1- روان و ساده، ولى محكم و با استدلال روان گويى در حدّ فهم مردم، از شيوههاى بسيار موفقيتآميز هدايت و ارشاد و شرط تبليغ است. در تبليغ بايد از هر شيوه و وسيله راحتتر و روانتر و در عين حال عميق، در جهت هدايت و تربيت صحيح مردم استفاده نمود. چنانكه حضرت موسىعليه السلام يكى از خواستههايش از خداوند براى تبليغ و ارشاد مردم اين بود: «و احلُل عُقدةً من لسانى يَفقهوا قولى»(97) «(پروردگارا!) گره از زبانم باز نما. تا (مردم) سخنان مرا (خوب) بفهمند.» از آيات متعدّد استفاده مىشود كه سادهگويى و بيان روان، كمالى براى مبلّغ است، لذا آسان گويى از شيوههاى تربيتى قرآن است. در حقيقت بيان روان، از نعمتها و الطاف الهى است، خداوند خطاب به پيامبرصلى الله عليه وآله مىفرمايد: «فانّما يَسّرناه بلسانك لتبشّر به المتّقين و تنذر به قوماً لُدّا»(98) «پس همانا قرآن را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيز كاران را به وسيله آن بشارت دهى و مردم ستيزه جو را بدان هشدار دهى.» البتّه آسانگويى غير از سستگويى است، چون خداوند در قرآن مىفرمايد: «يا ايّها الّذين آمنوا اتّقوا اللّه و قولوا قولاً سديداً» «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! تقواى الهى پيشه كنيد و محكم (و مستدل) سخن گوييد.»(99) «سَديد» از «سدّ» به معنى محكم و استوار و خلل ناپذير و موافق حقّ و واقع است؛ يعنى سخنى كه همچون يك سدِّ محكم، جلو امواج فساد و باطل را مىگيرد. پس سخن در عين محكمى، مىتواند روان و آسان باشد. قرآن مىفرمايد: «و لقد يسّرنا القرآن للذّكر فهل من مدّكر»(100) «ما قرآن را براى تذكّر (تبليغ و هدايت و ارشاد مردم) آسان ساختيم، آيا كسى هست كه متذكّر شود»؟ آرى، قرآن هيچ پيچيدگى ندارد و شرايط تأثير، در آن جمع است، الفاظش شيرين و جذّاب، تعبيراتش زنده و پر معنى، انذارها و بشارتهايش صريح و گويا، داستانهايش واقعى و پر محتوا، دلائلش قوى و محكم، منطقش شيوا و متين است و به همين دليل هر زمان دلهاى آماده با آن تماس يابد، مجذوب آن مىشود. مربّى و مبلّغِ موفّق كسى است كه اين شيوه سخن گفتن را الگوى خود قرار دهد. 2- استفاده از تشبيه و تمثيل از بهترين روشها براى فهماندن مطالب به ديگران، استفاده از مثالها و تشبيهات محسوس و مناسب است. خداوند مىفرمايد: «تلك الامثال نضربها للناس لعلّهم يتفكّرون»(101) «اين مثالها را براى مردم مىزنيم، اميد كه تفكّر كنند.» و يا مىفرمايد: «لعلّهم يتذكّرون»(102) «اميد است متذكّر شوند.» چند مثال و تشبيه خداوند در قرآن مىفرمايد: «مَثل الّذين ينفقون اموالهم فى سبيل اللّه كمثل حبّة أنبتت سَبع سَنابل فى كلّ سنبلة مائة حَبّة»(103) مَثَل كسانىكه اموال خود را در راه خدا انفاق مىكنند، مانند دانهاى است كه هفت خوشه بروياند و هر خوشه صد دانه. «فمَثله كمثل صَفوان عليه تُراب فأصابه وابل فتَركَه صَلداً»(104) «مثَل او چون مثَل سنگ صافى است كه خاكى بر آن باشد و بارانتندى به آن برسد و سنگ را همچنان سخت و صاف (و بدون خاك) بگذارد.» «ما اصابك من حسنة فمن اللّه و ما اصابك من سيّئة فمن نفسك»(105) «(اى انسان!) آنچه از نيكى به تو رسد از خداست و آنچه از بدى به تو رسد از نفس توست.» به تعبير يكى از علما، مثل زمين كه به دور خورشيد مىگردد، همواره قسمتى كه رو به خورشيد است، روشن است و اگر طرف ديگر تاريك است، چون پشت به خورشيد كرده و گرنه خورشيد همواره نور مىدهد. بنابراين مىتوان به زمين گفت: اى زمين! هر كجاى تو روشن است از خورشيد و هر كجاى تو تاريك است از خودت مىباشد. پس هر چه از جانب خداست نور و نعمت و خوبى و نيكى است و هر چه بدى هست، از خود انسان است. * در اينكه چرا تقليد مىكنيم؟ مىگوييم: در همه دنيا، انسانها وقتى مىخواهند كارى را انجام دهند به كارشناس آن مراجعه مىكنند. ما هم در مسايل دينى و احكام، رجوع به كارشناس كه مرجع مىباشد مىكنيم. پس تقليد يعنى رجوع به كارشناس، و اين كار در همه جا پسنديده و نيكوست. * در پاسخ به اين سؤال كه چگونه انسان با اينكه در مدّت كوتاه و محدودى مرتكب گناه مىشود، امّا بايد هميشه در دوزخ بماند، مىگوييم: همانند كسى كه در چند ثانيه چشم خود را نابينا مىكند و عمرى كور و نابينا مىماند. * مَثَل كسى كه ليوان را واژگون نگاه مىكند و آن را بىدرب و ته آن را نيز سوراخ مىبيند، در مورد كسى كه با ديد انحرافى خود، خدا را در نزول بلاها و حادثههاى تلخ غير عادل مىبيند. امّا اگر ليوان را درست نگه دارد و ديد خود را وسيع و اصلاح كند، اشكالات او نيز برطرف خواهد شد. دنيا خوابگاه و عشرتكده نيست، دنيا ميدان تربيت و رشد و امتحان است كه رشد انسان، بدون سختىها و بلاها ممكن نيست. * تمثيل موى سر كه مدام در حال تغيير است و موى ابرو كه معمولاً همواره ثابت مىماند، براى كوتاه بودن عمر تمام مردم و طولانى بودن عمر امام زمانعليه السلام. آرى، براى خداوند قادر چنين كارى ممكن است. * تمثيل جمع شدن ذرّات پراكنده روغن و كره بر روى دوغ داخل مشك كه پس از تكان دادن آن صورت مىگيرد، براى بيان چگونگى جمع شدن ذرّات پوسيده و خاك شده و پراكنده انسان پس از مرگ و در قيامت. در قرآن مىخوانيم: «اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها» «هنگامى كه زمين در روز قيامت به لرزه و تكان در آيد، آنچه در درون خود دارد، بيرون مىريزد.»