«صفا» به معناى سنگ محكم و صافى است كه با خاك و شن آميخته نباشد. «مروه» به معناى سنگ محكم و خشن است. صفا و مروه نام دو كوه است كه با فاصله يك خيابان سرپوشيده، درآمده است. حاجى بعد از احرام در ميقات و طواف، دور كعبه و نماز پشت مقام ابراهيم (عليه السلام)، بايد به چهارمين كار خود كه سعى صفا و مروه و رفت و آمد ميان اين دو كوه است، بپردازد. بدين صورت: اول از صفا شروع كند تا مروه، بعد از مروه تا صفا و اين عمل را هفت مرتبه انجام دهد، قرآن مى فرمايد:«اِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ»(69). «صفا و مروه از علاماتى است كه انسان را ياد خدا مى اندازد». براى روشن شدن داستان، به ريشه تاريخى آن اشاره مى كنيم: حضرت ابراهيم (عليه السلام) تا ايام پيرى، بچه دار نشد. بعد از دعاهاى زياد(70)، خداوند از طريق كنيزش هاجر، به او پسرى به نام اسماعيل عطا فرمود. ساره، همسر اولش از اين ماجرا ناراحت شد. حضرت ابراهيم (عليه السلام)، اين مادر و كودك را به فرمان خدا در ميان كوههاى داغ و بيايان خشك و بى آب مكّه گذاشت و گفت: «خدايا! من ذريّه ام را در اين بيابان مى گذارم تا نماز برپا نمايند»(71) سپس از مكّه بيرون رفت غذا و آب مادر و كودك، تمام شد. كم كم شير مادر هم خشك گرديد، نوزاد، دست و پا مى زد، مادر، سراسيمه روى كوه صفا آمد، آبى نديد، به سوى كوه مروه رفت، خبرى نشد، دوباره به سراغ صفا آمد تا شايد از پرنده اى يا درختى، خبر آبى بگيرد، ولى چون چيزى نيافت و آن عمل را هفت بار تكرار كرد. ولى در پايان كار، ديد از زير انگشتان كودك آبى مى جوشد! «آب زمزم»(72). آرى، خداوند لطف مى كند، اما بعد از سعى. ما بايد سعى خود را بكنيم تا خداوند از راههاى گوناگون ما را مورد عنايت و لطف خويش قرار دهد. مادر، در دور دست، انتظار آب داشت ولى خداوند آن را زير انگشت كودك قرار داد. در حديث مى خوانيم كه آب زمزم بهترين آب است(73) و خداوند آن را دواى دردها قرار داده است - و زمانى كه رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) در مدينه بود، دوستان او آب زمزم را از مكّه به عنوان هديه مى آوردند و پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) با روى باز قبول مى فرمود(74). امروزه هر حاجى بايد هفت مرتبه، ميان دو كوه راه برود، از صفا شروع كند و در مروه پايان دهد. امام صادق (عليه السلام) فرمود: در زمين منطقه اى مهمتر از زمين ميان صفا و مروه نيست؛ زيرا هر متكبرى در آنچا ذليل مى شود(75). افرادى كه در شرايط عادى، حاضر نيستند ميان جمع باشند، در آنجا سر و پا برهنه، كفن پوشيده، ميان جمعيت، گاهى تند و گاهى كند، بايد بروند و بدودند.
69) سوره بقره آيه 158. 70) سوره صافات آيه100 71) سوره ابراهيم آيه37. 72) بحار جلد99 صفحه244. 73) سفينة البحار (حج). 74) وسائل جلد9 صفحه 518. 75) تفسير نمونه جلد1 گچاپ جديد صفحه 542 - فروغ ابديت جلد (دعوت عمومى). |