآن كتاب پيروى است: «هذا كتاب انزلناه مبارك فاتّبعوه»(290) و هم دستورات پيامبر بايد مورد پيروى قرار گيرد. «ما آتاكم الرسول فخذوه»(291)
* هم قرآن كتاب رحمت است: «نزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكّل شى وهدى ورحمة وبشرى للمسلمين»(292) هم پيامبر براى هستى جز رحمت نيست. «ماارسلناك الاّ رحمةً للعالمين»(293)
* هم تلاوت قرآن هر چه بيشتر باشد بهتر است و هم صلوات بر پيامبر. چنانكه امام حسن عسكرىعليه السلام فرمود:«اكثروا...تلاوة القرآن و الصلاة على النبى»(294)
* هم قرآن نور است: «و انزلنا اليكم نوراً مبيناً»(295) هم پيامبر نور است: «السلام عليك يا نور اللّه»(296)
* هم قرآن بيان است: «هذا بيان للناس»(297) هم كلام پيامبر بيان است. «كلامه بيان»(298)
* هم قرآن مبارك است: «كتاب انزلناه اليك مبارك»(299) هم پيامبر مبارك است: «فصل على محمّد... مفتاح البركة»(300)
* هم قرآن پرچم نجات است: «عَلم نجاة»(301) هم پيامبر پرچم نجات است: «علماً لدلالة عليك»(302)
* هم درباره قرآن لقب كريم آمده است: «لقرآن كريم»(303) هم پيامبر معدن كرامت است: «تنشأ فى معادن الكرامة»(304)
* هم بايد فرزندان خود را با قرآن گره بزنيم و هم با معرفت و اطاعت محمد و آل محمد آنان را ادب كنيم. «ادّبوا اولادكم على ثلاثة خصال: حبّ نبيّكم و حبّ اهل بيته و قرائة القرآن»(305)
* هم قرآن سراسر يقين است: «انّه لحق اليقين»(306) هم رسول خدا به قدرى عبادت خالصانه كرد تا به درجه يقين و باور رسيد «و عبدت اللّه مخلصاً حتى اتاك اليقين»(307)
* هم قرآن شفاست: «و شفاء لمافى الصدور»(308) و هم پيامبر طبيب است: «طبيب دّوار بطّبه»(309)
* هم براى قرآن صفت روشنگرى آمده است: «و قرآن مبين»(310) و هم براى پيامبر. «قل انى اناالنذير المبين»(311)
* هم قرآن عزيز است: «لكتاب عزيز»(312) هم پيامبر وسيله عزّت است: «اعزّبه الزلّه»(313)
* هم قرآن مردم را به رشد فرا مىخواند: «يهدى الى الرشد»(314) و هم پيغمبر مردم را به رشد فرا مىخواند: «و هدى الى الرشد»(315)
* قرآن حافظ اصول كتابهاى آسمانى است: «مهيمناً عليه»(316) و پيامبر هم حافظ تمام انبيا پيشين است: «مهيمناً على المرسلين»(317)
* هم قرآن امام است: «عليكم بالقرآن فتّخذوه اماماً»(318) و هم پيامبر امام است: «و انا...امام المتقين»(319)
* هم قلبى كه در آن قرآن است گرفتار عذاب الهى نمىشود: «لايعذب اللّه قلباً وعى القرآن»(320) هم امتى كه در ميان آنان پيامبر باشد گرفتار عذاب الهى نمىشود: «و ما كان اللّه ليعذبهم و انت فيهم»(321)
* نه در قرآن انحرافى است: «لم يجعل له عوجاً»(322) نه در پيامبر انحرافى است: «انّك لمن المرسلين على صراط مستقيم»(323)
* هم قرآن در اختلافات حرف آخر را مىزند: «انه لقول فصل»(324) هم كلام پيامبر آخرين حرف است. «كلامه الفصل»(325)
44. پيامبر، خُلق عظيم(326)
خُلق به صفاتى گفته مىشود كه با سرشت و خوى انسان عجين شده باشد و به رفتارهاى موسمى و موقّت گفته نمىشود. تفسيرهاى مختلفى درباره "خلق عظيم" شده است، از جمله:
الف) برخى از كتب لغت، خلق را به معناى دين و آئين گرفتهاند، چنان كه در حديثى از امام باقرعليه السلام مىخوانيم كه آن حضرت فرمود: مراد از خلق عظيم آئين اسلام است.(327)
ب) مراد، تخلّق به اخلاق اسلام و طبع بزرگ است.
ج) مراد، صبر بر حق و تدبير امور بر اقتضاى عقل است.
د) عايشه گويد: اخلاق پيامبر، متضمن بود آنچه را كه در 10 آيه اول سوره مؤمنون آمده است و بالاتر از اين مدح، مدحى نيست.
