کتابخانه

راز دعوت
1- روان و ساده، ولى محكم و با استدلال‏
 روان گويى در حدّ فهم مردم، از شيوه‏هاى بسيار موفقيت‏آميز هدايت و ارشاد و شرط تبليغ است.
 در تبليغ بايد از هر شيوه و وسيله راحت‏تر و روان‏تر و در عين حال عميق، در جهت هدايت و تربيت صحيح مردم استفاده نمود. چنانكه حضرت موسى‏عليه السلام يكى از خواسته‏هايش از خداوند براى تبليغ و ارشاد مردم اين بود:
 «و احلُل عُقدةً من لسانى يَفقهوا قولى»(97)
 «(پروردگارا!) گره از زبانم باز نما. تا (مردم) سخنان مرا (خوب) بفهمند.»
 از آيات متعدّد استفاده مى‏شود كه ساده‏گويى و بيان روان، كمالى براى مبلّغ است، لذا آسان گويى از شيوه‏هاى تربيتى قرآن است. در حقيقت بيان روان، از نعمت‏ها و الطاف الهى است، خداوند خطاب به پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:
 «فانّما يَسّرناه بلسانك لتبشّر به المتّقين و تنذر به قوماً لُدّا»(98) «پس همانا قرآن را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيز كاران را به وسيله آن بشارت دهى و مردم ستيزه جو را بدان هشدار دهى.»
 البتّه آسان‏گويى غير از سست‏گويى است، چون خداوند در قرآن مى‏فرمايد:
 «يا ايّها الّذين آمنوا اتّقوا اللّه و قولوا قولاً سديداً» «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! تقواى الهى پيشه كنيد و محكم (و مستدل) سخن گوييد.»(99)
 «سَديد» از «سدّ» به معنى محكم و استوار و خلل ناپذير و موافق حقّ و واقع است؛ يعنى سخنى كه همچون يك سدِّ محكم، جلو امواج فساد و باطل را مى‏گيرد.
 پس سخن در عين محكمى، مى‏تواند روان و آسان باشد.
 قرآن مى‏فرمايد:
 «و لقد يسّرنا القرآن للذّكر فهل من مدّكر»(100)
 «ما قرآن را براى تذكّر (تبليغ و هدايت و ارشاد مردم) آسان ساختيم، آيا كسى هست كه متذكّر شود»؟
 آرى، قرآن هيچ پيچيدگى ندارد و شرايط تأثير، در آن جمع است، الفاظش شيرين و جذّاب، تعبيراتش زنده و پر معنى، انذارها و بشارت‏هايش صريح و گويا، داستان‏هايش واقعى و پر محتوا، دلائلش قوى و محكم، منطقش شيوا و متين است و به همين دليل هر زمان دلهاى آماده با آن تماس يابد، مجذوب آن مى‏شود.
 مربّى و مبلّغِ موفّق كسى است كه اين شيوه سخن گفتن را الگوى خود قرار دهد.
 2- استفاده از تشبيه و تمثيل
 از بهترين روشها براى فهماندن مطالب به ديگران، استفاده از مثال‏ها و تشبيهات محسوس و مناسب است.
 خداوند مى‏فرمايد:
 «تلك الامثال نضربها للناس لعلّهم يتفكّرون»(101)
 «اين مثال‏ها را براى مردم مى‏زنيم، اميد كه تفكّر كنند.»
 و يا مى‏فرمايد:
 «لعلّهم يتذكّرون»(102)
 «اميد است متذكّر شوند.»
 چند مثال و تشبيه‏
 خداوند در قرآن مى‏فرمايد:
 «مَثل الّذين ينفقون اموالهم فى سبيل اللّه كمثل حبّة أنبتت سَبع سَنابل فى كلّ سنبلة مائة حَبّة»(103)
 مَثَل كسانى‏كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، مانند دانه‏اى است كه هفت خوشه بروياند و هر خوشه صد دانه.
 «فمَثله كمثل صَفوان عليه تُراب فأصابه وابل فتَركَه صَلداً»(104)
 «مثَل او چون مثَل سنگ صافى است كه خاكى بر آن باشد و باران‏تندى به آن برسد و سنگ را همچنان سخت و صاف (و بدون خاك) بگذارد.»
 «ما اصابك من حسنة فمن اللّه و ما اصابك من سيّئة فمن نفسك»(105)
 «(اى انسان!) آنچه از نيكى به تو رسد از خداست و آنچه از بدى به تو رسد از نفس توست.»
 به تعبير يكى از علما، مثل زمين كه به دور خورشيد مى‏گردد، همواره قسمتى كه رو به خورشيد است، روشن است و اگر طرف ديگر تاريك است، چون پشت به خورشيد كرده و گرنه خورشيد همواره نور مى‏دهد.
 بنابراين مى‏توان به زمين گفت: اى زمين! هر كجاى تو روشن است از خورشيد و هر كجاى تو تاريك است از خودت مى‏باشد.
 پس هر چه از جانب خداست نور و نعمت و خوبى و نيكى است و هر چه بدى هست، از خود انسان است.
 * در اينكه چرا تقليد مى‏كنيم؟ مى‏گوييم:
 در همه دنيا، انسان‏ها وقتى مى‏خواهند كارى را انجام دهند به كارشناس آن مراجعه مى‏كنند. ما هم در مسايل دينى و احكام، رجوع به كارشناس كه مرجع مى‏باشد مى‏كنيم. پس تقليد يعنى رجوع به كارشناس، و اين كار در همه جا پسنديده و نيكوست.
 * در پاسخ به اين سؤال كه چگونه انسان با اينكه در مدّت كوتاه و محدودى مرتكب گناه مى‏شود، امّا بايد هميشه در دوزخ بماند، مى‏گوييم: همانند كسى كه در چند ثانيه چشم خود را نابينا مى‏كند و عمرى كور و نابينا مى‏ماند.
 * مَثَل كسى كه ليوان را واژگون نگاه مى‏كند و آن را بى‏درب و ته آن را نيز سوراخ مى‏بيند، در مورد كسى كه با ديد انحرافى خود، خدا را در نزول بلاها و حادثه‏هاى تلخ غير عادل مى‏بيند. امّا اگر ليوان را درست نگه دارد و ديد خود را وسيع و اصلاح كند، اشكالات او نيز برطرف خواهد شد. دنيا خوابگاه و عشرتكده نيست، دنيا ميدان تربيت و رشد و امتحان است كه رشد انسان، بدون سختى‏ها و بلاها ممكن نيست.
 * تمثيل موى سر كه مدام در حال تغيير است و موى ابرو كه معمولاً همواره ثابت مى‏ماند، براى كوتاه بودن عمر تمام مردم و طولانى بودن عمر امام زمان‏عليه السلام. آرى، براى خداوند قادر چنين كارى ممكن است.
