توجيهات سياسى نيز فراوان است يكى از آنها اينكه مىگويند: شان روحانى اجل از اين است كه در سياست دخالت كند اين توجيه را مىكنند تا روحانيون خوب را منزوى نمايند و خود بر خر مُراد سوار شوند و به فساد و تباهى خود ادامه دهند. در زمان شاه بعضى از ماموران براى سرپوش نهادن بر گناه خود مىگفتند: «المامور معذور»، مامور معذور است. با اين توجيه به هر كار غلطى دست مىزدند. حتى يكى از آن ماموران در توجيه كار ناشايسته خود مىگفت: اگر ما مردم را تحت فشار قرار ندهيم، حقوقى كه دريافت مىداريم براى ما شرعاً اشكال دارد!! به منافق تروريست مىگويند: چرا آيت اللَّه اشرفى را كشتى؟ مىگويد: سازمان دستور داده بود!. با اين جمله جنايت شنيع خود را توجيه مىكند. اين همان است كه در قرآن آمده: «و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلونا السبيلا»(304) «كافران در دوزخ مىگويند: خدايا ما از رؤسا و بزرگان خود اطاعت كرديم و آنها ما را گمراه ساختند.» اما اين توجيهات هرگز در درگاه خدا پذيرفته نمىشود. گاهى شنيده مىشود بعضى با ذكر اين جمله كه طبيعت انقلاب اين اقتضا را دارد، برخى از كوتاهىهاى عمدى را توجيه مىكنند، درست است كه طبيعت انقلاب موجب بعضى از ناهموارىها است ولى نه به اين شكل توجيه كنندى اعمال خلاف بعضى مسئولين باشد. توجيه بنيانگذاران مسجد ضرار از حوادث معروف زمان پيامبر صلى الله عليه وآله ماجراى مسجد ضرار است كه جمعى از منافقين مدينه در نزديك مسجد قبا مسجدى ساختند تا وانمود كنند كه طرفدار اسلام هستند و حتى براى گسترش اسلام مسجد مىسازند ولى هدفشان اين بود تا زير پوشش مسجد تفرقه افكنى كنند و با حكومت اسلام مخالفت نمايند. آنها به حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله آمده و توطئه خود را چنين توجيه كردند: محل سكونت قبيله بنى سالم تا مسجد النبى دور است، ما قصد داريم براى پيرمردان از كار افتاده و ناتوانان بيمار، مسجدى بسازيم كه در آن نماز بگذارند و ساير مردم در شبهاى بارانى كه قدرت آمدن به مسجد شما را ندارند، در اين مسجد جمع شوند و نماز بخوانند و مراسم مذهبى خود را انجام دهند. آنها حتى سوگند ياد كردند كه نظرى جز نيكى و خدمت ندارند. پيامبر صلى الله عليه وآله به آنها اجازه داد. جريان جنگ تبوك (سال نهم هجرت) پيش آمد و رسول اكرم صلى الله عليه وآله عازم تبوك شد. هنگام بازگشت هنوز پيامبر صلى الله عليه وآله به دروازه شهر نرسيده بود، منافقين توطئهگر، خود را به رسول خدا صلى الله عليه وآله رسانده و از آن حضرت خواستند كه به آن مسجد بيايد و آن را افتتاح كند، و در آن نماز بگزارد، تا مسجد بودن آن مركز رسميت يابد. در اين هنگام جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه وآله نازل شد و آيات 107 تا110 سوره توبه را نازل كرد؛ «والّذين اتّخذوا مَسجدا ضِراراً و كفراً و تَفريقاً بينَ المؤمنين و إرصاداً لِمَن حارب اللّه و رسوله من قَبل و لِيحلفنّ إن أردنا الا الحُسنى و اللّه يَشهد انّهم لَكاذبون» «آنها كسانى هستند كه مسجدى ساختند براى زيان (به مسلمين) و (تقويت) كفر، و تفرقه ميان مؤمنان و كمينگاه براى كسى كه با خدا و پيامبرش از قبل مبارزه كرده بود، آنها سوگند ياد مىكنند كه نظرى جز نيكى (و خدمت) نداشتهايم، اما خداوند گواهى مىدهد كه آنها دروغگو هستند.» به اين ترتيب آن مسجد به عنوان مسجد ضرار معرفى گرديد. پيامبر صلى الله عليه وآله دستور داد آن مركز به ظاهر مسجد را سوزاندند و ويران كردند، و محل آن را مركز ريختن زبالههاى مدينه قرار دادند و غائله توطئه آن منافقان توجيهگر و دروغساز، پايان يافت. آرى! آنها با توجيه (ساختن مسجد براى بيماران، ناتوانان، همسايگان مسجد در شبهاى بارانى و..) و تحت ستار اين گفتار زيبانما مىخواستند به بزرگترين جنايت، يعنى تفرقه بين مسلمين دست بزنند، و اساس حكومت اسلامى را مورد هجوم قرار دهند، كه دستور پيامبر صلى الله عليه وآله و هشيارى مسلمين بزودى آنها را رسوا كرد، و مسجدشان را مسجد ضرار و كفر معرفى و خود آنها را دروغگو و توجيهگر معرفى نمود.