ه) مراد، برخورد بزرگوارانه با مخالفان است. چنان كه خداوند او را به اين شيوه، مامور ساخته بود: «خذ العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلين»(328)
و) مراد، مكارم اخلاق است. چنانكه از آن حضرت روايت شده كه فرمود: «انّما بُعثت لاتمّم مكارم الاخلاق» و فرمود: «ادّبنى ربّى فاحسن تاديبى»(329) پروردگارم مرا تربيت نمود و چه خوب تربيت نمود.
ز) عايشه درباره اخلاق پيامبر گفت: «كان خلقه القرآن»(330) اخلاق پيامبر، تجسم قرآن بود.
45. اخلاق و سيره پيامبر اكرم
مرحوم علامه طباطبايى در تفسيرالميزان (ج6، ص 183)، حدود 27 صفحه در زمينه اخلاق و سنن و آداب زندگى پيامبرصلى الله عليه وآله رواياتى را نقل كرده است، كه به برخى از آنها فهرست وار اشاره مىكنيم:
1. كفش خود را مىدوخت.
2. لباس خود را وصله مىزد.
3. گوسفند را خودش مىدوشيد.
4. با بردگان، هم غذا مىشد.
5. بر زمين مىنشست.
6. بر الاغ سوار مىشد.
7. حيا مانعش نمىشد كه نيازهاى خود را از بازار تهيه كند.
8. به توانگران و فقرا دست مىداد و دست خود را نمىكشيد تا طرف دست خود را بكشد.
9. به هركس مىرسيد، چه بزرگ و چه كوچك، سلام مىكرد.
10. اگر چيزى تعارفش مىكردند، آنرا تحقير نمىكرد، اگرچه يك خرماى پوسيده بود.
11. كم مؤونه، كريم الطبع و خوش معاشرت بود.
12. بدون اينكه قهقهه كند، هميشه تبسّمى بر لب داشت.
13. بدون اينكه چهره درهم كشيده باشد، هميشه اندوهگين به نظر مىرسيد.
14. بدون اينكه از خود ذلتى نشان دهد، همواره متواضع بود.
15. بدون اينكه اسراف ورزد، سَخىّ بود.
16. بسيار دل نازك و مهربان بود.
17. هرگز دست طمع بسوى چيزى دراز نكرد.
18. هنگام بيرون رفتن از خانه، خود را در آينه مىديد، موى خود را شانه مىزد و چه بسا اين كار را در برابر آب انجام مىداد.
19. هيچ گاه در مقابل ديگران پاى خود را دراز نمىكرد.
20. همواره بين دو كار، دشوارتر آن را انتخاب مىكرد.
21. هيچ وقت به خاطر ظلمى كه به او مىشد در صدد انتقام بر نمىآمد مگر آنكه محارم خدا هتك شود كه بخاطر هتك حرمت خشم مىكرد.
22. هيچ وقت در حال تكيه كردن غذا ميل نكرد.
23. هيچ وقت شخصى از او چيزى درخواست نكرد كه جواب (نه) بشنود و حاجت حاجتمندان را رد نكرد.
24. نمازش در عين تماميّت، سبك و خطبهاش كوتاه بود.
25. مردم، آن حضرت را به بوى خوشى كه از او به مشام مىرسيد، مىشناختند.
26. وقتى در خانه مهمان داشت،اول كسى بود كه شروع به غذا مىكرد و آخرين كسى بود كه از غذا دست مىكشيد تا مهمانان راحت غذا بخورند.
27. بر سر سفره، هميشه از غذاى جلوى خود ميل مىكرد.
28. آب را با سه نفس مىآشاميد.
29. جز با دست راست چيزى نمىداد و نمىگرفت و غذا نمىخورد.
30. وقتى دعا مىكرد، سه بار دعا مىكرد و وقتى سخن مىگفت در كلام خود تكرار نداشت.
31. اگر اذن دخول به خانه مردم مىگرفت، سه بار تكرار مىكرد.
32. كلامش روشن بود به طورى كه هر شنوندهاى آنرا مىفهميد.
33. نگاه خود را بين افرادى كه در محضرش بودند تقسيم مىكرد.
34. هر گاه با مردم سخن مىگفت، در حرف زدن تبسم مىكرد.