(106) * مرگ و حيات مانند خواب و بيدارى است. * غرائز مثل كپسول گاز است كه اگر در مسير صحيح خود استفاده شود، حرارت و نور و مفيد بوده و گرنه نتيجهاش انفجار و آتشسوزى و نابودى است. 3- قصّه گويى از شيوههايى كه قرآن به آن اهمّيت داده، داستان و قصّهگويى است وخداوند خود را قصهگو معرّفى مىكند: «نحن نقصّ عليك احسن القصص بما اوحينا اليك هذا القرآن»(107) «ما بهترين حكايتها را به وسيله اين قرآن، به تو وحى مىكنيم.» و يا به پيامبرش مىفرمايد: «... فاقصص القصص لعلّهم يتفكّرون»(108) «(براى مردم) داستان بازگو كن، باشد كه بيانديشند.» بيان قصّههاى واقعى و هدفدار، كار انبياست: «لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب...»(109) «همانا در سرگذشت آنان، عبرتى براى خردمندان است.» البتّه داستان و قصّه بايد حقيقى و در مسير رشد و كمال و مايه عبرت انسان باشد، نه وسيله سرگرمى و تخدير. بهرهگيرى از حقايق و عبرتهاى تاريخ، از روشهاى تربيتى قرآن است و قصّههاى ارزشمند و واقعى، پر جاذبه و متنوّع بسيارى را بيان نموده است. البتّه شرط امتياز در داستانها، پند آموزى آنهاست. «نحن نقصّ عليك نبأهم بالحقّ...»(110) «ما داستان آنان را به درستى براى تو حكايت مىكنيم.» قصههاى قرآن، حقيقت دارد و ساختگى يا آميخته به اوهام و تحريف شده نيست. و داستانهاى قرآن، بيان واقعيتهاى عينى و عبرتآموز تاريخ است و چنين داستانها و گفتارهايى تأثير عميق دارد. امتياز داستانهاى قرآن بر ساير داستانها 1- قصّهگو خداست. «نحن نقصّ»(111) 2- داستانهاى هدفدار است. «نحن نقصّ عليك من انباء الرسل ما نثبّت به فؤادك»(112) 3- حقّ و واقعى است، نه پرداخته وهم و خيال. «نقصّ عليك نبأهم بالحقّ»(113) 4- بر اساس علم است، نه حدس و گمان. «فلنقصّنّ عليهم بعلم»(114) 5 - وسيله تفكّر است، نه تخدير. «فاقصص القصص لعلهم يتفكّرون»(115) 6- وسيله عبرت است، نه تفريح و سرگرمىبىمورد. «كان فى قصصهم عبرة»(116) 7- معتبر است. «بما اوحينا»(117) بنابراين مبلغ بايد از اين شيوه بيشترين استفاده را در راه تبليغ و ارشاد و هدايت مردم داشته باشد. و قصه گويى را كسر شأن و كوچك نشمارد. 4- بشارت و انذار بشارت و انذار، دو عامل مهم در جهت تربيت و ارشاد و هدايت است كه بايد متعادل باشد و گرنه موجب غرور يا يأس انسان مىشود. خداوند به پيامبرصلى الله عليه وآله مىفرمايد: «انّا ارسلناك بالحقّ بشيراً و نذيراً»(118) «ما تورا به حق فرستاديم تا بشارتگر و بيمدهنده باشى.» بنابراين انذار و تهديد، عامل بازدارنده و تشويق و بشارت، مايه آرامش و تحريك است. خداوند براى تشويق زكات دهندگان، به پيامبر مىفرمايد: «خذ من اموالهم صدقه تطهّرهم و تزكّيهم بها و صلّ عليهم ان ّصلوتك سكن لهم»(119) «از اموالشان صدقه (زكات) بگير، تا بدين وسيله آنان را (از بخل و دنيا پرستى) پاك سازى و رشدشان دهى (و براى تشويق و ترغيب آنها) بر آنان درود فرست (و دعا كن)، زيرا دعا و درود تو مايه آرامش آنان است.» زيرا با تشويق نيكوكاران، به آنان احترام گذارده و سنگينى تكليف را سبك كردهايم و از سوى ديگر، تشويق باعث حفظ رابطه عاطفى و معنوى مبلّغ با مردم مىشود كه اين رابطه بهترين سرمايه و زمينه ارشاد و هدايت آنهاست. البتّه تشويق هميشه و در همه جا مادّى نيست؛ گاهى تشويق معنوى كار سازتر است. نمونههايى از تشويقات در آيات و روايات خداوند براى پاداش نيكوكاران در يكجا مىفرمايد: «ضِعف»؛ دو برابر پاداش مىدهم. در جاى ديگر: «اَضعاف»، چندين برابر. در جاى ديگر: «فله عشر امثالها»، ده برابر پاداش. در آيه ديگر: «فى كلّ سنبلة مأة حبّة»، صد برابر. و سرانجام در آيهاى ديگر مىفرمايد: «بغير حساب»، بىحساب و بىشمار. يا پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله به جعفر طيّار بنيانگذار اسلام در آفريقا كه 12 سال زجر كشيد نماز جعفر هديه نمود. اسامه 18 ساله را فرمانده نظامى كرد. در وسط ميدان جنگ پرچم و عَلَم را از دست يكى گرفت و به خاطر انس بيشتر ديگرى به قرآن به او سپرد. عمّامه مبارك خود را بر سر حضرت علىعليه السلام قرار داد. در مقابل مردم، دست كارگرى را بوسيد. امام حسينعليه السلام هزار درهم به معلّم فرزندش مىدهد. امام صادقعليه السلام هشام هفده ساله را بر پيرمردها مقدّم مىداشت و وقتى كه وارد مجلس مىشد او را در صدر مىنشاند و مىفرمود: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و يده» «اين (هشام) ما را به قلب و زبان و دستش يارى مىدهد.» امام كاظمعليه السلام كفن و چهل درهم، براى پيرزن با تقواى نيشابورى فرستاد. امام رضاعليه السلام پيراهن خود و سى هزار درهم به دِعبل شاعر داد.