بر فرض كه اين آيه مربوط به خمس غنائم جنگى باشد، ما از روايات، خمس ساير موارد را به دست مىآوريم. زيرا قرآن مىفرمايد: «ما اتاكم الرّسول فخذوه»(93) هر چه را پيامبر براى شما آورد بگيريد و عمل كنيد. بنابراين سند ما تنها قرآن نيست، بلكه سنّت رسول خدا نيز هست. مثلاً در قرآن آمده كه طواف واجب است، امّا تعداد طواف در قرآن نيامده و ما آن را از حديث فرا مىگيريم. در قرآن فرمان به اقامه نماز صادر شده، امّا تعداد ركعات در قرآن نيامده كه ما آن را از سخنان پيامبر به دست آوردهايم.هيچ مانعى ندارد كه خمس غنائم جنگى در قرآن و خمس ساير درآمدها در روايات مطرح شده باشد. همان گونه كه اهل سنّت بخاطر روايات، در سود گنج و معدن، خمس را واجب مىدانند. در حديث مىخوانيم كه امام صادق عليه السلام در ذيل آيه خمس فرمودند: «هى واللّه الافادة يوماً بيوم»(94) سوگند به خدا كه مراد آيه، خمس درآمدهاى روزمرّه مردم است. 2- گاهى مىگويند: غنيمت در لغت، تنها غنائم جنگى است. در حالى كه در لغت غنيمت در برابر غرامت است و همان گونه كه غرامت به هر نوع ضرر گفته مىشود، غنيمت نيز به هر نوع درآمد گفته مىشود. چنانكه در بعضى آيات قرآن، مراد از غنائم هر نوع درآمدى است.(95) به علاوه ما در تفسير قرآن بايد به همتاى قرآن كه اهل بيت پيامبرند مراجعه كنيم كه مىفرمايند هر نوع درآمدى غنيمت است. چنانكه حضرت على عليه السلام فرمود: «الهَمّ نصف الهرم والسّلام نصف الغنيمة»(96) غم و اندوه نيمى از پيرى و سلامتى نيمى از درآمد است. 3- گاهى مىگويند: اگر خمس بر هر درآمدى واجب است پس چرا خلفا و سلاطين آن را نمىگرفتند؟ در پاسخ بايد گفت: حجّت ما كلام خدا و سنّت رسول اوست و ما هيچ دليلى نداريم كه رفتار ديگران براى ما ملاك باشد. اگر در تاريخ خلفا نشانى از گرفتن خمس نيست، امّا در تاريخ رسول خدا و ائمه اهل بيت نشانههاى فراوانى از خمس هست. در نامههايى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به قبائل و سران مىنوشتند سخن از خمس است در حالى كه در آن مناطق جنگى نبود كه بگوئيم مراد خمس غنائم جنگى است.(97) 4- گاهى مىگويند: اگر هر درآمدى خمس دارد، چرا كلمه «غنمتم» بكار رفت كه افكار به سوى درآمدهاى جنگى معطوف شود؟ پاسخ آن است كه چون جايگاه نزول آيه جنگ بود بايد تعبيرى بكار رود كه مورد نزول را به طور شفاف روشن كند.
93) سوره حشر، آيه 7. 94) تهذيب، ج 1، ص 390. 95) نظير آيات 15، 18 و 19 سوره فتح. 96) بحار، ج 78، ص 93. 97) كتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 100 و 105. |