46. توجّه ويژه خداوند به پيامبر اكرم(331)
توجّه خداوند به پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله تا آنجا است كه نام برخى اعضاى بدن او نيز در قرآن مطرح شده است:
- صورت. «وجهك» در «قد نرى تقلّب وجهك...»(332)
- چشم. «عَينيك» در «لا تمدّنّ عينيك»(333)
- زبان. «بلسانك» در «لقد يسّرناه بلسانك»(334)
- كمر. «ظهرك» در «انقض ظهرك»(335)
- دست. «يدك» در «لا تجعل يدك مغلولة»(336)
- عمر. «لعمرك» در «لعمرك انهم لفى سكرتهم يعمهون»(337)
- گردن. «عنقك» در «لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك»(338)
- دل. «فؤادك» در «لنثبّت به فؤادك»(339)
- سينه. «صدرك» در «ألم نشرح لك صدرك»(340)
47. رفتار پيامبر با مردم(341)
تمام برخوردهاى پيامبر با مردم، طبق فرمان خداوند بوده است، نه سليقهى شخصى و اين برخوردها در موارد گوناگون و با افراد مختلف، متفاوت بوده است. آياتى را كه در اين زمينه وجود دارد مىتوان به دو دسته تقسيم كرد:
دستهى اوّل: آياتى كه دربارهى رفتار و برخورد آرام با مردم سخن مىگويد.
دستهى دوم: آياتى كه در مورد برخوردهاى تند با منحرفان و نااهلان نازل شده است.
در اين جا از هر دو مورد، آياتى را به عنوان نمونه ذكر مىكنيم:
دستهى اول: آيات مربوط به برخوردهاى آرام و مثبت پيامبر با مردم.
1. صبر در برابر مجادله و ستيز كفار
«فاصبر انّ وعد اللّه حقّ»(342)
«و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين»(343) بال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پيروى مىكنند، بگستر.
2. دعا براى مردم
«و صلّ عليهم انّ صلاتك سكن لهم»(344) بر آنان درود فرست (و دعا كن) زيرا دعاى تو، مايهى آرامش آنان است.
3. دعوت مردم به حكمت
«ادع الى سبيل ربّك بالحكمة و الموعظه الحسنه»(345) با حكمت و اندرز نيكو، مردم را به سوى پروردگارت دعوت نما.
4. مشورت با مردم
«فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم»(346) آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بخواه و با آنان مشورت كن.
5. بدى را با نيكى پاسخ مىدهد
«اِدفع بالتى هى احسن»(347) بدى را با نيكى دفع كن.
6. دعوت به توحيد
«تَعالَوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم»(348) بياييد به سوى كلام و سخنى كه ميان ما و شما يكسان است.
7. بيعت و طلب آمرزش براى مردم
«فبايعهن و استغفر لهن»(349) با آنها بيعت كن و براى آنها (از درگاه خداوند) طلب آمرزش نما.
«قل اذن خير لكم»(350) بگو گوش دادن او به نفع شما است.
8. به مردم سلام مىكند
«اذا جاءك الذّين يؤمنون باياتنا فقل سلام عليكم»(351) هرگاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند به آنها بگو سلام بر شما.
9. مهربان بودن با مردم
«لو كنت فظا غليظ القلب لانفضّوا من حولك»(352) اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مىشدند.
«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها»(353) اگر (دشمنان) به صلح تمايل داشتند (تو نيز) تمايل نشان بده.
10. بشارت به پاداش
«بشّر المؤمنين بان لهم من اللّه فضلاً كبيراً»(354) مؤمنان را بشارت ده كه براى آنها از سوى خداوند فضل و پاداش بزرگى است.
دستهى دوم: آيات مربوط به رفتار قاطعانه با نااهلانى كه قابل هدايت نيستند.
1. دورى از دشمنان
«فاعرض عنهم»(355) از آنها روى بگردان.
2. نرمش نداشتن با مخالفان
«فلا تطع المكذبين ودّوا لو تدهن فيدهنون»(356) از تكذيب كنندگان اطاعت مكن كه آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا نرمش نشان دهند. (نرمشى توأم با انحراف از مسير حقّ)
3. سختگيرى با دشمنان
«جاهد الكفّار و المنافقين و اغلظ عليهم»(357) با كافران و منافقان ستيز كن و بر آنان سختگيرى.
4. دورى از دشمنان
«هم العدو فاحذرهم»(358) آنان دشمنان تو هستند، از آنها برحذر باش.
«لئن لم ينته المنافقون و الذّين فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدينه لنغرينك لهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلاً»(359) اگر منافقين و آنها كه در دلهايشان بيمارى است و (همچنين) آنها كه اخبار دروغ و شايعات بى اساس در مدينه پخش مىكنند دست از كار خود برندارند تو را بر ضد آنها مىشورانيم و جز مدّت كوتاهى نمىتوانند در كنار تو در اين شهر بمانند.
5. بر منافقان نماز مگزار
«لا تصل على احد منهم مات ابدا و لا تقم على قبره»(360) بر مردهى هيچ يك از منافقان نماز مگزار (و براى دعا و استغفار) برابرش نايست.
6. دشمنان را به حال خودشان رهاكن
«ذرهم فى خوضهم يلعبون»(361) آنها را در گفتگوهاى لجاجت آميزشان به حال خود رها كن تا بازى كنند.
