حضرت على عليه السلام در نامه بيست و پنجم نهجالبلاغه دستوراتى به دست اندركاران دريافت زكات مىدهد كه چون آن دستورات، امروز براى همه كسانى كه از طرف دولت اسلامى براى انجام مأموريّتى به سراغ مردم مىروند مفيد است، آن نامه را نقل و ترجمه مىكنم: 1- انگيزه تو براى گرفتن زكات، انجام فرمان خداوند يكتا باشد، نه امر ديگر. «انطلق على تقوى اللّه وحده...» 2- هيچ مسلمانى را مترسان. (فكر نكن چون تو مأمور حكومت هستى بايد مردم از تو حساب ببرند و تو متكبّرانه و با ژست بر آنان وارد شوى). «لا تروّعنَّ مسلما» 3- در صورت كراهت مردم، حق ندارى وارد زمين و مزرعه و باغ آنان شوى. «لاتجتازنّ عليه كارهاً» 4- بيش از حق خدا از آنان نگير. «لاتأخذنّ منه اكثر من حقّ اللّه» 5 - هر گاه بر قبيلهاى وارد شدى، به منزل مردم نزو بلكه كنار چشمه آبى فرود آى. «انزل على مائهم من غير ان تخالط ابياتهم» (مهمان شدن كارمندان آفاتى دارد، از جمله ممكن است به خاطر پذيرايى، قلب كارمند جذب صاحبخانه شود و در گرفتن حق خدا از او سهلانگارى كند و ممكن است مردم ميزبان را واسطه قرار دهند تا كمتر بگيرد، يا ممكن است ميزبان در قبيله خود افتخار و از ميزبانى خود سوءاستفاده كند.) 6- با آرامش و وقار بر مردم وارد شو. (بوق و كاروان و اسكورت و هيأت همراه لازم نيست). «ثم امض اليهم بالسّكينة و الوقار» 7- تو بر مردم وارد شو وبر آنان سلام كن، (نه انتظار سلام از مردم داشته باش و نه انتظار اينكه مردم گرد تو جمع شوند). «تقوم بينهم فتسلّم عليهم» 8 - از احترام به مردم فروگذار مكن. «و لا تخرج الاّ بالتّحيّة» 9- در گرفتن زكات، خدا محورى را فراموش مكن و به مردم بگو: شما بنده خدا هستيد، «عباد اللّه» و من فرستاده و مأمور خدا هستم «ارسلنى اليكم ولىّ اللّه» و سهمى كه مىدهيد حق خداست. «لاخذ منكم حق اللّه» 10- در گرفتن زكات از مردم پيشداورى نكن، بلكه از خود مردم سؤال كن كه آيا در مال شما حق خدا هست يا نه؟ اگر هست، حق خدا را به ولى خدا بدهيد. «فهل للّه فى أموالكم من حق فتُؤدّوه الى وليّه» 11- به مردم اعتماد كن و اگر كسى گفت حقّ خدا در مال من نيست، گفتارش را بپذير و دوباره به او مراجعه نكن. «فانْ قال لا، فلا تراجعه» 12- چون كسى كه زكات مىدهد به تو لطف مىكند، «فان انعم لك منعمٌ» همراه او حركت كن (فانطلق معه) و در مسير راه او را مترسان، تهديد مكن و سخت نگير. «من غير ان تخيفه او توعده او تعسفه او تُرهقه» 13- هر چه از طلا و نقره داد بگير و چانه نزن، «فخذ ما اعطاك» اگر شتر و گوسفند دارد چون سهم او بيش از سهم زكات است، بدون اجازه او وارد بر آنها مشو. «فان كان له ماشية او ابل فلاتدخلها الاّ باذنه فانّ اكثرها له» 14- هنگامى كه وارد آغل شدى، سختگيرى نكن و صاحبش را مرنجان. «لاتدخل عليها دخول متسلط عليه... و لاتسُوءن صاحبها» 15- حيوانات را رم نده و آرامش آنها را نگير. «لاتنفّرن بهيمة و لاتفزعنّها» 16- در تمام مراحل حال مردم را مراعات كن. گله و دام را دو بخش كن. هر بخش را صاحبش اراده كرد، بردارد و شما بخش ديگر را انتخاب كن. بار دوم بخشى كه سهم تو است به دو قسمت تقسيم كن، باز هم هر قسمت را كه او خواست بردارد آزاد است و اين كار را آن قدر تكرار كن تا سهم زكات در آخرين تقسيم تو روشن شود. 17- پشيمانى مردم را در انتخاب بخشى كه برداشته است، بپذير. «فان استقالك فاقله» 18- حيوان پير و از كار افتاده، دست و پا شكسته و عيبدار را مگير.