 با اينكه تبليغ و امر به معروف و نهى از منكر و انذار و ارشاد از مسايل مهم اسلام است، امّا درباره شيوههاى آن كتب زيادى نوشته نشده است. خداوند توفيقى مرحمت كرد تا يك دور قرآن را به قصد بررسى مسئله تبليغ مطالعه و صدها آيه در مورد شيوه تبليغ و شرايط مبلّغ پيدا كردم كه آنها را همراه با نكاتى كه در طول بيست سال سابقه تبليغ بدست آوردهام در يك كتاب به مبلغان اسلام عرضه كنم. به اميد آنكه امر تبليغ اسلام را جدّى بگيريم و با شيوههاى آن آشنا شويم و حوزه و دانشگاه با استفاده از ابزار و علوم مختلف و جمعآورى تجربيات و آمار و مقايسه با تبليغات ديگران و نوشتن رسالههاى تحقيقى پيرامون شيوههاى تبليغ انبيا و ائمه معصومينعليهم السلام و بزرگان دين، كسانى را كه سوز تبليغ دارند به سلاح علم و تجربه تجهيز نمايند تا خداوند با امدادهاى غيبى خود كه بخاطر سوز و خلوص مرحمت مىكند مبلغان دين خود را يارى فرمايد. آرى، هدايت و آگاهى دادن به مردم، وظيفه مبلغان است و اين عهد و پيمانى است كه خداوند متعال از آنان گرفته است. على عليه السلام مىفرمايد: «انّ اللَّه لم ياخذ على الجهّال عهداً بطلب العلم حتّى اخذ على العلماء عهداً ببذل العلم للجهّال»(1) «خداوند متعال قبل از اينكه از نادانان عهد و پيمان بگيرد كه ياد بگيرند، از دانايان پيمان گرفته است كه به جاهلان بياموزند.» امروزه يكى از مهمترين وسايل مورد استفاده جهانخوران بى دين، ابزار تبليغ است. با استفاده از وسايل مدرن تبليغى، ناممكنها را ممكن مىسازند و حكومتها را ساقط مىكنند. انقلابها را به شكست مىكشانند و افكار مسموم و فرهنگ غلط خويش را در روح و جان انسانهاى ساده و ناآگاه تزريق مىكنند. پس برماست كه به اين امر مهم توجه بيشترى كنيم و با آگاهى دادن به انسانها، اين تبليغات را بىاثر سازيم. بايد جملات امام راحل قدس سره را چراغ راه خويش قرار دهيم كه فرمود: «تبليغات مسئلهاى است پر اهميّت و حساس يعنى دنيا با تبليغات حركت مىكند. آنقدرى كه دشمنان ما از حربه تبليغات استفاده مىكنند از طريق ديگرى نمىكنند و ما بايد به مسئله تبليغات بسيار اهميّت دهيم و از همه چيزهايى كه هست بيشتر به آن توجه كنيم»(2) يكى از عوامل عقبماندگى مسلمانان در طول تاريخ، نداشتن انسجام و تشكيلات تبليغى بوده است، يعنى مركزيّتى وجود نداشته تا نيازها را در نظر بگيرد و با توجه به نيروى تبليغى موجود، آنها را تقسيم كرده و برايشان برنامهريزى كند. قرآن كريم بر وجود تشكيلاتى براى تبليغ تأكيد مىكند و مىفرمايد: «و لتكن منكم امّة يدعون الى الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر»(3) «از شما مسلمانان بايد گروهى باشند تا مردم را به خير بخوانند و امر به معروف و نهى از منكر كنند.» تبليغهاى دو نفرى نمونهاى از كار تشكيلاتى است كه مبلغان، امور تبليغى را بين خود تقسيم مىكنند. مانند حركت تبليغى موسى و هارونعليهما السلام كه موسى پيامبر و هارون به خاطر زبان فصيحش، اعلام كننده پيام بود. شايد به همين دليل باشد كه امام صادق عليه السلام بر اينگونه تبليغ تأكيد مىفرمايد: «رحم اللَّه عبداً اجتمع مع آخر فتذكّر امرنا»(4) «خداوند رحمت كند بندهاى را كه با ديگرى همراه شود و در راه ما تبليغ كند.» در صدر اسلام و پيش از آن اعمالى از اولياى الهى صادر شده كه نمونههايى از كار تشكيلاتى است. رسول اكرم صلى الله عليه وآله به هنگام هجرت، على عليه السلام را به جاى خود در مكه گذاشتند و مصعب را قبل از خود به مدينه فرستادند. و پس از هجرت، عباس را گذاشتند تا ايشان را از آخرين اخبار مطلع سازد. از آيه «و جاء رجل من اقصى المدينة يسعى قال يا موسى انّ الملا ياتمرون بك ليقتلوك فاخرج»(5) «مردى (مؤمن) از دورترين نقاط شهر (مصر) آمد و گفت: اى موسى رجال دربار فرعون درباره تو مشورت مىكنند كه تو را به