«لا تقم فيه»(362) در آن (مسجد ضرار) هرگز (براى نماز) نايست.
7. اعتنا نكردن به اذيت و آزار منافقان
«لا تطع الكافرين و المنافقين و دَع اذاهم»(363) از كافران و منافقان اطاعت مكن و به آزارهاى آنها اعتنا مكن.
48. مراحل بعثت(364)
بعثت، مراحلى دارد:
الف: گرفتن وحى. «يُلقى اليك الكتاب»
ب) برائت از كفّار. «فلا تكوننّ ظهيراً»
ج) صلابت در كار. «لا يصدنّك»
د) دعوت ديگران. «اُدع الى ربّك»
ه) اخلاص در عقيده و عمل. «لا تكوننّ من المشركين»
274) سيره پيامبر، ص 18.
275) شرح ابن ابىالحديد، ج 6، ص 340 ؛ سننالنّبى، علاّمه طباطبايى، ص 56.
276) نهج الفصاحه، ص 633.
277) فضائل الخمسه، ج 1، ص 43.
278) سوره فرقان، آيه 1. و در سوره سبأ آيه 28 مىخوانيم: «كافّة للناس» پيامبر فرمود: من براى تمام جهانيان فرستاده شدم. «ارسلت الى الخلق كافةّ» فضائل الخمسه، ج 1، ص 45.
279) نهج البلاغه، خطبه 26.
280) نهج البلاغه، خطبه 176.
281) نهج البلاغه، خطبه 95.
282) سوره يونس، آيه 57.
283) نهج البلاغه، خطبه 109.
284) سوره اسراء، آيه 9.
285) نهج البلاغه، خطبه 110.
286) وسائل الشيعه، ج 4، ص 854.
287) فضائل الخمسه، ج 1، ص 17.
288) سوره ابراهيم، آيه 1.
289) نهج البلاغه، خطبه 147.
290) انعام، 155.
291) سوره حشر، آيه 7.
292) سوره نحل، آيه 89.
293) سوره انبياء، آيه 107.
294) تحف العقول، ص 488.
295) سوره نساء، آيه 174.
296) موسوعة زيارات المعصومين، ج 1، ص 142.
297) سوره آل عمران، آيه 138.
298) نهج البلاغه، خطبه 96.
299) سوره ص، آيه 29.
300) صحيفه سجاديه، دعاى دوم.
301) صحيفه سجاديه، دعاى 42.
302) صحيفه سجاديه، دعاى 42.
303) سوره واقعه، آيه 77.
304) موسوعة زيارة المعصومين، ج 1، ص 117.
305) كنز العمال، حديث 45409.
306) سوره حاقّه، آيه 51.
307) موسوعة زيارة المعصومين، ج 1، ص 95.
308) سوره يونس، آيه 57.
309) نهج البلاغه، خطبه 106.
310) سوره حجر، آيه 1.
311) سوره حجر، آيه 89.
312) سوره فصّلت، آيه 41.
313) نهج البلاغه، خطبه 96.
314) سوره جن، آيه 22.
315) نهج البلاغه، خطبه 195.
316) سوره مائده، آيه 48.
317) نهج البلاغه، خطبه 63.
318) نهج الفصاحه، حديث 1979.
319) بحارالانوار، ج 9، ص294.
320) كنز العمال، حديث 2400.
321) سوره انفال، آيه 33.
322) سوره كهف، آيه 1.
323) سوره يس، آيه 4.
324) طارق، 13.
325) نهج البلاغه، خطبه 279.
326) ذيل آيات 1 تا 4 سوره قلم.
327) تفسير نورالثقلين
328) اعراف، 199.
329) تفسير مجمع البيان
330) سنن النبىّ، علامه طباطبايى، ص56.
331) ذيل آيات 58 تا 59 سوره دخان.
332) بقره، 144.
333) حجر، 88 .
334) مريم، 97.
335) انشراح، 3.
336) اسراء، 29.
337) حجر، 72.
338) اسراء 29.
339) فرقان، 32.
340) انشراح، 1.
341) ذيل آيه 77 سوره غافر.
342) غافر، 77.
343) شعراء، 215.
344) توبه، 103.
345) نحل، 125.
346) آل عمران، 159.
347) فصّلت، 34.
348) آل عمران، 64.
349) ممتحنه، 12.
350) توبه، 61.
351) انعام، 53.
352) آل عمران، 159.
353) انفال، 61.
354) احزاب، 47.
355) سجده، 30.
356) قلم، 8 - 9.
357) توبه، 73.
358) منافقون، 4.
359) احزاب، 60.
360) توبه، 84.
361) انعام، 91.
362) توبه، 108.
363) احزاب، 48.