 * تمثيل جمع شدن ذرّات پراكنده روغن و كره بر روى دوغ داخل مشك كه پس از تكان دادن آن صورت مى‏گيرد، براى بيان چگونگى جمع شدن ذرّات پوسيده و خاك شده و پراكنده انسان پس از مرگ و در قيامت.
 در قرآن مى‏خوانيم:
 «اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها»
 «هنگامى كه زمين در روز قيامت به لرزه و تكان در آيد، آنچه در درون خود دارد، بيرون مى‏ريزد.»(106)
 * مرگ و حيات مانند خواب و بيدارى است.
 * غرائز مثل كپسول گاز است كه اگر در مسير صحيح خود استفاده شود، حرارت و نور و مفيد بوده و گرنه نتيجه‏اش انفجار و آتش‏سوزى و نابودى است.
 3- قصّه گويى‏
 از شيوه‏هايى كه قرآن به آن اهمّيت داده، داستان و قصّه‏گويى است وخداوند خود را قصه‏گو معرّفى مى‏كند:
 «نحن نقصّ عليك احسن القصص بما اوحينا اليك هذا القرآن»(107) «ما بهترين حكايت‏ها را به وسيله اين قرآن، به تو وحى مى‏كنيم.»
 و يا به پيامبرش مى‏فرمايد:
 «... فاقصص القصص لعلّهم يتفكّرون»(108) «(براى مردم) داستان بازگو كن، باشد كه بيانديشند.»
 بيان قصّه‏هاى واقعى و هدفدار، كار انبياست:
 «لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب...»(109)
 «همانا در سرگذشت آنان، عبرتى براى خردمندان است.»
 البتّه داستان و قصّه بايد حقيقى و در مسير رشد و كمال و مايه عبرت انسان باشد، نه وسيله سرگرمى و تخدير.
 بهره‏گيرى از حقايق و عبرت‏هاى تاريخ، از روشهاى تربيتى قرآن است و قصّه‏هاى ارزشمند و واقعى، پر جاذبه و متنوّع بسيارى را بيان نموده است. البتّه شرط امتياز در داستان‏ها، پند آموزى آنهاست.
 «نحن نقصّ عليك نبأهم بالحقّ...»(110)
 «ما داستان آنان را به درستى براى تو حكايت مى‏كنيم.»
 قصه‏هاى قرآن، حقيقت دارد و ساختگى يا آميخته به اوهام و تحريف شده نيست. و داستان‏هاى قرآن، بيان واقعيت‏هاى عينى و عبرت‏آموز تاريخ است و چنين داستان‏ها و گفتارهايى تأثير عميق دارد.
 امتياز داستان‏هاى قرآن بر ساير داستان‏ها
 1- قصّه‏گو خداست. «نحن نقصّ»(111)
 2- داستان‏هاى هدفدار است. «نحن نقصّ عليك من انباء الرسل ما نثبّت به فؤادك»(112)
 3- حقّ و واقعى است، نه پرداخته وهم و خيال. «نقصّ عليك نبأهم بالحقّ»(113)
 4- بر اساس علم است، نه حدس و گمان. «فلنقصّنّ عليهم بعلم»(114)
 5 - وسيله تفكّر است، نه تخدير. «فاقصص القصص لعلهم يتفكّرون»(115)
 6- وسيله عبرت است، نه تفريح و سرگرمى‏بى‏مورد. «كان فى قصصهم عبرة»(116)
 7- معتبر است. «بما اوحينا»(117)
 بنابراين مبلغ بايد از اين شيوه بيشترين استفاده را در راه تبليغ و ارشاد و هدايت مردم داشته باشد. و قصه گويى را كسر شأن و كوچك نشمارد.
 4- بشارت و انذار
 بشارت و انذار، دو عامل مهم در جهت تربيت و ارشاد و هدايت است كه بايد متعادل باشد و گرنه موجب غرور يا يأس انسان مى‏شود.
 خداوند به پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:
 «انّا ارسلناك بالحقّ بشيراً و نذيراً»(118)
 «ما تورا به حق فرستاديم تا بشارت‏گر و بيم‏دهنده باشى.»
 بنابراين انذار و تهديد، عامل بازدارنده و تشويق و بشارت، مايه آرامش و تحريك است.
 خداوند براى تشويق زكات دهندگان، به پيامبر مى‏فرمايد:
 «خذ من اموالهم صدقه تطهّرهم و تزكّيهم بها و صلّ عليهم ان ّصلوتك سكن لهم»(119)
 «از اموالشان صدقه (زكات) بگير، تا بدين وسيله آنان را (از بخل و دنيا پرستى) پاك سازى و رشدشان دهى (و براى تشويق و ترغيب آنها) بر آنان درود فرست (و دعا كن)، زيرا دعا و درود تو مايه آرامش آنان است.»
 زيرا با تشويق نيكوكاران، به آنان احترام گذارده و سنگينى تكليف را سبك كرده‏ايم و از سوى ديگر، تشويق باعث حفظ رابطه عاطفى و معنوى مبلّغ با مردم مى‏شود كه اين رابطه بهترين سرمايه و زمينه ارشاد و هدايت آنهاست.
 البتّه تشويق هميشه و در همه جا مادّى نيست؛ گاهى تشويق معنوى كار سازتر است.
 نمونه‏هايى از تشويقات در آيات و روايات‏
 خداوند براى پاداش نيكوكاران در يكجا مى‏فرمايد: «ضِعف»؛ دو برابر پاداش مى‏دهم.
 در جاى ديگر: «اَضعاف»، چندين برابر.
 در جاى ديگر: «فله عشر امثالها»، ده برابر پاداش.
 در آيه ديگر: «فى كلّ سنبلة مأة حبّة»، صد برابر.
 و سرانجام در آيه‏اى ديگر مى‏فرمايد: «بغير حساب»، بى‏حساب و بى‏شمار.
 يا پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله به جعفر طيّار بنيانگذار اسلام در آفريقا كه 12 سال زجر كشيد نماز جعفر هديه نمود.
 اسامه 18 ساله را فرمانده نظامى كرد.
 در وسط ميدان جنگ پرچم و عَلَم را از دست يكى گرفت و به خاطر انس بيشتر ديگرى به قرآن به او سپرد.
 عمّامه مبارك خود را بر سر حضرت على‏عليه السلام قرار داد.
 در مقابل مردم، دست كارگرى را بوسيد.
 امام حسين‏عليه السلام هزار درهم به معلّم فرزندش مى‏دهد.