(120) استاد قرائتى مىگويد: عدّهاى كارگر را به نماز جمعه شيراز آورده بودند و من چون سخنران بودم، گفتند: آنان را تشويق كنم. من نيز با تأسّى به پيامبرصلى الله عليه وآله دست آنها را بوسيدم. مردم گفتند: اين كار شما اثرش از يك ساعت سخنرانى و تشويقهاى مادّى مؤثّرتر بود. تشويق نه تنها سبب رشد و تربيت افراد و ترغيب ديگران به خوب بودن مىشود، بلكه شكنجهاى براى انسانهاى فاسد نيز هست. استفاده از «انذار و تهديد» در كنار «تشويق»، سبب تعادل «خوف و رجاء» يعنى حالت بيم و اميد مىشود، كه اين خود عامل مؤثّرى در جهت رشد و تربيت انسانهاست. نمونههايى از تهديدها «ويلٌ للمطفّفين»(121)، «واى بر كم فروشان!» «ويل يؤمئذ للمكذّبين»(122) «در آن هنگام واى بر تكذيب كنندگان!» «ويل لكل هُمَزةٍ لُمزة»(123) «واى بر هر عيب جوى هرزه زبان!» «اعملوا ما شئتم انّه بما تعملون بصير»(124) «هرچه مىخواهيد انجام دهيد، خدا به اعمال شما بيناست.» 5 - مختصر و مفيد يكى از شيوههاى مؤثّر در تبليغ و سخنرانى، مختصر و مفيد بودن آن است. مبلّغ نبايد با طولانى كردن سخن، موجب خستگى مردم شود. آمادگى انسان براى پذيرفتن جملات كوتاه و مفيد بيشتر است و شايد به همين دليل بسيارى از فرمايشات رسول اكرمصلى الله عليه وآله و امامان معصومعليهم السلام به صورت كلمات قصار مطرح شده است. امام كاظمعليه السلام مىفرمايد: «مَن محا طرائف حكمته بفضول كلامه فكانّما اعان هواه على هدم عقله»(125) «هر كس با زوايد سخن خود، شيرينى و زيبائى حكمت را محو كند، گويا بر نابودى عقل خود اقدام كرده است.» تجربه ثابت كرده است كه سخنان كوتاه و پر محتوا با استقبال بيشترى از طرف مردم روبرو مىشود. بعضى آيات قرآن، دهها نكته درس آموز دارد، علاّمه طباطبائى در مورد آيه 100 از سوره بقره مىفرمايد: يك ميليون معنا در آن نهفته است. مبلّغ مىتواند در ايام و زمانهايى كه مردم خسته هستند و يا به جهت موارد خاصّى عجله دارند، تفسيرهاى كوتاه و چند دقيقهاى از قرآن داشته باشند. از جمله: قرآن انسان را از خوردن منع نمىكند، ولى بعد از خوردن دستوراتى دارد: الف: بخوريد، ولى اسراف نكنيد. «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا»(126) ب: بخوريد، ولى طغيان نكنيد. «كلوا... و لا تطغوا»(127) ج: بخوريد، ولى راه شيطان را نرويد. «كلوا... و لا تتّبعوا خطوات الشيطان»(128) د: بخوريد و حقّ فقرا را بدهيد. «فكلوا... و آتوا يوم حصاده»(129) ه: بخوريد، ولى از حلال و پاكيزهها استفاده كنيد. «كلوا ممّا رزقكم حلالاً طيّبا»(130) و: بخوريد، ولى فساد نكنيد. «كلوا و اشربوا... و لا تَعثوا»(131) ز: بخوريد، تقوا هم داشته باشيد. «فكلوا... و اتّقوا اللّه»(132) ح: بخوريد و كارهاى شايسته انجام دهيد. «كلوا... و اعملوا صالحا»(133) ط: بخوريد و شكرگزار نعمتهاى الهى باشيد. «كلوا... و اشكروا»(134) ى: بخوريد و به حيوانات هم بخورانيد. «كلوا... و ارعوا انعامكم»(135) مبلّغ با پيروى از قرآن و كلام و سيره اهل بيتعليهم السلام و با سخنان كوتاه و پر محتوا و مفيد مىتواند هم جاذبه بيشترى داشته و هم بهتر زمينه ارشاد و هدايت مردم را فراهم نمايد. 6- استفاده از فرصتها بدون شك در بعضى از مكانها و زمانها و شرايط روحى و روانى خاص، مردم آمادگى بيشترى براى پذيرش مطالب دارند، مبلّغ بايد با تدبير و سليقه مناسب، از آن فرصتها بهترين بهره بردارى و استفاده را بنمايد. امام حسينعليه السلام براى حركت به سوى كوفه به مكه آمد و صبر كرد تا همه حاجيان آمده و در منا جمع شدند آن وقت از ميان جمعيت بعد از دعا و سخنرانى با زن و بچه، سوار بر مركب، و روز روشن به سوى كوفه حركت فرمودند. مسجد مكان مناسبى براى تبليغ است و در طول تاريخ، مسجد و منبر نقش به سزايى در هدايت و تربيت انسانها داشتهاند. علىعليه السلام مىفرمايد: «مجتنى الثمرة لغير وقت انياعها كالزارع بغير ارضه»(136) «كسى كه ميوه را قبل از رسيدنش بچيند، مانند كسى است كه در زمين شخص ديگرى كشت كرده است.» از اين روايت استفاده مىشود كه هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد. يا خداوند تمام قرآن را در شب قدر بر پيامبر نازل كرد؛ «انّا انزلناه فى ليلة