جمعى از مشركان مكه به مدينه آمدند و مسلمان شدند ولى چون بيمار بودند به فرمان پيامبر به منطقه خوش آب و هوايى در بيرون مدينه رفتند و اجازه يافتند از شير شتران زكات بهرهمند شوند. اما چون سالم و تندرست شدند، چوپانهاى مسلمان را گرفته دست و پاى آنان را بريده و چشمان آنها را كور كرده و شترهايشان را به غارت بردند و دست از اسلام برداشتند. رسول خدا فرمان دادند آنها را دستگير كنند و همان كارى را كه با چوپانان كرده بودند بر سر خودشان بياورند. خداوند در آيه 33 سوره مائده مىفرمايد: «إِنَّمَا جَزَآؤُاْ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِى الْأَرْضِ فَسَاداً أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيِهمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْاْ مِنَ الْأَرْضِ ذَ لِكَ لَهُمْ خِزْىٌ فِى الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِى الْأَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ» همانا كيفر آنان كه با خداوند و پيامبرش به محاربه برمىخيزند و (با سلاح و تهديد و غارت) در زمين به فساد مىكوشند، آن است كه كشته شوند، يا به دار آويخته شوند، يا دست و پايشان بطور مخالف بريده شود يا آنكه از سرزمين (خودشان) تبعيد شوند. اين كيفر ذلت بار دنيوى آنان است و در آخرت برايشان عذابى عظيم است. آرى، براى اصلاح جامعه پس از موعظه و ارشاد، قدرت و قاطعيت نيز لازم است. در اين آيه چون جنايات اشرار متفاوت است، كيفرهاى متفاوتى نيز براى آنان قرار داده شده است كه اختيار اجراى آن با حاكم اسلامى است كه طبق عدالت و به مقدار جنايت و برطرف كردن وحشت و بهم زدن امنيت عمومى در شهرها و روستاها و جادهها تصميم مىگيرد. به فرموده روايات، كسى كه با اسلحه جان و مال و ناموس مردم را تهديد كند، مشمول اين كيفر خواهد شد. و مهمتر آنكه اين افراد را قرآن محاربين با خدا ناميده است. مسئول سركوبى اشرار در اين ماجرا به فرموده روايات على ابن ابيطالب عليه السلام بود. اگر در اين آيه فرمان قتل و به دار آويختن و قطع دست و پا و تبعيد از طرف خداوند رحيم توسط پيامبر رحمت نازل شده به خاطر آن است كه برهم زدن امنيت عمومى توسط اشرار چيزى نيست كه با تذكر و فرستادن نامه و نماينده و گفتگو حل شود. در دين اسلام در كنار بيّنات (معجزات روشنگر) و در كنار كتاب و قانون آسمانى و در كنار ميزان كه نماد قسط و عدالت است، سخن از آهن آمده است، يعنى اوّل كار فرهنگى و تربيتى و سپس اعمال قدرت و تنبيه. آرى، با اشرارى كه مانع گسترش عدالت هستند جز با آهن كه نماد قدرت و قاطعيت است نمى توان برخورد كرد. با نگاهى گذرا به آيه 25 سوره حديد مىفهميم كه در مديريت به هركس مسئوليت مىدهيم بايد ابزار كار او را در اختيارش قرار دهيم. «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِىٌّ عَزِيزٌ» همانا ما پيامبرانمان را با دلايل آشكار فرستاديم و همراه آنان كتاب (آسمانى) و وسيله سنجش فرو فرستاديم تا مردم به دادگرى برخيزند و آهن را كه در آن نيرويى شديد است و منافعى براى مردم دارد فرو آورديم (تا از آن بهره گيرند) و خداوند معلوم دارد چه كسى او و پيامبرانش را به ناديده يارى مىكند. آرى خداوند، قوى و شكستناپذير است. بر اساس اين آيه جامعه به سه قوه نياز دارد: قوه مقننه: «انزلنا معهم الكتاب» قوه قضائيه: «والميزان ليقوم الناس بالقسط» قوه مجريه: «انزلنا الحديد» |