 امام صادق‏عليه السلام هشام هفده ساله را بر پيرمردها مقدّم مى‏داشت و وقتى كه وارد مجلس مى‏شد او را در صدر مى‏نشاند و مى‏فرمود:
 «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و يده»
 «اين (هشام) ما را به قلب و زبان و دستش يارى مى‏دهد.»
 امام كاظم‏عليه السلام كفن و چهل درهم، براى پيرزن با تقواى نيشابورى فرستاد.
 امام رضاعليه السلام پيراهن خود و سى هزار درهم به دِعبل شاعر داد.(120)
 استاد قرائتى مى‏گويد: عدّه‏اى كارگر را به نماز جمعه شيراز آورده بودند و من چون سخنران بودم، گفتند: آنان را تشويق كنم. من نيز با تأسّى به پيامبرصلى الله عليه وآله دست آنها را بوسيدم. مردم گفتند: اين كار شما اثرش از يك ساعت سخنرانى و تشويق‏هاى مادّى مؤثّرتر بود.
 تشويق نه تنها سبب رشد و تربيت افراد و ترغيب ديگران به خوب بودن مى‏شود، بلكه شكنجه‏اى براى انسان‏هاى فاسد نيز هست.
 استفاده از «انذار و تهديد» در كنار «تشويق»، سبب تعادل «خوف و رجاء» يعنى حالت بيم و اميد مى‏شود، كه اين خود عامل مؤثّرى در جهت رشد و تربيت انسان‏هاست.
 نمونه‏هايى از تهديدها
 «ويلٌ للمطفّفين»(121)، «واى بر كم فروشان!»
 «ويل يؤمئذ للمكذّبين»(122)
 «در آن هنگام واى بر تكذيب كنندگان!»
 «ويل لكل هُمَزةٍ لُمزة»(123)
 «واى بر هر عيب جوى هرزه زبان!»
 «اعملوا ما شئتم انّه بما تعملون بصير»(124)
 «هرچه مى‏خواهيد انجام دهيد، خدا به اعمال شما بيناست.»
 5 - مختصر و مفيد
 يكى از شيوه‏هاى مؤثّر در تبليغ و سخنرانى، مختصر و مفيد بودن آن است. مبلّغ نبايد با طولانى كردن سخن، موجب خستگى مردم شود.
 آمادگى انسان براى پذيرفتن جملات كوتاه و مفيد بيشتر است و شايد به همين دليل بسيارى از فرمايشات رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله و امامان معصوم‏عليهم السلام به صورت كلمات قصار مطرح شده است.
 امام كاظم‏عليه السلام مى‏فرمايد:
 «مَن محا طرائف حكمته بفضول كلامه فكانّما اعان هواه على هدم عقله»(125)
 «هر كس با زوايد سخن خود، شيرينى و زيبائى حكمت را محو كند، گويا بر نابودى عقل خود اقدام كرده است.»
 تجربه ثابت كرده است كه سخنان كوتاه و پر محتوا با استقبال بيشترى از طرف مردم روبرو مى‏شود.
 بعضى آيات قرآن، ده‏ها نكته درس آموز دارد، علاّمه طباطبائى در مورد آيه 100 از سوره بقره مى‏فرمايد: يك ميليون معنا در آن نهفته است.
 مبلّغ مى‏تواند در ايام و زمان‏هايى كه مردم خسته هستند و يا به جهت موارد خاصّى عجله دارند، تفسيرهاى كوتاه و چند دقيقه‏اى از قرآن داشته باشند. از جمله:
 قرآن انسان را از خوردن منع نمى‏كند، ولى بعد از خوردن دستوراتى دارد:
 الف: بخوريد، ولى اسراف نكنيد. «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا»(126)
 ب: بخوريد، ولى طغيان نكنيد. «كلوا... و لا تطغوا»(127)
 ج: بخوريد، ولى راه شيطان را نرويد. «كلوا... و لا تتّبعوا خطوات الشيطان»(128)
 د: بخوريد و حقّ فقرا را بدهيد. «فكلوا... و آتوا يوم حصاده»(129)
 ه: بخوريد، ولى از حلال و پاكيزه‏ها استفاده كنيد. «كلوا ممّا رزقكم حلالاً طيّبا»(130)
 و: بخوريد، ولى فساد نكنيد. «كلوا و اشربوا... و لا تَعثوا»(131)
 ز: بخوريد، تقوا هم داشته باشيد. «فكلوا... و اتّقوا اللّه»(132)
 ح: بخوريد و كارهاى شايسته انجام دهيد. «كلوا... و اعملوا صالحا»(133)
 ط: بخوريد و شكرگزار نعمت‏هاى الهى باشيد. «كلوا... و اشكروا»(134)
 ى: بخوريد و به حيوانات هم بخورانيد. «كلوا... و ارعوا انعامكم»(135)
 مبلّغ با پيروى از قرآن و كلام و سيره اهل بيت‏عليهم السلام و با سخنان كوتاه و پر محتوا و مفيد مى‏تواند هم جاذبه بيشترى داشته و هم بهتر زمينه ارشاد و هدايت مردم را فراهم نمايد.
 6- استفاده از فرصت‏ها
 بدون شك در بعضى از مكان‏ها و زمان‏ها و شرايط روحى و روانى خاص، مردم آمادگى بيشترى براى پذيرش مطالب دارند، مبلّغ بايد با تدبير و سليقه مناسب، از آن فرصت‏ها بهترين بهره بردارى و استفاده را بنمايد.
 امام حسين‏عليه السلام براى حركت به سوى كوفه به مكه آمد و صبر كرد تا همه حاجيان آمده و در منا جمع شدند آن وقت از ميان جمعيت بعد از دعا و سخنرانى با زن و بچه، سوار بر مركب، و روز روشن به سوى كوفه حركت فرمودند.
 مسجد مكان مناسبى براى تبليغ است و در طول تاريخ، مسجد و منبر نقش به سزايى در هدايت و تربيت انسان‏ها داشته‏اند.
 على‏عليه السلام مى‏فرمايد:
 «مجتنى الثمرة لغير وقت انياعها كالزارع بغير ارضه»(136) «كسى كه ميوه را قبل از رسيدنش بچيند، مانند كسى است كه در زمين شخص ديگرى كشت كرده است.»
 از اين روايت استفاده مى‏شود كه هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد.
 يا خداوند تمام قرآن را در شب قدر بر پيامبر نازل كرد؛
 «انّا انزلناه فى ليلة القدر»(137)
 «ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم.»
 امّا سه سال بعد از بعثت به اين آيه فرمان داده شد:
 «فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشركين»(138)
 «اى رسول ما! آنچه را كه به آن دستور داده شده‏اى، با صداى بلند به مردم برسان و از مشركان روى برگردان.»