القدر»(137) «ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم.» امّا سه سال بعد از بعثت به اين آيه فرمان داده شد: «فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشركين»(138) «اى رسول ما! آنچه را كه به آن دستور داده شدهاى، با صداى بلند به مردم برسان و از مشركان روى برگردان.» بنابراين معلوم مىشود كه قبل از آن زمان، زمينه و شرايط براى آشكار كردن دين خدا و دورى و اعلام برائت و بيزارى از مشركان آماده نبوده است. حضرت موسىعليه السلام براى نشان دادن معجزه الهى به فرعون و جادوگران، روز «زينت» يعنى روز عيد قبطيان كه زمان اجتماع مردم بود را انتخاب نمود: «موعدكم يوم الزّينة و ان يحشر الناس ضُحى» «وعده ما و شما روز زينت باشد و آن هم به هنگام ظهر كه همه مردم براى تماشا بيرون مىآيند.»(139) امام حسينعليه السلام نماز ظهر را در روز عاشورا وسط ميدان جنگ اقامه نمود تا به مردم دنيا و طول تاريخ بفهماند كه ما براى اقامه دين و نماز قيام كردهايم. حضرت يوسفعليه السلام وقتى همراهان زندانى اش براى تعبير خواب اظهار نياز به او كردند شروع به تبليغ و ارشاد و هدايت آنها نمود: «يا صاحبى السجن ءارباب متفرّقون خير ام اللّه الواحد القهّار...»(140) «اى دو همراه زندانى من! آيا خدايان پراكنده و بدون حقيقت، در نظام آفرينش مؤثّرترند يا خداى يگانه و مسلّط بر همه عالم؟» در زمانى كه علم پزشكى پيشرفت چشمگيرى داشت و درمان بيمارىها بسيار با اهمّيت بود، معجزه حضرت عيسىعليه السلام زنده كردن مردگان و بينا كردن نابينايان و درمان بيمارىهاى لاعلاج بود. در زمانى كه تعبير خواب در بين مردم رواج فراوانى داشت، حضرت يوسفعليه السلام بهترين و راستگوترين تعبير كنندههاى خواب بود. اگر هنگامى كه نماز ميّت خوانده مىشود، آيات بهشت و جهنّم و بىاعتنايى به دنيا تذكّر داده شود. اگر در پادگان و براى دانشجويان رشته نظامى، آيات جنگ و جهاد و دفاع و صبر و ايثار خوانده شود. اگر براى دانشجويان رشته حقوق و قضات، آيات حقوق ترجمه و تفسير گردد. اگر به هنگام اجراى صيغه عقد، زوجهاى جوان با توجّه به آيات و روايات، به همسردارى نيكو و احترام متقابل نصيحت شوند. اگر به هنگام گرفتن كارنامه با معدّل بالا، دانشآموزان مورد تشويق و راهنمايى قرار گيرند. اگر در مسافرتهاى دسته جمعى و اردو و تفريحى، نوجوانان و جوانان به نيكى سفارش شوند. و اگر... بىگمان سريعتر به هدف و مقصود خود كه همان هدايت و ارشاد است، نزديك خواهيم شد. 7- تلقين از روشها و شيوههاى موفق تبليغ و تربيت تلقين است. تبليغ، يكى از ابزار مهم طبابت روح است. چنانكه در علم پزشكى نيز اثر تلقين براى درمان بيماران از استفاده دارو بيشتر است. قرآن مىفرمايد: «انتم الاعلون اِن كنتم مؤمنين»(141) «شما برتر هستيد اگر ايمان داشته باشيد.» خداوند با تلقين به اينكه شما كه ايمان داريد برتر هستيد و نبايد از دشمن هراس داشته و با استفاده از اين شيوه مردم را دعوت به نيكى مىنمايد: «يا ايّها الّذين آمنوا...»، «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! ...» يعنى با تلقين و فرض وجود ايمان در تمام انسانها، آنان را به ايمان و نيكىها ترغيب و بى ايمانى و بدىها باز مىداريم. چنانكه در روايت مىخوانيم: «اِن لم تكن حليماً فتحلّم»(142) «اگر بردبار نيستى، (حدّاقل) خود را بردبار نشان بده.» همچنين در اظهار محبّت و گريه بر مصائب اهلبيتعليهم السلام و پاداش آن مىخوانيم: «مَن بَكى او أبكى واحداً فله الجنّة و مَن تباكى فله الجنّة...»(143) «كسى كه در عزاى آنها گريه كند يا ديگرى را بگرياند يا خود را به صورت عزاداران قرار دهد، بهشت از آنِ اوست.» حضرت علىعليه السلام در هنگام جنگ و در مقابل لشگريان بسيار زياد دشمن، رجز مىخواند و از پيروزى خود و شكست آنها خبر مىداد و باعث تضعيف روحيه دشمن و شهامت ياران خود مىشد. شخصى از آن حضرت پرسيد: چرا چنين مىگويى؟ حضرت فرمود: «پس از هر سخنى «انشاءاللّه» مىگويم، يعنى با اميد به خدا و كمك و خواست او.» 8 - متنوّع همان گونه كه گاهى در يك سوره كوچك قرآن، به چند موضوع و موارد مختلف اشاره شده است. از جمله: به تنوّع موارد در چند آيه از يك سوره توجّه فرمائيد؛ «أفلا ينظرون الى الابل كيف خلقت» «آيا آنها به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده است؟» «و الى السماء كيف رفعت» «و به آسمان نگاه نمىكنند كه چگونه برپا شده است؟» «و الى الجبال كيف نصبت» «و به كوهها كه چگونه در جاى خود نصب گرديده است؟» «و الى الارض كيف سطحت»(144) «و به زمين كه چگونه مسطّح گشته است؟» در حالى كه به صورت ظاهر، ربطى بين «شتر» و «آسمان» و «كوه» و «زمين» نيست و هركدام مىتواند موضوع بحث مستقلّى باشد. يا در سورهاى ديگر مىفرمايد: «و السماء