(356) «لاتأخذن عوداً و لا هَرِمة و لا مسكورة و لا مهلوسة و لا ذات عوار» 19- سهم خدا را به كسى بسپار كه به دين و دلسوزى او نسبت به مال مسلمين اطمينان دارى. «لاتأمنّن عليها الاّ من تثق بدينه رافقاً بمال المسلمين» 20- سهمى كه جمعآورى شده بايد به دست ولى مسلمين برسد و او آن را ميان فقرا تقسيم كند و كسى كه حيوانات زكاتى نزد ما مىآورد، بايد شخصى مهربان و درستكار باشد، درشتى نكند، آنها را به سختى نراند و خسته نكند. «لاتوكّل بها الاّ ناصحاً شفيقاً اميناً حفيظاً غيرمعنّف و لامُجْحِف و مُلعبٍ و لا متعبٍ» 21- شترى كه به عنوان زكات گرفته مىشود از بچهاش جدا نشود. «لايحول بين ناقة و بين فصيلها» 22- تمام شير آن را ندوش و مقدارى از شير براى بچهاش در پستان باقى بگذار. «و لا يمصر لبنها فيضرّ ذلك بولدها» 23- با سوار شدن بر حيواناتى كه به عنوان زكات گرفته شدهاند، آنها را خسته نكن. «لايجهدنّها ركوباً» 24- در دوشيدن شير و سوار شدن، عدالت را ميان شتران مراعات كن. (مبادا يك شتر را يك ساعت سوار شوى و يك شتر را دو ساعت) «و ليعدل بين صواحباتها» 25- اگر حيوانى در مسير راه خسته شد، بايد به او استراحت داد. «و ليُرفّه على اللاغب»، حيوانى را كه پايش سائيده شده و حيوانى كه به خاطر درد لنگان و كج مىرود، با آرامش براند. «و ليستأن بالنقب و الظالع»، در مسيرى كه حيوانات زكاتى را مىبرى اگر به محلهاى آب رسيدى، آنها را وارد كن. «و ليوردها ما تمرّ من الغُدر»، مسير حيوانات را از جادّههاى سرسبز به مناطق بىگياه تبديل نكن. «و لايعدل بها عن نبت الأرض الى جواد الطّريق»، به حيوانى كه خسته شد استراحت ده. «و ليروحّها فى الساعات»، و چون به آب و گياه رسيدند به آنها مهلت بهرهگيرى ده. «و ليمهلها عند النطاف و الاعشاب». همه اين دستورات براى آن است كه حيواناتى كه سهم فقرا است فربه و پرمغز نزد ما جمع شود و ما آنها را طبق كتاب خدا و سنّت پيامبرصلى الله عليه وآله تقسيم كنيم، البتّه مراعات اين دستورات در مأموريّتى كه دارى پاداش تو را بزرگتر و رشد معنوى تو را ان شاء اللّه بيشتر مىنمايد. در اين چند سطر نهجالبلاغه، اين همه دستور براى انجام يك مأموريّت، نشاندهنده جامعيّت و دقت و لطافت اسلام است. راستى اگر همين يك نامه را براى اهل توحيد بخوانيم، خدامحورى آن همه را جذب مىكند. اگر براى حقوقدانان و كسانى كه دم از بشردوستى مىزنند بخوانيم، بايد در برابر اين نامه سجده كنند. اگر براى طرفداران حقوق حيوانات بخوانيم، از ادعاهاى خود دست برمىدارند. زيرا در اين نامه، هم خداوند محور همه چيز است و هم به مردم در عالىترين سطح، احترام گذاشته شده است و هم حق حيوانات مراعات شده. محوريّت خدا در كلماتى از قبيل: تقوى اللّه، عباد اللّه، ولىّ اللّه، حقّ اللّه، كتاب اللّه، سنّة رسول اللّه، امر اللّه، ان شاء