 بنابراين معلوم مى‏شود كه قبل از آن زمان، زمينه و شرايط براى آشكار كردن دين خدا و دورى و اعلام برائت و بيزارى از مشركان آماده نبوده است.
 حضرت موسى‏عليه السلام براى نشان دادن معجزه الهى به فرعون و جادوگران، روز «زينت» يعنى روز عيد قبطيان كه زمان اجتماع مردم بود را انتخاب نمود:
 «موعدكم يوم الزّينة و ان يحشر الناس ضُحى» «وعده ما و شما روز زينت باشد و آن هم به هنگام ظهر كه همه مردم براى تماشا بيرون مى‏آيند.»(139)
 امام حسين‏عليه السلام نماز ظهر را در روز عاشورا وسط ميدان جنگ اقامه نمود تا به مردم دنيا و طول تاريخ بفهماند كه ما براى اقامه دين و نماز قيام كرده‏ايم.
 حضرت يوسف‏عليه السلام وقتى همراهان زندانى اش براى تعبير خواب اظهار نياز به او كردند شروع به تبليغ و ارشاد و هدايت آن‏ها نمود:
 «يا صاحبى السجن ءارباب متفرّقون خير ام اللّه الواحد القهّار...»(140) «اى دو همراه زندانى من! آيا خدايان پراكنده و بدون حقيقت، در نظام آفرينش مؤثّرترند يا خداى يگانه و مسلّط بر همه عالم؟»
 در زمانى كه علم پزشكى پيشرفت چشمگيرى داشت و درمان بيمارى‏ها بسيار با اهمّيت بود، معجزه حضرت عيسى‏عليه السلام زنده كردن مردگان و بينا كردن نابينايان و درمان بيمارى‏هاى لاعلاج بود.
 در زمانى كه تعبير خواب در بين مردم رواج فراوانى داشت، حضرت يوسف‏عليه السلام بهترين و راستگوترين تعبير كننده‏هاى خواب بود.
 اگر هنگامى كه نماز ميّت خوانده مى‏شود، آيات بهشت و جهنّم و بى‏اعتنايى به دنيا تذكّر داده شود.
 اگر در پادگان و براى دانشجويان رشته نظامى، آيات جنگ و جهاد و دفاع و صبر و ايثار خوانده شود.
 اگر براى دانشجويان رشته حقوق و قضات، آيات حقوق ترجمه و تفسير گردد.
 اگر به هنگام اجراى صيغه عقد، زوج‏هاى جوان با توجّه به آيات و روايات، به همسردارى نيكو و احترام متقابل نصيحت شوند.
 اگر به هنگام گرفتن كارنامه با معدّل بالا، دانش‏آموزان مورد تشويق و راهنمايى قرار گيرند.
 اگر در مسافرت‏هاى دسته جمعى و اردو و تفريحى، نوجوانان و جوانان به نيكى سفارش شوند. و اگر...
 بى‏گمان سريع‏تر به هدف و مقصود خود كه همان هدايت و ارشاد است، نزديك خواهيم شد.
 7- تلقين‏
 از روش‏ها و شيوه‏هاى موفق تبليغ و تربيت تلقين است. تبليغ، يكى از ابزار مهم طبابت روح است. چنانكه در علم پزشكى نيز اثر تلقين براى درمان بيماران از استفاده دارو بيشتر است.
 قرآن مى‏فرمايد:
 «انتم الاعلون اِن كنتم مؤمنين»(141)
 «شما برتر هستيد اگر ايمان داشته باشيد.»
 خداوند با تلقين به اينكه شما كه ايمان داريد برتر هستيد و نبايد از دشمن هراس داشته و با استفاده از اين شيوه مردم را دعوت به نيكى مى‏نمايد:
 «يا ايّها الّذين آمنوا...»، «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! ...»
 يعنى با تلقين و فرض وجود ايمان در تمام انسان‏ها، آنان را به ايمان و نيكى‏ها ترغيب و بى ايمانى و بدى‏ها باز مى‏داريم. چنانكه در روايت مى‏خوانيم:
 «اِن لم تكن حليماً فتحلّم»(142)
 «اگر بردبار نيستى، (حدّاقل) خود را بردبار نشان بده.»
 همچنين در اظهار محبّت و گريه بر مصائب اهل‏بيت‏عليهم السلام و پاداش آن مى‏خوانيم:
 «مَن بَكى‏ او أبكى واحداً فله الجنّة و مَن تباكى فله الجنّة...»(143) «كسى كه در عزاى آن‏ها گريه كند يا ديگرى را بگرياند يا خود را به صورت عزاداران قرار دهد، بهشت از آنِ اوست.»
 حضرت على‏عليه السلام در هنگام جنگ و در مقابل لشگريان بسيار زياد دشمن، رجز مى‏خواند و از پيروزى خود و شكست آن‏ها خبر مى‏داد و باعث تضعيف روحيه دشمن و شهامت ياران خود مى‏شد. شخصى از آن حضرت پرسيد: چرا چنين مى‏گويى؟ حضرت فرمود:
 «پس از هر سخنى «انشاءاللّه» مى‏گويم، يعنى با اميد به خدا و كمك و خواست او.»
 8 - متنوّع‏
 همان گونه كه گاهى در يك سوره كوچك قرآن، به چند موضوع و موارد مختلف اشاره شده است. از جمله: به تنوّع موارد در چند آيه از يك سوره توجّه فرمائيد؛
 «أفلا ينظرون الى الابل كيف خلقت»
 «آيا آن‏ها به شتر نمى‏نگرند كه چگونه آفريده شده است؟»
 «و الى السماء كيف رفعت»
 «و به آسمان نگاه نمى‏كنند كه چگونه برپا شده است؟»
 «و الى الجبال كيف نصبت»
 «و به كوه‏ها كه چگونه در جاى خود نصب گرديده است؟»
 «و الى الارض كيف سطحت»(144)
 «و به زمين كه چگونه مسطّح گشته است؟»
 در حالى كه به صورت ظاهر، ربطى بين «شتر» و «آسمان» و «كوه» و «زمين» نيست و هركدام مى‏تواند موضوع بحث مستقلّى باشد.
 يا در سوره‏اى ديگر مى‏فرمايد:
 «و السماء رفعها و وضع الميزان» «و آسمان را بر افراشت و ميزان و قانون (در آن) گذاشت.»
 «الاّ تطغوا فى الميزان»(145) «تا در ميزان طغيان نكنيد (و از مسير عدالت منحرف نشويد.)»
 در يك آيه از «ميزان» در آسمان و در آيه بعد به «ميزان» در اجراى عدالت و كشيدن اجناس و اجراى صحيح احكام مطرح مى‏شود.
