1 - در طواف. طورى حركت مى كنيم كه كعبه در سمت چپ باشد. فلسفه آن را نمى دانم، اما شايد اين نوع حركت رمز آن است كه قلب انسان در سمت چپ است و انسان طرف قلب خود را سوى كعبه قرار مى دهد. 2 - در طواف مى بينيم كه قبر حضرت اسماعيل (عليه السلام) و هاجر (عليهاالسلام) پاى كعبه است، شايد اين خود درسى باشد كه بانى هركارى بايد پاى كار خود مقاومت كند و حتى در پاى كارش، تمام عمر را بدهد و همانجا بميرد و راستى اگر قبر مطهر رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) كه بانى و مؤسس مسجدالنبى است در كنار مسجد نبود، اين همه رونق نداشت 3 - طواف را از گوشه اى شروع مى كنيم كه چاه زمزم است (مقابل حجرالاسود) و درست در همان گوشه به پايان مى رسانيم. آيا نكته اى در رويارويى چاه زمزم با حجرالاسود وجود دارد؟ نمىدانم، شايد رمز اين باشد كه در هر حركتى نياز به قدرت، توان و استمداد از منابع حياتى و روحبخش است، انسان بايد آبى بنوشد تا بتواند طواف كند و يا در پايان طواف، صاحب خانه با آب زمزم كه دواى هر دردى است از مهمانان خود پذيرائى مى كند. در مسجدالحرام، تلاش و حركت و طواف مطرح است و اين بدون آب امكان ندارد. آرى ماديات دوشادوش معنويات است. |