رفعها و وضع الميزان» «و آسمان را بر افراشت و ميزان و قانون (در آن) گذاشت.» «الاّ تطغوا فى الميزان»(145) «تا در ميزان طغيان نكنيد (و از مسير عدالت منحرف نشويد.)» در يك آيه از «ميزان» در آسمان و در آيه بعد به «ميزان» در اجراى عدالت و كشيدن اجناس و اجراى صحيح احكام مطرح مىشود. گاهى در يك سوره آيهاى همراه با مطالب مختلف و گوناگون، بارها تكرار مىشود. اينها نشانگر اين است كه لازم نيست در همه جا و براى همه مردم در چند جلسه، حتى در يك جلسه از آغاز تا سرانجام، درباره يك موضوع خاصى سخن بگويد، بلكه به حسب نياز و احتياج قشرهاى مختلفى كه در مجلس حضور دارند، مطالبى را براى آنها مطرح نمايد و حتى از حضور كودكان و بهره رسانى به آنها هم غافل نشود. 9- تكرار افراد در فهم و پذيرش حقايق گوناگون هستند؛ گاهى مطلبى با يك بار و گاهى با چند بار اثر مطلوب مىگذارد. غالباً موعظه و بيم دادن مردم بايد مكرّر صورت پذيرد تا نفوذ كرده و تأثير بگذارد. قرآن مىفرمايد: «و لقد وصّلنا لهم القول لعلهم يتذكّرون»(146) «و ما (براى هدايت مردم) سخن الهى را پيوسته آورديم كه يادآور حقايق آن شوند.» مسائل مورد ابتلاى مردم و عبرتانگيز بايد تكرار شود. لذا داستان موسىعليه السلام و قومش بارها در قرآن تكرار شده و حدود 900 آيه را به خود اختصاص داده است. و يا مثلاً آيه «فبأىّ الاء ربّكما تكذّبان»، 31 بار در سوره الرحمن، آيه «ويل يومئذ للمكّذبين»، 11 بار در سوره مرسلات و آيه «فاتّقوا اللّه و اطيعون»، 7 بار در سوره شعراء تكرار شده است. آرى، تذكّر و تكرار مطلب مهم و قابل توجّه است؛ «و ذكّر فأنّ الذّكرى تنفع المؤمنين»(147) «يادآورى كن كه يادآورى سبب نفع مؤمنين است.» البتّه اين تكرارها به خاطر نفوذ مطلب در عمق جان است، مثل سفارش به تقوا كه خطيب جمعه بايد در هر جمعه و نمازجمعه تكرار نمايد. ولى به طور كلّى مبلّغ بايد از تكرار مطالب پرهيز كند، مگر در مواردى كه تكرار آنها (مثل مسائل اخلاقى) از اهميّت خاصّى برخوردار است. 10- پرسش و پاسخ اگر مبلّغ بخواهد هميشه و يكطرفه مطالبى را آماده و دسته بندى كرده به صورت سخنرانى مطرح نمايد، چه بسا مطالبى مجهول و ناگفته به صورت سؤال و شبهه در ذهن مخاطب مانند خار در پاى انسان مانده و او را اذيّت مىكند و او را از تحرّك باز مىدارد. لذا مبلّغ بايد بخشى از زمان خود را در اختيار مخاطبين قرار داده تا از او سؤال كرده و جواب را دريافت كنند و يا خودِ مبلّغ مطالب را به صورت سؤال مطرح كند و از چند نفر حاضر هم جواب بگيرد و در نهايت مطالب را جمعبندى وجواب كامل را مطرح نمايد. اين شيوه قرآن و پيامبر و ائمه معصومينعليهم السلام است كه بسيار مؤثر و نافذ است، و در آيات و روايات بسيار به چشم مىخورد، از جمله: «هل يستوى الّذين يعلمون و الذين لايعلمون»(148) «آيا كسانى كه مىدانند وآنان كه نمىدانند يكساناند؟» «أفمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً»(149) «آيا مؤمن بودن مثل فاسق بودن است.» «يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير»(150) «(اى پيامبر!) مردم از تو درباره جنگ در ماه حرام سؤال مىكنند بگو: گناهى بزرگ است.» «يسئلونك عن الاهلة قل هى مواقيت للناس و الحج»(151) «از تو درباره هلال ماه سؤال مىكنند، بگو: براى تعيين اوقات عبادات، حج و معاملات مردم است.» «الم يعمل بان الله يرى»(152) «آيا نمىداند اينكه خداوند مىبيند؟» «أيحبّ احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتاً»(153) «آيا دوست دارد يكىاز شما گوشت برادر مرده خود را بخورد؟» «فأين تذهبون»(154) «پس به كجا مىرويد؟» «ما لكم كيف تحكمون»(155) «چگونه حكم مىكنيد؟» «و لئنسألتهم من خلق السموات و الارض... ليقولن اللّه»(156) «و اگر از آنها سؤال كنى چه كسى آسمانها و زمين را آفريد؟ قطعاً مىگويند خدا.» «أفحسبتم انّما خلقناكم عبثاًوانكم الينا لا ترجعون»(157) «آيا گمان كرديد كه شما را بيهوده آفريدهايم و به سوى ما بازنمى گرديد؟» حضرت علىعليه السلام در جهت پاسخگويى به نيازهاى فكرى و اعتقادى مردم مىفرمود: «سلونى قبل أن تفقدونى»(158) «پيش از آنكه مرا از دست بدهيد، از من بپرسيد.» از آنجا كه دين اسلام فطرى است و جواب بسيارى از سؤالات اعتقادى را مىتوان با مراجعه به فطرت جواب گرفت خداوند در قرآن از اين شيوه استفاده فرموده و به راستى كه اگر انسان جواب مسائل اعتقادى را از وجدان و فطرت دريافت نمايد بهتر در قلب او جاى گرفته و بسيار مؤثّر است. 11- دعوت به مشتركات مبلّغ بايد على رغم گرايشها و مذاهب مختلف، از نقاط مشترك ميان آنان استفاده كرده و آنان به آن دعوت كرده و هدايت كند. مشتركاتى همچون: توحيد: «قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الّا