 گاهى در يك سوره آيه‏اى همراه با مطالب مختلف و گوناگون، بارها تكرار مى‏شود. اين‏ها نشانگر اين است كه لازم نيست در همه جا و براى همه مردم در چند جلسه، حتى در يك جلسه از آغاز تا سرانجام، درباره يك موضوع خاصى سخن بگويد، بلكه به حسب نياز و احتياج قشرهاى مختلفى كه در مجلس حضور دارند، مطالبى را براى آن‏ها مطرح نمايد و حتى از حضور كودكان و بهره رسانى به آن‏ها هم غافل نشود.
 9- تكرار
 افراد در فهم و پذيرش حقايق گوناگون هستند؛ گاهى مطلبى با يك بار و گاهى با چند بار اثر مطلوب مى‏گذارد.
 غالباً موعظه و بيم دادن مردم بايد مكرّر صورت پذيرد تا نفوذ كرده و تأثير بگذارد.
 قرآن مى‏فرمايد:
 «و لقد وصّلنا لهم القول لعلهم يتذكّرون»(146)
 «و ما (براى هدايت مردم) سخن الهى را پيوسته آورديم كه يادآور حقايق آن شوند.»
 مسائل مورد ابتلاى مردم و عبرت‏انگيز بايد تكرار شود. لذا داستان موسى‏عليه السلام و قومش بارها در قرآن تكرار شده و حدود 900 آيه را به خود اختصاص داده است.
 و يا مثلاً آيه «فبأىّ الاء ربّكما تكذّبان»، 31 بار در سوره الرحمن، آيه «ويل يومئذ للمكّذبين»، 11 بار در سوره مرسلات و آيه «فاتّقوا اللّه و اطيعون»، 7 بار در سوره شعراء تكرار شده است.
 آرى، تذكّر و تكرار مطلب مهم و قابل توجّه است؛
 «و ذكّر فأنّ الذّكرى تنفع المؤمنين»(147)
 «يادآورى كن كه يادآورى سبب نفع مؤمنين است.»
 البتّه اين تكرارها به خاطر نفوذ مطلب در عمق جان است، مثل سفارش به تقوا كه خطيب جمعه بايد در هر جمعه و نمازجمعه تكرار نمايد. ولى به طور كلّى مبلّغ بايد از تكرار مطالب پرهيز كند، مگر در مواردى كه تكرار آن‏ها (مثل مسائل اخلاقى) از اهميّت خاصّى برخوردار است.
 10- پرسش و پاسخ‏
 اگر مبلّغ بخواهد هميشه و يكطرفه مطالبى را آماده و دسته بندى كرده به صورت سخنرانى مطرح نمايد، چه بسا مطالبى مجهول و ناگفته به صورت سؤال و شبهه در ذهن مخاطب مانند خار در پاى انسان مانده و او را اذيّت مى‏كند و او را از تحرّك باز مى‏دارد. لذا مبلّغ بايد بخشى از زمان خود را در اختيار مخاطبين قرار داده تا از او سؤال كرده و جواب را دريافت كنند و يا خودِ مبلّغ مطالب را به صورت سؤال مطرح كند و از چند نفر حاضر هم جواب بگيرد و در نهايت مطالب را جمع‏بندى وجواب كامل را مطرح نمايد.
 اين شيوه قرآن و پيامبر و ائمه معصومين‏عليهم السلام است كه بسيار مؤثر و نافذ است، و در آيات و روايات بسيار به چشم مى‏خورد، از جمله:
 «هل يستوى الّذين يعلمون و الذين لايعلمون»(148)
 «آيا كسانى كه مى‏دانند وآنان كه نمى‏دانند يكسان‏اند؟»
 «أفمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً»(149)
 «آيا مؤمن بودن مثل فاسق بودن است.»
 «يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير»(150) «(اى پيامبر!) مردم از تو درباره جنگ در ماه حرام سؤال مى‏كنند بگو: گناهى بزرگ است.»
 «يسئلونك عن الاهلة قل هى مواقيت للناس و الحج»(151) «از تو درباره هلال ماه سؤال مى‏كنند، بگو: براى تعيين اوقات عبادات، حج و معاملات مردم است.»
 «الم يعمل بان الله يرى»(152)
 «آيا نمى‏داند اينكه خداوند مى‏بيند؟»
 «أيحبّ احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتاً»(153) «آيا دوست دارد يكى‏از شما گوشت برادر مرده خود را بخورد؟»
 «فأين تذهبون»(154) «پس به كجا مى‏رويد؟»
 «ما لكم كيف تحكمون»(155) «چگونه حكم مى‏كنيد؟»
 «و لئن‏سألتهم من خلق السموات و الارض... ليقولن اللّه»(156) «و اگر از آن‏ها سؤال كنى چه كسى آسمان‏ها و زمين را آفريد؟ قطعاً مى‏گويند خدا.»
 «أفحسبتم انّما خلقناكم عبثاًوانكم الينا لا ترجعون»(157) «آيا گمان كرديد كه شما را بيهوده آفريده‏ايم و به سوى ما بازنمى گرديد؟»
 حضرت على‏عليه السلام در جهت پاسخگويى به نيازهاى فكرى و اعتقادى مردم مى‏فرمود:
 «سلونى قبل أن تفقدونى»(158)
 «پيش از آنكه مرا از دست بدهيد، از من بپرسيد.»
 از آنجا كه دين اسلام فطرى است و جواب بسيارى از سؤالات اعتقادى را مى‏توان با مراجعه به فطرت جواب گرفت خداوند در قرآن از اين شيوه استفاده فرموده و به راستى كه اگر انسان جواب مسائل اعتقادى را از وجدان و فطرت دريافت نمايد بهتر در قلب او جاى گرفته و بسيار مؤثّر است.
 11- دعوت به مشتركات‏
 مبلّغ بايد على رغم گرايش‏ها و مذاهب مختلف، از نقاط مشترك ميان آنان استفاده كرده و آنان به آن دعوت كرده و هدايت كند. مشتركاتى همچون:
 توحيد:
 «قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الّا نعبد الّا الله»(159)
 «(اى پيامبر!) بگو: اى اهل كتاب بياييد به سوى كلمه‏اى كه بين ما و شما يكسان است، كه جز خداى يكتا را نپرستيم.»
 «الهنا و الهكم واحد»(160) «خداى ما و شما يكى است.»
 آسمانى بودن كتاب:
 «آمنّا بالذى انزل الينا و اليكم»(161)
 «ما به كتاب خود (قرآن) و كتاب آسمانى شما ايمان داريم.»
 هدايت:
 «انّا انزلنا التوراة فيها هدى و نور»(162)
 «ما تورات را كه در آن روشنى و هدايت است فرستاديم.»