اللّه، به چشم مىخورد. احترام به مردم در جملاتى از قبيل: 1- نترساندن مردم. «لاتروّعنّ مسلما» 2- عدم مزاحمت براى مردم در منزل و باغ و مزرعه. «من غير ان تخالط ابياتهم» 3- حضور در ميان مردم. «تقوم بينهم» 4- سلام بر مردم. «فتسلم عليهم» 5 - پرسش از مردم. «فهل للّه فى اموالكم» 6- اعتماد به مردم. «فان قال لا فلاتراجعه» 7- نرمى با مردم. «من غير ان تخيفه، توعده، تعسفه، ترهقه» 8 - آزار ندادن مردم. «لاتسوءن صاحبها» 9- آزادى دادن به مردم. «ثم خيره» 10- پذيرش عذر مردم. «فان استقالك فاقله» 11- اجازه گرفتن از مردم. «لاتدخلها الاّ باذنه» به چشم مىخورد. در اين نامه مراعات حقوق حيوانات در عالىترين سطح مطرح است، حيوان را نترسان، تمام شيرش را مدوش، آن را از فرزندش جدا مكن، خسته مكن، به خستهها رفاه بده، در جاده خشك حركت مده، در بهرهگيرى عدالت داشته باش و امثال آن... بعد از نگاهى گذرا كه به نامه حضرت على عليه السلام به كارگزاران و دستاندركاران حكومت براى گرفتن زكات داشتيم، به چند حديث ديگر نيز توجّه كنيم: امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل مىكند كه فرمود: در گرفتن زكات، خشونت، قهر، كتك، سختگيرى، تحميل بيش از طاقت ممنوع است(357) و در حديث ديگر از اينكه مردم را وادار به سوگند كنيم كه زكات دادهاند، نهى فرمود.(358) اگر برخورد ما اسلامى باشد (و همانگونه كه در نامه 25 گذشت) مردم بدانند كه حاكم اسلامى به خاطر وظيفه الهى به سراغ مردم رفته يا افرادى را براى گرفتن زكات اعزام مىكند، انگيزه او سير كردن فقرا است، راه و روش او كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه وآله است، تمام مردم (جز افراد لجوج و مريض) با آغوش باز اين حكم اسلام را خواهند پذيرفت. اگر مردم از نحوه جمعآورى و تقسيم آگاه باشند، به پرداخت زكات گرايش بيشترى خواهند داشت. در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله زكات در مسجد جمعآورى مىشد و شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آنها را تقسيم مىفرمود.(359) و بر پرداختكننده صلوات و درود مىفرستاد(360) و صلوات او براى آنان آرامبخش بود و سنگينى گذشت از مال را از دوش آنان برطرف مىكرد. اوّل كسى كه زكات خود را نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آورد شخصى به نام ابو اوفى بود. حضرت زكات او را گرفت و فرمود: «الّلهم صلّ على ابى اوفى و آل ابى اوفى»(361) خداوندا! بر ابى اوفى و خاندان او درود بفرست. اگر هنگام گرفتن زكات، دهنده آن را آزاد بگذاريم كه اگر خواست جنس بدهد و اگر نخواست قيمت آن را پرداخت نمايد، اين آزادى نيز نوعى تشويق عملى است.(362)
356) از قطب راوندى نقل شده كه ظاهر سخن امام اين است كه اول حيوانات معيوب و پير را از گله جدا كن، بعد حيوانات سالم را دو بخش و هر بخش را باز به دو بخش تقسيم كن تا آنكه در آخرين بخش سهم زكات روشن شود. 357) جامع الأحاديث، ج 9، ص 335. 358) جامع الأحاديث، ج 9، ص 101. 359) جامع الأحاديث، ج 9، ص 186. 360) سوره توبه، آيه 104 361) جامع الأحاديث، ج 9، ص 336. 362) جامع الأحاديث، ج 9، ص 333. |