نعبد الّا الله»(159) «(اى پيامبر!) بگو: اى اهل كتاب بياييد به سوى كلمهاى كه بين ما و شما يكسان است، كه جز خداى يكتا را نپرستيم.» «الهنا و الهكم واحد»(160) «خداى ما و شما يكى است.» آسمانى بودن كتاب: «آمنّا بالذى انزل الينا و اليكم»(161) «ما به كتاب خود (قرآن) و كتاب آسمانى شما ايمان داريم.» هدايت: «انّا انزلنا التوراة فيها هدى و نور»(162) «ما تورات را كه در آن روشنى و هدايت است فرستاديم.» رهبرى و رحمت: «من قبله كتاب موسى اماماً و رحمة»(163) «و پيش از قرآن، كتاب موسى كه امام و رحمت بود نازل گرديد.» جزا و پاداش: «وعداً عليه حقاً فى التوراة و الانجيل و القرآن» «وعده بهشت براى شهيدان، وعده حقى است كه در تورات و انجيل و قرآن ياد شده است.»(164) 12- آمادهسازى وايجاد زمينه والقاى تدريجى خداوند متعال به يكباره، خوردن شراب را حرام نفرمود، بلكه اينكار مرحله به مرحله و با ايجاد زمينه و آمادگى اجتماعى صورت گرفت. ابتدا فرمود: انگور و خرما رزق حلال و نيكوست؛ «و من ثمرات النخيل و الاعناب تتخذون منه سكراً و رزقاً حسناً»(165) سپس فرمود: در حال مستى نزديك نماز نشويد: «لاتقربوا الصلوة و انتم سكارى...»(166) آنگاه فرمود: زيانهاى آن بيشتر از منافع آن است؛ «و اثمهما اكبر من نفعهما»(167) و سرانجام فرمود: پليد و از عمل شيطان است و مورد منع و نهى قرار گرفت. «انّما الخمر... رجس من عمل الشيطان»(168) 13- استدلال و موعظه مبلّغ براى موفقيت در امر ارشاد و هدايت مردم بايد از شيوههاى مختلفى استفاده كند، به دليل اين كه مخاطبان او گوناگون هستند، لذا بايد به انواع شيوههاى تبليغى مجهّز بود تا در جاى خود و به مقتضاى حالتهاى روحى، فكرى، اجتماعى و سطح تحصيلات و نوع برخوردهاى آنان به صورت مناسب استفاده نمايد. خداوند مىفرمايد: «اُدع الى سبيل ربّك بالحكمة والموعظة الحسنة»(169) «با حكمت (استدلال) و پند نيكو، به سوى پروردگارت بخوان.» «حكمت» غذاى فكر است و «موعظه» غذاى روح كه مبلّغ به آن چه مىگويد عمل مىكند كه به هنگام بازگو كردن مخاطب كه مىبيند گوينده خود اهل عمل است، در وجود او اثر مثبت مىگذارد. آرى، اگر دعوت جهت الهى داشت و با عمل و استدلال آثار و بركات خوبىها و آفات و خطرات بدىها بيان شده و به نتيجه مىرسد. 14- استفاده از هنر انسان به صورت فطرى و طبيعى از هنر لذت مىبرد و از مطالب خشك و يكنواخت فرارى است. يكى از بهترين شيوههاى تبليغ، القاى غيرمستقيم مفاهيم و عقايد و معارف، و آن هم از راه هنر است. با كمال تأسف امروز دشمنان به بهترين وجه از اين شيوه در شكلهاى مختلف فيلم، كارتون، تئاتر، نقاشى، گرافيك، مجسمهسازى، خشنويسى، مسابقه، معمّا و... در جهت سست كردن پايههاى اعتقادى امّتها و انحراف به خصوص نسل جوان استفاده مىكنند. امّا در بين مسلمانان آنگونه كه شايسته است به اين مسائل توجه نمىشود. نمونه قرآنى خداوند براى نمونه و درس عبرت گرفتن ما، «سامرى» را مثال مىزند كه چگونه از هنر استفاده كرد و با زر و زيورها گوسالهاى ساخت كه صداى شگفتى داشت. آن را خداى موسى معرّفى كرد و عدّه زيادى آن را پذيرفته و از راه حق منحرف شدند: «فاخرج لهم عجلاً جسداً له خوار فقالوا هذا الهكم و اله موسى فنسى»(170) «(سامرىّ) براى آنها پيكر گوساله نرى كه داراى صدايى بود پديد آورد، آنگاه (با پيروانش به مردم) گفتند: اين خداى شما و خداى موسى است. پس (سامرى، خدا و همه تعليمات موسى را) فراموش كرد.» آرى، هنر در اختيار دشمن و انسانهاى منحرف همچون تيغ در كف زنگى مست، مهلك و خطرناك است به خصوص كه اين هنر با جامعهشناسى و روانشناسى همراه باشد كه مؤثّرتر خواهد بود. عامل موفقيّت سامرى در جلب توجه مردم سه چيز بود: الف: شناخت زمينههاى بتپرستى و گاوپرستى جامعه. ب: اينكه چگونگى ساخت گوساله را به مردم نشان نداد و مردم يكدفعه با پيكر گوسالهاى صدادار مواجه شدند. ج: حضور نداشتن رهبر. حال وظيفه ما چيست؟ علىعليه السلام در اين باره مىفرمايد: «ردّوا الحجر من حيث جاء فانّ الشرّ لا يدفعه الّا الشّر»(171) «سنگ را از هر طرف به شما زدند، به همانجا برگردانيد كه بدى را فقط مانند خودش دفع مىكند.» لذا مبلّغين بايد براى مقابله با تهاجم فرهنگى دشمن به روشهاى مختلف هنرى مثل: داستان نويسى و شعر و نمايشنامه نويسى و تئاتر و... آشنا و مجهّز شده و بيشترين بهرهبردارى را از اين عوامل در جهت رشد و تربيت و هدايت مردم به خصوص نسل جوان كه بيشتر در تيررسِ برنامههاى انحرافى دشمنان هستند بنمايند. 