 رهبرى و رحمت:
 «من قبله كتاب موسى اماماً و رحمة»(163) «و پيش از قرآن، كتاب موسى كه امام و رحمت بود نازل گرديد.»
 جزا و پاداش:
 «وعداً عليه حقاً فى التوراة و الانجيل و القرآن» «وعده بهشت براى شهيدان، وعده حقى است كه در تورات و انجيل و قرآن ياد شده است.»(164)
 12- آماده‏سازى وايجاد زمينه والقاى تدريجى‏
 خداوند متعال به يكباره، خوردن شراب را حرام نفرمود، بلكه اينكار مرحله به مرحله و با ايجاد زمينه و آمادگى اجتماعى صورت گرفت.
 ابتدا فرمود: انگور و خرما رزق حلال و نيكوست؛
 «و من ثمرات النخيل و الاعناب تتخذون منه سكراً و رزقاً حسناً»(165)
 سپس فرمود: در حال مستى نزديك نماز نشويد:
 «لاتقربوا الصلوة و انتم سكارى...»(166)
 آنگاه فرمود: زيان‏هاى آن بيشتر از منافع آن است؛
 «و اثمهما اكبر من نفعهما»(167)
 و سرانجام فرمود: پليد و از عمل شيطان است و مورد منع و نهى قرار گرفت.
 «انّما الخمر... رجس من عمل الشيطان»(168)
 13- استدلال و موعظه‏
 مبلّغ براى موفقيت در امر ارشاد و هدايت مردم بايد از شيوه‏هاى مختلفى استفاده كند، به دليل اين كه مخاطبان او گوناگون هستند، لذا بايد به انواع شيوه‏هاى تبليغى مجهّز بود تا در جاى خود و به مقتضاى حالت‏هاى روحى، فكرى، اجتماعى و سطح تحصيلات و نوع برخوردهاى آنان به صورت مناسب استفاده نمايد.
 خداوند مى‏فرمايد:
 «اُدع الى سبيل ربّك بالحكمة والموعظة الحسنة»(169) «با حكمت (استدلال) و پند نيكو، به سوى پروردگارت بخوان.»
 «حكمت» غذاى فكر است و «موعظه» غذاى روح كه مبلّغ به آن چه مى‏گويد عمل مى‏كند كه به هنگام بازگو كردن مخاطب كه مى‏بيند گوينده خود اهل عمل است، در وجود او اثر مثبت مى‏گذارد.
 آرى، اگر دعوت جهت الهى داشت و با عمل و استدلال آثار و بركات خوبى‏ها و آفات و خطرات بدى‏ها بيان شده و به نتيجه مى‏رسد.
 14- استفاده از هنر
 انسان به صورت فطرى و طبيعى از هنر لذت مى‏برد و از مطالب خشك و يكنواخت فرارى است. يكى از بهترين شيوه‏هاى تبليغ، القاى غيرمستقيم مفاهيم و عقايد و معارف، و آن هم از راه هنر است.
 با كمال تأسف امروز دشمنان به بهترين وجه از اين شيوه در شكل‏هاى مختلف فيلم، كارتون، تئاتر، نقاشى، گرافيك، مجسمه‏سازى، خشنويسى، مسابقه، معمّا و... در جهت سست كردن پايه‏هاى اعتقادى امّت‏ها و انحراف به خصوص نسل جوان استفاده مى‏كنند.
 امّا در بين مسلمانان آنگونه كه شايسته است به اين مسائل توجه نمى‏شود.
 نمونه قرآنى‏
 خداوند براى نمونه و درس عبرت گرفتن ما، «سامرى» را مثال مى‏زند كه چگونه از هنر استفاده كرد و با زر و زيورها گوساله‏اى ساخت كه صداى شگفتى داشت. آن را خداى موسى معرّفى كرد و عدّه زيادى آن را پذيرفته و از راه حق منحرف شدند:
 «فاخرج لهم عجلاً جسداً له خوار فقالوا هذا الهكم و اله موسى فنسى»(170)
 «(سامرىّ) براى آن‏ها پيكر گوساله نرى كه داراى صدايى بود پديد آورد، آنگاه (با پيروانش به مردم) گفتند: اين خداى شما و خداى موسى است. پس (سامرى، خدا و همه تعليمات موسى را) فراموش كرد.»
 آرى، هنر در اختيار دشمن و انسان‏هاى منحرف همچون تيغ در كف زنگى مست، مهلك و خطرناك است به خصوص كه اين هنر با جامعه‏شناسى و روانشناسى همراه باشد كه مؤثّرتر خواهد بود. عامل موفقيّت سامرى در جلب توجه مردم سه چيز بود:
 الف: شناخت زمينه‏هاى بت‏پرستى و گاوپرستى جامعه.
 ب: اينكه چگونگى ساخت گوساله را به مردم نشان نداد و مردم يكدفعه با پيكر گوساله‏اى صدادار مواجه شدند.
 ج: حضور نداشتن رهبر.
 حال وظيفه ما چيست؟ على‏عليه السلام در اين باره مى‏فرمايد:
 «ردّوا الحجر من حيث جاء فانّ الشرّ لا يدفعه الّا الشّر»(171) «سنگ را از هر طرف به شما زدند، به همانجا برگردانيد كه بدى را فقط مانند خودش دفع مى‏كند.»
 لذا مبلّغين بايد براى مقابله با تهاجم فرهنگى دشمن به روش‏هاى مختلف هنرى مثل: داستان نويسى و شعر و نمايشنامه نويسى و تئاتر و... آشنا و مجهّز شده و بيشترين بهره‏بردارى را از اين عوامل در جهت رشد و تربيت و هدايت مردم به خصوص نسل جوان كه بيشتر در تيررسِ برنامه‏هاى انحرافى دشمنان هستند بنمايند.
 15- معرّفى الگوها
 انسان به صورت خدادادى و فطرى الگوپذير است و الگوهاى خوب يا بد هستند كه سبب هدايت و يا انحراف او مى‏شوند. مبلّغ مى‏تواند از اين خصلت و با معرّفى الگوهاى خوب و قرآنى زمينه ارشاد و هدايت مردم را فراهم نمايد.
 بهترين الگو و اسوه‏اى كه براى هدايت و تربيت انسان در قرآن معرّفى شده، رسول مكرّم اسلام‏صلى الله عليه وآله است:
 «لقد كان لكم فى رسول اللّه اسوة حسنة لمن كان يرجوا اللّه و اليوم الاخر»(172)
 «براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آن‏ها كه اميد به رحمت خدا و روز قيامت دارند.»
 همچنين حضرت ابراهيم‏عليه السلام و ياران او:
 «لقدكان لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الّذين معه»(173) «براى شما (مؤمنان) ابراهيم و يارانش الگوى خوبى هستند.»
