وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ(سوره قلم آيه 4) و حقّاً كه تو بر اخلاق بزرگى استوارى.
كلمه «خُلق» به صفاتى گفته مىشود كه با سرشت و خوى انسان عجين شده باشد و به رفتارهاى موسمى و موقّت گفته نمىشود. تفسيرهاى مختلفى درباره «خلق عظيم» شدهاست، از جمله: الف) عايشه گويد: اخلاق پيامبر، متضمّن 10 آيه اول سوره مؤمنون است و بالاتر از اين مدح، مدحى نيست. ب) مراد، تخلّق به اخلاق اسلام و طبع بزرگ است. ج) مراد، صبر بر حق و تدبير امور بر اقتضاى عقل است. د) برخى از كتب لغت، خلق را به معناى دين و آئين گرفتهاند، چنان كه در حديثى از امام باقرعليه السلام مىخوانيم كه آن حضرت فرمود: مراد از خلق عظيم آئين اسلام است.(161) ه) مراد، برخورد بزرگوارانه با مخالفان است. چنان كه خداوند او را به اين شيوه، مامور ساخته بود: «خذ العفو و امر بالعروف و اعرض عن الجاهلين»(162) و) مراد، مكارم اخلاق است. چنانكه از آن حضرت روايت شده كه فرمود: «انّما بُعثت لاتمّم مكارم الاخلاق» و فرمود: «ادّبنى ربّى فاحسن تاديبى»(163) پروردگارم مرا تربيت نمود و چه خوب تربيت نمود. ز) عايشه درباره اخلاق پيامبر گفت: «كان خلقه القرآن»(164) اخلاق پيامبر، تجسم قرآن بود. مرحوم علامه طباطبايى در تفسيرالميزان (ج6، ص 183)، حدود 27 صفحه در زمينه اخلاق و سنن و آداب زندگى پيامبرصلى الله عليه وآله رواياتى را نقل كرده است، كه به برخى از آنها فهرست وار اشاره مىكنيم: 1- پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله كفش خود را مىدوخت. 2- لباس خود را وصله مىزد. 3- گوسفند را خودش مىدوشيد. 4- با بردگان، هم غذا مىشد. 5 - بر زمين مىنشست. 6- بر الاغ سوار مىشد. 7- حيا مانعش نمىشد كه نيازهاى خود را از بازار تهيه كند. 8 - به توانگران و فقرا دست مىداد و دست خود را نمىكشيد تا طرف دست خود را بكشد. 9- به هركس مىرسيد، چه بزرگ و چه كوچك، سلام مىكرد. 10- اگر چيزى تعارفش مىكردند، آنرا تحقير نمىكرد، اگرچه يك خرماى پوسيده بود. 11- كم خرج، كريم الطبع و خوش معاشرت بود. 12- بدون اينكه قهقهه كند، هميشه تبسّمى بر لب داشت. 13- بدون اينكه چهره درهم كشيده باشد، هميشه اندوهگين به نظر مىرسيد. 14- بدون اينكه از خود ذلتى نشان دهد، همواره متواضع بود. 15- بدون اينكه اسراف ورزد، سَخىّ بود. 16- بسيار دل نازك و مهربان بود. 17- هرگز دست طمع بسوى چيزى دراز نكرد. 18- هنگام بيرون رفتن از خانه، خود را در آينه مىديد، موى خود را شانه مىزد و چه بسا اين كار را در برابر آب انجام مىداد. 19- هيچ گاه در مقابل ديگران پاى خود را دراز نمىكرد. 20- همواره بين دو كار، دشوارتر آن را انتخاب مىكرد. 21- هيچ وقت به خاطر ظلمى كه به او مىشد در صدد انتقام بر نمىآمد مگر آنكه محارم خدا هتك شود كه به خاطر هتك حرمت خشم مىكرد. 22- هيچ وقت در حال تكيه كردن غذا ميل نكرد. 23- هيچ وقت شخصى از او چيزى درخواست نكرد كه جواب (نه) بشنود و حاجت حاجتمندان را رد نكرد. 24- نمازش در عين تماميّت، سبك و خطبهاش كوتاه بود. 25- مردم، آن حضرت را به بوى خوشى كه از او به مشام مىرسيد، مىشناختند. 26- وقتى در خانه مهمان داشت،اول كسى بود كه شروع به غذا مىكرد و آخرين كسى بود كه از غذا دست مىكشيد تا مهمانان راحت غذا بخورند. 27- بر سر سفره، هميشه از غذاى جلوى خود ميل مىكرد. 28- آب را با سه نفس مىآشاميد. 29- جز با دست راست چيزى نمىداد و نمىگرفت و غذا نمىخورد. 30- وقتى دعا مىكرد، سه بار دعا مىكرد و وقتى سخن مىگفت در كلام خود تكرار نداشت. 31- اگر اذن دخول به خانه مردم مىگرفت، سه بار تكرار مىكرد. 32- كلامش روشن بود به طورى كه هر شنوندهاى آنرا مىفهميد. 33- نگاه خود را بين افرادى كه در محضرش بودند تقسيم مىكرد. 34- هرگاه با مردم سخن مىگفت، در حرف زدن تبسم مىكرد.
161) تفسير نورالثقلين. 162) اعراف، 199. 163) تفسير مجمع البيان. 164) سنن النبىّ، علامه طباطبايى، ص56. |