15- معرّفى الگوها انسان به صورت خدادادى و فطرى الگوپذير است و الگوهاى خوب يا بد هستند كه سبب هدايت و يا انحراف او مىشوند. مبلّغ مىتواند از اين خصلت و با معرّفى الگوهاى خوب و قرآنى زمينه ارشاد و هدايت مردم را فراهم نمايد. بهترين الگو و اسوهاى كه براى هدايت و تربيت انسان در قرآن معرّفى شده، رسول مكرّم اسلامصلى الله عليه وآله است: «لقد كان لكم فى رسول اللّه اسوة حسنة لمن كان يرجوا اللّه و اليوم الاخر»(172) «براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز قيامت دارند.» همچنين حضرت ابراهيمعليه السلام و ياران او: «لقدكان لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الّذين معه»(173) «براى شما (مؤمنان) ابراهيم و يارانش الگوى خوبى هستند.» البته الگوهاى ديگرى نيز در قرآن مطرح شدهاند، از جمله: زن فرعون براى مؤمنان: «ضرب اللّه مثلاً للّذين آمنوا امرأة فرعون»(174) «خداوند براى مؤمنان، زن فرعون را مثال زده است.» يا همسر حضرت نوح و لوط براى كافران: «ضرب اللّه مثلاً للّذين كفروا امرأة نوح و امرأة لوط»(175) «خداوند براى كافران، زن نوح و زن لوط را مثال زده (و الگو آورده است).» 16- فرض مخالف خداوند براى تذكّر و بيدار كردن انسان از خواب غفلت از شيوه فرض مخالف استفاده نموده است، مثلاً درباره «بازپس گرفتن نعمتها» مىفرمايد: «و لو نشاء لجعلناه حطاماً...»(176) «اگر بخواهيم (كشت و زرع شما را) خشك وتباه مىسازيم.» «و لو نشاء لجعلناه اُجاجاً فلو لاتشكرون»(177) «و اگر مىخواستيم (به جاى آن كه آب خوش و گوارا باشد) آن را تلخ (و شور) قرار مىداديم، پس چرا شكر نمىكنيد.» «ان يشأ يذهبكم و يأت بخلق جديد»(178) «و اگر بخواهيم، شما را مىبريم (نابود كرده و) خلق جديدى را مىآوريم.» زمانى كه فرض مخالف و منفى در نظر مىآيد، انسان پى به وجود نعمت برده و قدردان و شكرگزار آن مىشود كه شيوه بسيار مؤثّرى در جهت هدايت و تبليغ مردم است. 17- مقايسه كردن از جمله روشهاى مفيد در تبليغ، روش مقايسه است كه قرآن نيز از آن استفاده نموده است: «و ما يستوى الاعمى و البصير... و لا الظلمات و لا النّور... و لا الظّل و لا الحرور»(179) «و هرگز (كافر تاريك دل) كور و (مؤمن روشن روان) بينا يكسان نيستند و هيچ ظلمتى با نور مساوى نخواهد بود و هرگز آفتاب و سايه هم رتبه نباشند.» «و ما يستوى الاحياء و لا الاموات»(180) «و زندگان و مردگان مساوى نيستند.» همچنين يوسفعليه السلام به آن استناد كرد و فرمود: «ءارباب متفرّقون خير ام اللّه الواحد القهّار»(181) «آيا خدايان پراكنده بىحقيقت، بهتر (و در نظام آفرينش مؤثّرترند،) يا خداى يكتاى قاهر؟» 18- گفتگو و مناظره نيكو اگر مخاطب فردى منطقى و اهل استدلال و داراى فطرت و وجدانى پاك باشد، استدلال و برهان و موعظه در او اثر خواهد داشت، ولى اگر مخاطب اهل عناد و لجبازى باشد، آن شيوه در او مؤثّر نخواهد بود. لذا مبلّغ بايد گاهى براى پاسخگويى به شبهات از شيوه جدال احسن و گفتگو و مناظره استفاده نمايد. «و جادلهم بالّتى هى احسن»(182) «با چيزى كه بهتر است، با آنها مجادله كن.» زمانى كه حضرت ابراهيمعليه السلام با «نمرود» پادشاهى كه ادّعاى خدايى داشت، روبرو شد و او را دعوت به توحيد و يكتاپرستى كرد و در قالب مناظره به او گفت: «خدايى كه من اعتقاد دارم، مىميراند و زنده مىكند.» در مقابل نمرود دستور داد دو زندانى را آوردند، يكى را كشت و يكى را آزاد كرد و با اين مغالطه خواست باعث انحراف ديگران شود. لذا حضرت ابراهيمعليه السلام فرمود: «فانّ اللّه يأتى بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب»(183) «خداوند(ى كه من اعتقاد دارم) خورشيد را از مشرق مىآورد، پس تو (كه مىگويى حاكم بر جهان هستى) خورشيد را از مغرب بياور. و بدين وسيله او را محكوم كرد؛ «فبُهِت الّذى كفر» «آن مرد كافر مبهوت (وامانده و درمانده از پاسخ) شد.» يا در تاريخ مىخوانيم: در جلسه مناظرهاى كه دانشمندان مذاهب مختلف حضور داشتند، امام رضاعليه السلام در مقابل دانشمند مسيحى كه معتقد بود عيسىعليه السلام فرزند خداست از جدال احسن استفاده نمود، به اين صورت كه به او فرمود: حضرت عيسىعليه السلام همه صفاتش خوب بود فقط يك نقص داشت و آن اينكه به عبادت علاقهاى نداشت. دانشمند مسيحى گفت: اين چه سخنى است؟! بلكه عبادتش از همه مردم بيشتر بود. امام رضاعليه السلام فرمود: پس اگر عبادت مىكرد بنده خدا بود، نه فرزند خدا، زيرا عبادت يعنى بندگى.