 البته الگوهاى ديگرى نيز در قرآن مطرح شده‏اند، از جمله:
 زن فرعون براى مؤمنان:
 «ضرب اللّه مثلاً للّذين آمنوا امرأة فرعون»(174)
 «خداوند براى مؤمنان، زن فرعون را مثال زده است.»
 يا همسر حضرت نوح و لوط براى كافران:
 «ضرب اللّه مثلاً للّذين كفروا امرأة نوح و امرأة لوط»(175) «خداوند براى كافران، زن نوح و زن لوط را مثال زده (و الگو آورده است).»
 16- فرض مخالف‏
 خداوند براى تذكّر و بيدار كردن انسان از خواب غفلت از شيوه فرض مخالف استفاده نموده است، مثلاً درباره «بازپس گرفتن نعمت‏ها» مى‏فرمايد:
 «و لو نشاء لجعلناه حطاماً...»(176)
 «اگر بخواهيم (كشت و زرع شما را) خشك وتباه مى‏سازيم.»
 «و لو نشاء لجعلناه اُجاجاً فلو لاتشكرون»(177)
 «و اگر مى‏خواستيم (به جاى آن كه آب خوش و گوارا باشد) آن را تلخ (و شور) قرار مى‏داديم، پس چرا شكر نمى‏كنيد.»
 «ان يشأ يذهبكم و يأت بخلق جديد»(178)
 «و اگر بخواهيم، شما را مى‏بريم (نابود كرده و) خلق جديدى را مى‏آوريم.»
 زمانى كه فرض مخالف و منفى در نظر مى‏آيد، انسان پى به وجود نعمت برده و قدردان و شكرگزار آن مى‏شود كه شيوه بسيار مؤثّرى در جهت هدايت و تبليغ مردم است.
 17- مقايسه كردن‏
 از جمله روش‏هاى مفيد در تبليغ، روش مقايسه است كه قرآن نيز از آن استفاده نموده است:
 «و ما يستوى الاعمى و البصير... و لا الظلمات و لا النّور... و لا الظّل و لا الحرور»(179)
 «و هرگز (كافر تاريك دل) كور و (مؤمن روشن روان) بينا يكسان نيستند و هيچ ظلمتى با نور مساوى نخواهد بود و هرگز آفتاب و سايه هم رتبه نباشند.»
 «و ما يستوى الاحياء و لا الاموات»(180)
 «و زندگان و مردگان مساوى نيستند.»
 همچنين يوسف‏عليه السلام به آن استناد كرد و فرمود:
 «ءارباب متفرّقون خير ام اللّه الواحد القهّار»(181)
 «آيا خدايان پراكنده بى‏حقيقت، بهتر (و در نظام آفرينش مؤثّرترند،) يا خداى يكتاى قاهر؟»
 18- گفتگو و مناظره نيكو
 اگر مخاطب فردى منطقى و اهل استدلال و داراى فطرت و وجدانى پاك باشد، استدلال و برهان و موعظه در او اثر خواهد داشت، ولى اگر مخاطب اهل عناد و لجبازى باشد، آن شيوه در او مؤثّر نخواهد بود.
 لذا مبلّغ بايد گاهى براى پاسخگويى به شبهات از شيوه جدال احسن و گفتگو و مناظره استفاده نمايد.
 «و جادلهم بالّتى هى احسن»(182)
 «با چيزى كه بهتر است، با آن‏ها مجادله كن.»
 زمانى كه حضرت ابراهيم‏عليه السلام با «نمرود» پادشاهى كه ادّعاى خدايى داشت، روبرو شد و او را دعوت به توحيد و يكتاپرستى كرد و در قالب مناظره به او گفت:
 «خدايى كه من اعتقاد دارم، مى‏ميراند و زنده مى‏كند.»
 در مقابل نمرود دستور داد دو زندانى را آوردند، يكى را كشت و يكى را آزاد كرد و با اين مغالطه خواست باعث انحراف ديگران شود. لذا حضرت ابراهيم‏عليه السلام فرمود:
 «فانّ اللّه يأتى بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب»(183) «خداوند(ى كه من اعتقاد دارم) خورشيد را از مشرق مى‏آورد، پس تو (كه مى‏گويى حاكم بر جهان هستى) خورشيد را از مغرب بياور.
 و بدين وسيله او را محكوم كرد؛
 «فبُهِت الّذى كفر» «آن مرد كافر مبهوت (وامانده و درمانده از پاسخ) شد.»
 يا در تاريخ مى‏خوانيم: در جلسه مناظره‏اى كه دانشمندان مذاهب مختلف حضور داشتند، امام رضاعليه السلام در مقابل دانشمند مسيحى كه معتقد بود عيسى‏عليه السلام فرزند خداست از جدال احسن استفاده نمود، به اين صورت كه به او فرمود: حضرت عيسى‏عليه السلام همه صفاتش خوب بود فقط يك نقص داشت و آن اينكه به عبادت علاقه‏اى نداشت. دانشمند مسيحى گفت: اين چه سخنى است؟! بلكه عبادتش از همه مردم بيشتر بود.
 امام رضاعليه السلام فرمود: پس اگر عبادت مى‏كرد بنده خدا بود، نه فرزند خدا، زيرا عبادت يعنى بندگى.(184)
 19- بيان تاريخ و عبرت از آن‏
 انسان به طور طبيعى از راه هايى كه ديگر انسان‏ها رفته‏اند و موفق شده يا شكست خورده‏اند، درس گرفته و براى او مايه عبرت مى‏شود. لذا مبلّغ بايد در جهت ارشاد و هدايت مردم از اين شيوه قرآن و داستان‏هاى عبرت‏آموز از تاريخ گذشتگان به خوبى استفاده نمايد.
 «يا بنى آدم لا يفتنّنكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنّة»(185)
 «اى انسان! مبادا شيطان شما را فريب دهد آنگونه كه پدر و مادر شما (آدم و حوّا) را از بهشت بيرون كرد.»
 «قد خلت من قبلكم سنن فسيروا فى‏الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذّبين»(186) «پيش از شما ملت هايى بودند و رفتند. بنابراين در زمين گردش كنيد تا ببينيد كه تكذيب كنندگان وعده‏هاى خدا چگونه نابود شدند.»
 «لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الألباب»(187)
 «بى گمان در داستان گذشتگان (درس) عبرتى است براى صاحبان عقل.»
 «فاعتبروا يا اولى الابصار»(188)
 «پس عبرت بگيريد اى صاحبان چشم (و ديده بصيرت).»