(305) نشانهى فتنه انگيزان رسول اكرم صلى الله عليه وآله با على عليه السلام سخن مىگفت تا اينكه فرمود: «از نشانههاى فتنه انگيزان اين است كه: حرام خدا را با شبهههاى دورغين، حلال مىشمرند، شراب را به نام نبيذ (آب كشمش) رشوه را به نام هديه، و ربا را به نام تجارت، حلال مىنمايند يعنى با اين توجيهات ظاهر نما، بر روى گناهان بزرگ سرپوش مىنهند.» على عليه السلام در برابر توجيهگر بزرگ اشعثبن قيس از سران كينهتوز منافقان بود، او براى اينكه به فكر خام خود، در دستگاه حكومت اميرمؤمنان على عليه السلام نفوذ كند، نيمه شب ظرفى سرپوشيده را پر از حلواى خوش طعم و لذيذ كرد و به در خانه على عليه السلام آورد و بنام هديه به على عليه السلام داد، با آنكه در حقيقت رشوه بود، اما او تحت پوشش هديه، مرتكب گناه رشوه شد. امام على عليه السلام مىفرمايد: وقتى اشعث آن حلوا را آورد من از آن به قدرى متنفر شدم، كه گويى آن را با آب دهان مار خمير كرده بودند، به او گفتم: «اصلة ام زكاة ام صدقة...» آيا هديه است يا زكات و يا صدقه؟ زكات و صدقه كه بر ما حرام است. او گفت: «لا ذا و لا ذاك و لكنها هدية» «نه زكات است و نه صدقه، بلكه هديه است.» به او گفتم: آيا از طريق دين خدا (با توجيهگرى) وارد شدهاى كه مرا فريب دهى؟ يا ديوانه شدهاى و هذيان مىگويى؟ «و اللّه لَو اُعطيتُ الاَقاليم السّبعَة بما تحت اَفلاكها على ان اعصىَ اللّه فى نملة اَسلبها جلب شَعيرة ما فَعلتُه»(306) «به خدا سوگند اگر اقليمهاى هفتگانه را با آنچه در زير آسمانها است به من دهند، كه خداوند را بر گرفتن پوست جوى از دهان مورچهاى، نافرمانى كنم، هرگز نخواهم كرد. و اين دنياى شما از برگ جويدهاى كه به دهان ملخى باشد نزد من خوارتر وبىارزشتر است.» اين است موضعگيرى سخت اميرمؤمنان على عليه السلام در برابر منافقى كه رشوه آورده بود و مىخواست به نام هديه و با ستار توجيه به على عليه السلام بدهد، و آن حضرت آنگونه او را طرد كرد، و رشوهى هديه نمايش را به خودش برگرداند. در جريان جنگ صفين كه بين سپاه على عليه السلام و سپاه معاويه در گرفت و 18 ماه طول كشيد، عمّار ياسر صحابى پيامبر صلى الله عليه وآله جزء سپاه اميرمؤمنان على عليه السلام بود. مسلمانان همه مىدانستند كه پيامبر صلى الله عليه وآله به عمار فرمود: «تقتلك الفئة الباغية» «گروه ستمگر و متجاوز تو را مىكشند.» عمار در جنگ صفين به شهادت رسيد، و براى آنان كه در شك و ترديد بودند، ثابت شد كه معاويه و پيروانش جمعيت ستمگر و ياغى را تشكيل مىدهند، زيرا آنها عمار ياسر را كشتند. معاويه حيلهگر به غلط اندازى و توجيه پرداخت و اعلام كرد كه على عليه السلام عمار ياسر را كشته است زيرا على عليه السلام او را به ميدان جنگ فرستاده و سبب كشتن او شده است. و با اين توجيهگرى گروهى را فريب داده و اغفال كرد. وقتى كه على عليه السلام از اين توطئه با خبر شد در پاسخ اين غلط اندازى فرمود: اگر سخن معاويه درست باشد پس حضرت حمزه را پيامبرصلى الله عليه وآله كشته است زيرا رسول خدا صلى الله عليه وآله او را به ميدان فرستاد. عبدالله پسر عمروعاص همين پاسخ را به معاويه گفت. معاويه به قدرى خشمگين گرديد كه به عمروعاص گفت: فرزند احمق خود را از اين مجلس بيرون كن. با اينكه كشته شدن عمار ياسر روحيه سپاه معاويه را تضعيف كرده بود و آنها از اينكه عمار را كشتهاند شرمنده بودند و احساس شرمندگى مىكردند ولى همين غلط اندازى و توجيه معاويه و دستيارانش سپاه او را چنان اغفال نمود كه سپاهيان او از خيمههاى خود بيرون آمدند و فرياد مىزدند، عمار را آن كسى كشته است كه با خود به ميدان آورده است.