(184) 19- بيان تاريخ و عبرت از آن انسان به طور طبيعى از راه هايى كه ديگر انسانها رفتهاند و موفق شده يا شكست خوردهاند، درس گرفته و براى او مايه عبرت مىشود. لذا مبلّغ بايد در جهت ارشاد و هدايت مردم از اين شيوه قرآن و داستانهاى عبرتآموز از تاريخ گذشتگان به خوبى استفاده نمايد. «يا بنى آدم لا يفتنّنكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنّة»(185) «اى انسان! مبادا شيطان شما را فريب دهد آنگونه كه پدر و مادر شما (آدم و حوّا) را از بهشت بيرون كرد.» «قد خلت من قبلكم سنن فسيروا فىالارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذّبين»(186) «پيش از شما ملت هايى بودند و رفتند. بنابراين در زمين گردش كنيد تا ببينيد كه تكذيب كنندگان وعدههاى خدا چگونه نابود شدند.» «لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الألباب»(187) «بى گمان در داستان گذشتگان (درس) عبرتى است براى صاحبان عقل.» «فاعتبروا يا اولى الابصار»(188) «پس عبرت بگيريد اى صاحبان چشم (و ديده بصيرت).» حضرت علىعليه السلام در اين باره مىفرمايد: «و اِن لم اكن عُمّرتُ عمر مَن كان قبلى فقد نظرتُ فى اعمالهم... حتى عُدت كاحدهم»(189) «اگر چه من همچون گذشتگان عمر نكردهام، ولى چنان در كارهاى ايشان نگريستم... مانند اين كه يكى از آنان شدم.» 20- تحريك عواطف فطرى تحريك عواطف يكى از شيوههاى تربيتى قرآن است و مبلّغ بايد از اين شيوه در راه ارشاد و تبليغ و هدايت مردم استفاده نمايد. قرآن مىفرمايد: - اى انسان تو بزرگى. «خليفة الله»(190) - دنيا ارزش ندارد. «أرضيتم بالحيوة الدنيا»(191) - آن مؤمن برادر توست، غيبت نكن. «و لايغتب بعضكم بعضاً أيحبّ احدكم أن يأكل لحمه اخيه ميتاً»(192) - فاميل تو است، چرا كمك نمىكنى؟! «ذا مقربة»(193) - مسكين و به خاك نشسته است. «ذا متربة»(194) - يتيم است سرپرست ندارد. «يتيماً...»(195) - يتيم برادر دينى شما است. «فاخوانكم»(196) - عدهاى ايثار مىكنند تو چه...(197) - نيكى به پدر و مادر، آنان تو را بزرگ كردهاند حالا پير و ناتوان شدهاند.(198) 21- يادآورى نعمتها يكى از مهمترين زمينههاى تأثير تبليغ و ارشاد در مردم، ايجاد هر چه بيشتر عشق و محبّت مردم نسبت به خداوند است و راه آن يادآورى نعمتهاى فراوان خداوند است؛ «و ان تعدّوا نعمت اللّه لاتحصوها»(199) «و اگر بخواهيد نعمتهاى خدا را بشماريد، نمىتوانيد به شماره درآوريد.» يادآورى نعمتها، شكرگزارى و عشق و محبّت انسان را به خداوند زياد مىنمايد. خداوند حدود 13 بار با تعبيرهاى مختلف مىفرمايد: «يا ايّها الّذين آمنوا اذكروا نعمة اللّه عليكم...»(200) «اى مؤمنان! ياد كنيد نعمت خداوند بر شما را...» چنانكه خداوند در حديث قدسى به موسىعليه السلام مىفرمايد: يكى از راههاى خداشناسى و كسب محبّت الهى، يادآورى نعمتها مىباشد: «حبّبنى الى خلقى و حبّب الخلق الىّ، قال: يا ربّ كيف افعل؟ قال: ذكّرهم آلائى ونعمائى ليحبّونى»(201) از دست و زبان كه برآيد كز عهده شكرش به در آيد بنده همان به كه ز تقصير خويش عذر به درگاه خداى آورد ورنه سزاوار خداونديش كس نتواند كه به جاى آورد 97) طه، 27 - 28 . 98) مريم، 97. 99) احزاب، 70. 100) قمر، 17. 101) حشر، 21. 102) ابراهيم، 25. 103) بقره، 261. 104) بقره، 264. 105) نساء، 79. 106) زلزال، 1 - 2. 107) يوسف، 3. 108) اعراف، 176. 109) يوسف، 111. 110) كهف، 13. 111) يوسف، 3. 112) هود، 120. 113) كهف، 13. 114) اعراف، 7. 115) اعراف، 176. 116) يوسف، 111. 117) يوسف، 3. تفسير نور. 118) بقره، 119. 119) توبه، 103. 120) قرآن و تبليغ، ص147. 121) مطففين، 1. 122) مطففين، 10. 123) همزه، 1. 124) فصلت، 40. 125) كافى، ج1، ص17. 126) اعراف، 31. 127) طه، 81. 128) انعام، 142. 129) انعام، 141. 130) مائده، 88. 131) بقره، 60. 132) انفال، 69. 133) مؤمنون، 51. 134) سبأ، 15. 135) طه، 54. 136) الحياة، ج 1، ص 315. 137) قدر، 1. 138) حجر، 94. 139) طه، 59. 140) يوسف، 39. 141) آل عمران، 139. 142) نهج البلاغه، حكمت 207. 143) بحار، ج44، ص288. 144) غاشيه 17 تا 20 145) الرحمن، 7 - 8. 146) قصص، 51. 147) ذاريات، 55. 148) زمر، 9. 149) سجده، 18. 150) بقره، 217. 151) بقره، 189. 152) علق، 14. 153) حجرات، 12. 154) تكوير، 26. 155) صافات، 154. 156) عنكبوت، 61. 157) مؤمنون، 115. 158) نهجالبلاغه، خطبه 93. 159) آل عمران، 64. 160) عنكبوت، 46. 161) عنكبوت، 46. 162) مائده، 44. 163) احقاف، 12. 164) توبه، 111. 165) نحل، 67. 166) نساء، 43. 167) بقره، 219. 168) مائده، 90. 169) نحل، 125. 170) طه، 88. 171) نهجالبلاغه، فيضالاسلام ص1235. 172) احزاب، 21. 173) ممتحنه، 4. 174) تحريم، 11. 175) تحريم، 10. 176) واقعه، 65. 177) همان، 70. 178) ابراهيم، 19. 179) فاطر، 19 - 21. 180) فاطر، 22. 181) يوسف، 39. 182) نحل، 125. 183) بقره، 285. 184) منتهى الامال 185) اعراف، 27. 186) آلعمران، 137. 187) يوسف، 111. 188) حشر، 2. 189) نهجالبلاغه، نامه 31. 190) بقره، 30. 191) توبه، 38. 192) حجرات، 12. 193) بلد، 17. 194) بلد، 16. 195) بلد، 15. 196) بقره، 220. 197) حشر، 9. 198) اسراء، 23. 199) نحل، 18. 200) مائده، 11. 201) بحار، ج2، ص4. |