 حضرت على‏عليه السلام در اين باره مى‏فرمايد:
 «و اِن لم اكن عُمّرتُ عمر مَن كان قبلى فقد نظرتُ فى اعمالهم... حتى عُدت كاحدهم»(189) «اگر چه من همچون گذشتگان عمر نكرده‏ام، ولى چنان در كارهاى ايشان نگريستم... مانند اين كه يكى از آنان شدم.»
 20- تحريك عواطف فطرى‏
 تحريك عواطف يكى از شيوه‏هاى تربيتى قرآن است و مبلّغ بايد از اين شيوه در راه ارشاد و تبليغ و هدايت مردم استفاده نمايد.
 قرآن مى‏فرمايد:
 - اى انسان تو بزرگى. «خليفة الله»(190)
 - دنيا ارزش ندارد. «أرضيتم بالحيوة الدنيا»(191)
 - آن مؤمن برادر توست، غيبت نكن. «و لايغتب بعضكم بعضاً أيحبّ احدكم أن يأكل لحمه اخيه ميتاً»(192)
 - فاميل تو است، چرا كمك نمى‏كنى؟! «ذا مقربة»(193)
 - مسكين و به خاك نشسته است. «ذا متربة»(194)
 - يتيم است سرپرست ندارد. «يتيماً...»(195)
 - يتيم برادر دينى شما است. «فاخوانكم»(196)
 - عده‏اى ايثار مى‏كنند تو چه...(197)
 - نيكى به پدر و مادر، آنان تو را بزرگ كرده‏اند حالا پير و ناتوان شده‏اند.(198)
 21- يادآورى نعمت‏ها
 يكى از مهم‏ترين زمينه‏هاى تأثير تبليغ و ارشاد در مردم، ايجاد هر چه بيشتر عشق و محبّت مردم نسبت به خداوند است و راه آن يادآورى نعمت‏هاى فراوان خداوند است؛
 «و ان تعدّوا نعمت اللّه لاتحصوها»(199)
 «و اگر بخواهيد نعمت‏هاى خدا را بشماريد، نمى‏توانيد به شماره درآوريد.»
 يادآورى نعمت‏ها، شكرگزارى و عشق و محبّت انسان را به خداوند زياد مى‏نمايد.
 خداوند حدود 13 بار با تعبيرهاى مختلف مى‏فرمايد:
 «يا ايّها الّذين آمنوا اذكروا نعمة اللّه عليكم...»(200)
 «اى مؤمنان! ياد كنيد نعمت خداوند بر شما را...»
 چنانكه خداوند در حديث قدسى به موسى‏عليه السلام مى‏فرمايد:
 يكى از راه‏هاى خداشناسى و كسب محبّت الهى، يادآورى نعمت‏ها مى‏باشد: «حبّبنى الى خلقى و حبّب الخلق الىّ، قال: يا ربّ كيف افعل؟ قال: ذكّرهم آلائى ونعمائى ليحبّونى»(201)
 از دست و زبان كه برآيد
كز عهده شكرش به در آيد
 بنده همان به كه ز تقصير خويش‏
عذر به درگاه خداى آورد
 ورنه سزاوار خداونديش
كس نتواند كه به جاى آورد

 97) طه، 27 - 28 .
98) مريم، 97.
99) احزاب، 70.
100) قمر، 17.
101) حشر، 21.
102) ابراهيم، 25.
103) بقره، 261.
104) بقره، 264.
105) نساء، 79.
106) زلزال، 1 - 2.
107) يوسف، 3.
108) اعراف، 176.
109) يوسف، 111.
110) كهف، 13.
111) يوسف، 3.
112) هود، 120.
113) كهف، 13.
114) اعراف، 7.
115) اعراف، 176.
116) يوسف، 111.
117) يوسف، 3. تفسير نور.
118) بقره، 119.
119) توبه، 103.
120) قرآن و تبليغ، ص‏147.
121) مطففين، 1.
122) مطففين، 10.
123) همزه، 1.
124) فصلت، 40.
125) كافى، ج‏1، ص‏17.
126) اعراف، 31.
127) طه، 81.
128) انعام، 142.
129) انعام، 141.
130) مائده، 88.
131) بقره، 60.
132) انفال، 69.
133) مؤمنون، 51.
134) سبأ، 15.
135) طه، 54.
136) الحياة، ج 1، ص 315.
137) قدر، 1.
138) حجر، 94.
139) طه، 59.
140) يوسف، 39.
141) آل عمران، 139.
142) نهج البلاغه، حكمت 207.
143) بحار، ج‏44، ص‏288.
144) غاشيه 17 تا 20
145) الرحمن، 7 - 8.
146) قصص، 51.
147) ذاريات، 55.
148) زمر، 9.
149) سجده، 18.
150) بقره، 217.
151) بقره، 189.
152) علق، 14.
153) حجرات، 12.
154) تكوير، 26.
155) صافات، 154.
156) عنكبوت، 61.
157) مؤمنون، 115.
158) نهج‏البلاغه، خطبه 93.
159) آل عمران، 64.
160) عنكبوت، 46.
161) عنكبوت، 46.
162) مائده، 44.
163) احقاف، 12.
164) توبه، 111.
165) نحل، 67.
166) نساء، 43.
167) بقره، 219.
168) مائده، 90.
169) نحل، 125.
170) طه، 88.
171) نهج‏البلاغه، فيض‏الاسلام ص‏1235.
172) احزاب، 21.
173) ممتحنه، 4.
174) تحريم، 11.
175) تحريم، 10.
176) واقعه، 65.
177) همان، 70.
178) ابراهيم، 19.
179) فاطر، 19 - 21.
180) فاطر، 22.
181) يوسف، 39.
182) نحل، 125.
183) بقره، 285.
184) منتهى الامال‏
185) اعراف، 27.
186) آل‏عمران، 137.
187) يوسف، 111.
188) حشر، 2.
189) نهج‏البلاغه، نامه 31.
190) بقره، 30.
191) توبه، 38.
192) حجرات، 12.
193) بلد، 17.
194) بلد، 16.
195) بلد، 15.
196) بقره، 220.
197) حشر، 9.
198) اسراء، 23.
199) نحل، 18.
200) مائده، 11.
201) بحار، ج‏2، ص‏4.
<<<  صفحه قبل  <<      « [صفحه 5]»      >>  صفحه بعد  >>>

فهرست
پيشگفتار
اهميّت و جايگاه تبليغ‏
آداب تبليغ‏
ويژگى‏هاى مبّلغ‏
شيوه‏هاى تبليغ
نمونه‏هايى از نعمت‏ها در قرآن‏
توصيه‏ها و هشدارها
تذكّراتى درباره اين جلسات
سيماى منافق در قرآن‏
آثار منفى درخواست مزد
نمونه‏اى از اخلاص موسى‏(ع)‌...
تذكّرات