قتل برسانند پس خارج شو»، استفاده مىشود كه حضرت موسى عليه السلام در حركت ظلم زدايى خويش مأموران مخفى داشتهاند. امام حسين عليه السلام، محمدبن حنفيه را در مدينه گذاشتند تا مسايل مدينه را به كربلا گزارش دهد. و مسلمبن عقيل را روانه كوفه كردند تا وضعيت آنجا را ارزيابى كند و به ايشان خبر دهد. امروزه دشمنان اسلام براى تبليغات خود از قوىترين تشكيلات استفاده مىكنند. همانگونه كه در صدر اسلام براى سر و سامان دادن به نيروهاى متفرق خود و مبارزه عليه مسلمانان از مسجد استفاده كردند. «والّذين اتّخذوا مسجداً ضراراً و كفراً و تفريقاً بين المؤمنين و ارصاداً لمن حارب اللَّه و رسوله من قبل»(6) «آن مردم منافقى كه مسجدى براى زيان اسلام بر پا كردند (تا مردم در مسجد پيغمبر و نماز ايشان حاضر نشوند) و مقصودشان كفر و دشمنى و جدايى بين مسلمانان و پناهگاهى براى همكارى با دشمنان خدا و دشمنان ديرينه رسولش بود.» بنابراين امروزه ضرورت تشكيلات تبليغاتىِ قوى به خاطر مقابله با دشمنان بيشتر است. زيرا در مقابل دنيايى كه داراى تشكيلات بسيار قوى است نمىتوان به تبليغات جزئى و فردى اكتفا نمود. مبلغان مسلمان بايد دست در دست يكديگر، با تشكيلاتى منسجم و با تمام توان بر ضد هجوم فرهنگى دشمن بشورند و اگر ناتوان شدند مبلغان ديگر راهشان را ادامه دهند و پرچم «لا اله الاّ اللَّه و محمّد رسول اللَّه» را هميشه بر افراشته نگاه دارند. نبايد با رفتن يك نفر اجتماع مسلمانان و تشكيلاتشان از هم فروپاشد. چنانكه در هنگام نماز جماعت اگر امام جماعت از دنيا برود يا شهيد شود يا غش كند يا وضويش باطل شود يا بفهمد وضو نداشته و نماز را ترك كند بايد يك نفر از صف اول كمى جلو بيايد و نماز را از همان جايى كه قطع شده است با مردم بخواند. در جنگ اُحد فريادى بلند شد كه پيامبر كشته شد گروهى از مسلمانان فرار كردند، آيه نازل شد كه «افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم»(7) «اگر او به مرگ يا شهادت درگذشت شما به جاهليت خود رجوع خواهيد كرد؟.» از اين آيه استفاده مىشود كه تبليغات و جماعت مسلمانان بايد چنان محكم باشد كه حتى با رفتن رهبر نيز بهم نريزد. در جنگها رسول اكرم صلى الله عليه وآله چند فرمانده تعيين مىكردند و مىفرمودند: اگر اولى شهيد شد دومى و اگر دومى شهيد شد نفر سوم جاى او را بگيرد و بدينوسيله اجازه نمىدادند كه نظام فرو پاشد. چنانكه قرآن در مورد پيوستگى رسالت انبيا مىفرمايد: «و اضرب لهم مثلاً اصحاب القرية اذ جائها المرسلون اذ ارسلنا اليهم اثنين فكذّبوهما فعزّزنا بثالث فقالوا انّا اليكم مرسلون»(8) «اى رسول براى اين مردم، حال قريه (انطاكيه) را مثال بزن كه رسولان حق براى هدايت آنها آمدند، نخست دوتن از رسولان را فرستاديم چون تكذيب كردند رسول سومى را به كمك آنها روانه كرديم.» در خاتمه بايد بگويم كه مطالب اين كتاب را ابتدا براى طلاب حوزه علميه قم و دانشجويان فوق ليسانس جامعة الصادق تهران يك دوره تدريس كردهام، سپس فاضل محترم آقاى دهنوى آنها را تنظيم و به قلم در آورده است. در آستانه چاپ نيز، كتابى به نام «پژوهشى در تبليغ» از دانشمند محترم جناب آقاى رهبر بدستم رسيد كه از مطالعه آن در نوشتن مقدمه كتاب بهره بردهام. از خداوند مىخواهم كه اين كتاب را مفيد و كارگشا قرار دهد و گرنه علم غير مفيد به قدرى خطرناك است كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله هر روز از شرّ چنين علمى به خداوند پناه مىبرد و مىفرمود: «اعوذبك من علم لاينفع» ضمنا از كسانى كه انتقادها و پيشنهادهاى خود را درباره اين كتاب ارسال نمايند تشكر مىكنم. محسن قرائتى
1) ترجمه اصول كافى، ج1 /ص51. 2) صحيفهنور/ج17 /ص157. 3) آل عمران /104. 4) بحارالانوار،ج1 /ص 200. 5) قصص /20. 6) توبه /107. 7) آل عمران /144. 8) يس /13،14.
|