از اينكه سيره پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را مىنويسم شرمندهام. زيرا پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله را بايد شخصيتى چون امير مؤمنانعليه السلام توصيف كند. پيامبرى كه خداى متعال او را مدح كرده، پيامبرى كه خدا او را به آسمانها برده و جايگاه ملائكه را به قدوم او مبارك گردانيده است. پيامبرى كه مركب آسمانى، او را در يك شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصى برد: «سبحان الّذى اسرى بعبده ليلاً من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى»(97) پيامبرى كه جهانى از عاطفه است و گاهى در امور عادى و پيش پا افتاده چنان مهر و عاطفه نشان مىدهد كه به راستى انسان را مبهوت مىكند: به هنگام وضو مىبيند كه گربهاى تشنه به آب نگاه مىكند، وضو را قطع مىكند و آب را نزد گربه مىگذارد. با دشمن محكمتر از كوه و با دوست نرمتر از آب است؛ در گذشتن از حق شخصى خود، از سرسختترين دشمن خود به راحتى مىگذرد، ولى در مقام اجراى قانون به قدرى قاطع است كه سوگند ياد مىكند: اگر دخترم هم خلافى كند او را با حدود الهى ادب مىكنم. در زمانى كه كمتر كسى خواندن و نوشتن مىدانست، فرمود: «طلب العلم فريضة على كلّ مسلم و مسلمة»(98) و هنوز با گذشت چهارده قرن، درباره اهميت علم شعارى رساتر از اين شعار نيامده است. در زمانى كه به خاطر كشته شدن يك نفر از يك قبيله، تمام افراد آن قبيله به خونخواهى قيام مىكردند و چندين نفر از قبيله قاتل را بىگناه مىكشتند و بى رحمى در حدّ اعلاى خود بود، در چنين شرايطى پيامبر دستور مىدهد كه اگر كسى حيوان خود را - گرچه در سفر مكه - آزار دهد گواهى آن شخص از اعتبار مىافتد. زيرا كسى كه حيوان را خسته كرده، قساوت قلب دارد و قبول شهادت از چنين كسى نارواست. آرى، اين دستورات و لطفى كه در آنها موج مىزند رمز حيات آن ملت مرده شد: «دعاكم لمايحييكم»(99) بى جهت نيست كه خدا مىفرمايد: «من يطع الرسول فقد اطاع اللّه»(100) هركه از پيامبرصلى الله عليه وآله اطاعت كند در حقيقت از من اطاعت كرده است. «و ما ينطق عن الهوى»(101) او از روى هوا و هوس، چيزى نمىگويد. «انك على صراط مستقيم»(102) او بر راه مستقيم است. مگر مىتوان در جزوهاى كوچك، اخلاق كسى را منعكس كرد كه خدا دربارهاش فرموده است: «انّك لعلى خلق عظيم»(103) تو بر خلق بزرگى هستى. چه بگويم درباره كسى كه تولدش شعلههاى آتشكده فارس را خاموش كرد و بعثتش شعلههاى فساد را. تولّدش پايههاى كاخ كسرى را تكان داد و بعثتش قلب و مغز افراد آماده را. چه بگويم درباره كسى كه از يك سو به معراج رفت و مهمان خدا شد. و از سوى ديگر اگر بردهاى او را براى غذاى سادهاى در فاصله دورى دعوت مىكرد مىپذيرفت. در عظمت او همين بس كه براى سفر آسمانىاش بُراق و مركب آسمانى حاضر مىشد، امّا فروتنىاش تا آنجا بود كه بر الاغ بىجهاز سوار مىشد. در عظمتش بايد بگوييم: جبرئيل از طرف خدا به او سلام مىرساند و در تواضعش بايد بگوييم: به كودكان مكه سلام مىكرد. به هنگام سجده، پيشانى و قلب خود را تسليم خدا مىكرد و در همان حال، اگر كودكان خانه بر پشت او سوار مىشدند، آن حضرت سجده را طولانى مىكرد تا بازى بچهها بر هم نخورد. اللّه اكبر! در يك لحظه، هم با خداى هستى به راز و نياز مشغول بود و هم بازى كودكان را پاس مىداشت و مهر و عاطفه نسبت به آنان را از دست نمىداد... . ابعاد شخصيّت آن عزيز را نمىتوان نوشت، نمىتوان گفت و نمىتوان تصور كرد. دنيا بايد اين احترام به كودك را مشاهده كند و از شعارهاى بى محتواى خود براى حقوق انسان و زن و كارگر و كودك شرمنده شود... در فوت كودكش ابراهيم اشك مىريخت ولى هرگز سخنى برخلاف حق نمىگفت. براى كودكان اصحاب مسابقه ترتيب مىداد و براى برنده مسابقه، جايزه تعيين مىكرد. اما چه مسابقهاى؟ مسابقهاى كه اسبسوار و تيرانداز آن فردا براى دفاع از مكتب و مبارزه با ستمگر به كار آيد، نه مسابقهاى كه دردى از جامعه دوا نكند و گرهى را نگشايد. امّا چه جايزهاى مىداد؟ درخت خرما، كه از چوب و برگ و ميوه و سايهاش استفاده كنند (جايزهاى توليدى نه مصرفى).
97) سوره اسراء، آيه 1. 98) بحارالانوار، ج67، ص68. 99) سوره انفال، آيه 24. 100) سوره نساء، آيه 80. 101) سوره نجم، آيه 3. 102) سوره زخرف، آيه 43. 103) سوره قلم، آيه 4. |