(307) توجيه خونخواران تاريخ در زمانهاى قديم (مثل زمان حضرت آدم عليه السلام) رسم بود كه هر كسى قربانى خود را سر كوهى مىگذاشت اگر آتشى مىآمد و آنرا مىسوزاند دليل قبولى قربانى بود و گرنه دليل رد قربانى اوبود. حجاجبن يوسف ثقفى استاندار خونخوار عبدالملك در عراق از جنايتكاران بى نظير تاريخ بود. او در جنگ با مخالفان خود، وقتى كه مخالفان به مسجد الحرام و كعبه پناهنده شدند، به حرمت كعبه توجه نكرد و با منجنيقى كه نصب كرده بود كعبه را ويران نمود. مىنويسند: صاعقهاى آمد و آن منجنيق را سوزانيد. سپاهيان حجاج از اين پيش آمد ترسيدند، و از تيراندازى به كعبه خوددارى نمودند. حجاج به آنها گفت: اين صاعقه دليل محكوميت شما نيست بلكه همان آتشى است كه بر قربانى وارد مىشود و آن را مىسوزاند و نشان قبولى آن است. بنابراين آن صاعقه دليل حقانيت شما است و به اين ترتيب جنايت خود را توجيه كرد.(308) توجيه خائنانهى هارون الرشيد يكى از توجيهات سياسى كه در طول تاريخ، مكرر مورد استفاده زورمندان جنايتكار بوده، حفظ امنيت است. مانند اينكه اكنون آمريكاى جنايتكار به نام حفظ امنيت منطقه، چنگال استعمار و استكبار خود را بر منطقه خاورميانه پهن كرده و مرتكب قتل و جنايت و ستم مىشود، و در همه جا مىگويد: حفظ امنيت منطقه لازم است. هارون الرشيد پنجمين طاغوت عباسى، از بغداد به مكه و از آنجا به مدينه رفت و تصميم گرفت امام كاظم عليه السلام را دستگير و زندانى كند. هارون كنار قبر پيامبر صلى الله عليه وآله آمد و اين جنايت بزرگ خود را چنين توجيه كرد: «يا رسول اللَّه إنّى أعتذر اِليكَ مِن شيى اُريدُ أن اَفعَله اُريد أن اَحبس موسىبن جعفر فإنّه يُريد التشتّت بين اُمّتك و سفك دماؤها» «اى رسول خدا! من از تو معذرت مىخواهم از كارى كه مىخواهم انجام دهم، مىخواهم موسىبن جعفر عليهما السلام را به زندان اندازم زيرا او مىخواهد ميان امت تو دودستگى ايجاد كند و خون آنان را بريزد.» سپس حضرت را به زنجير بست و به سوى بغداد و سپس بصره فرستاد و زندانى كرد.(309) به اين ترتيب مىبينيم هارون با توجيه حفظ امنيت، به جنايت بزرگ و فراموش نشدنى دست زد. توجيه شهادت امام حسين عليه السلام در مورد شهادت امام حسين عليه السلام از توجيهات معروف دشمن اين بود كه: حسينبن على عليهما السلام از دين جدش خارج شده و مىخواهد شقّ عصاى مسلمين كند. يعنى اختلاف اندازى كند. عمر سعد با توجيه اينكه: براى صلح مىروم به بزرگترين جنايت دست يازيد. يكى از ياران او در كربلا بعد از شهادت امام مشغول غارت اموال اهلبيت عليهم السلام بود ولى گريه مىكرد!!. كودكى از فرزندان امام به او فرمود: چرا گريه مىكنى؟ گفت: به خاطر جنايت و غارتى كه مىكنم، كودك فرمود، بنابراين از اين خلاف دست بردار. او در پاسخ گفت: «أخاف أن يأخذه غيرى» «مىترسم اين زيور را شخص ديگرى بربايد».(310)
304) احزاب / 67. 305) نهج البلاغه، خطبه 156. 306) نهج البلاغه، خطبه 224. 307) اعيانالشيعه، ج42 ص215. 308) مجمع البحرين، (حج). 309) ارشاد شيخ مفيد، ج2 (مترجم) ص231. 310) مقتل الحسين مقرم، ص 369، امالى صدوق، مجلس 31. |